Tukanta

Tukanta

تکانت
الفبای فارسی و صورت لاتینی و فونتیک آنها

تعریف عروض

عروض یکی از انواع علوم ادبی است که از وزن (= آهنگ) شعر بحث می‌کند. در عروض از کیفیتِ به وجود آمدن وزن شعر و انواع آن، درستی یا نادرستی آن، معمول بودن یا معمول نبودن آن... سخن می‌رود.


تعريف وزن

شعر کلامی است مُخيّل و موزون. وزن نظم و تناسب خاصی است در اصوات شعر. این نظم و تناسب در نزد هر قومی کیفیت خاصی دارد. مثلاً وزن در شعر فارسی و عربی و سنسکریت و یونانی باستان و لا تين، وزن کمی (Quantitative) است یعنی بین امتداد زمانی اصوات و یا به عبارت دیگر بین کمیت (کوتاهی و بلندی) هجا‌ها نظم و تناسبی وجود دارد. به وزن شهر سنتی فارسی (و يک شاخه از شعر نو که شعر نیمایی باشد) وزن عروضی گویند.

در وزن عروضی و برخی از نظم و ترتیب‌های خاص و بين مجموعه‌های خاصی از هجاهای کوتاه و بلند، موسیقیایی و آهنگین هستند.


کیفیت به وجود آمدن وزن عروضی

اگر هجاهای بلند را با علامت « ــ » و هجای کوتاه را به علامت « U » نشان دهیم، و آنگاه شعری را به هجاهای بلند و کوتاه قطعه قطعه (= تقطيع) کنیم، همواره بین مجموعه‌ای از هجاهای کوتاه و بلند نظم و ترتیبی مشاهده می‌کنیم که نشان دهنده‌ی وزن است. مثلاً:

تقطیع به هجا و تقطیع به ارکان عروضی دو بیت مثنوی مولوی


چنانکه ملاحظه می‌شود بعد از بخش کردن هر مصراع به هجاهای کوتاه و بلند، همواره در ستون اول هجای بلند، در ستون دوم هجای کوتاه، در ستون سوم هجای بلند... به دست آمده است. و اگر دقت کنیم، ملاحظه می‌شود که مجموعه بی از هجاهای بلند و کوتاه (که به آن رُکن می‌گویند) به این شکل « ــ U ــ ــ » در حال تکرار است. البته این مجموعه در پایان مصراع به شكل « ــ U ــ » درآمده است زیرا سخن قطع شده است و اگر قرار بود که شاعر سخن خود را در مصراع ادامه دهد حتماً از يک هجای بلند « ــ » استفاد می‌کرد.

اگر تمام ۲۶ هزار بیت مثنوی را به همین ترتیب تقطيع کنیم. در طرح مزبور تغییری ایجاد نخواهد شد و مثلاً همیشه در ستون نهم هجای بلند و در ستون دهم هجای کوتاه به دست خواهد آمد.

در حقیقت همین نظم و ترتيب بين هجاهای کوتاه و بلند با مجموعه‌هایی از هجاهای کوتاه و بلند است که به آن وزن می‌گوییم. آری وزن شعر فارسی منظومه‌ای از هجاهای بلند و کوتاه است. این نظم و ترتیب عجیب و بی نظیر که بدان وزن عروضی گویند، هر چند در برخی از زبان‌های دیگر هم به نحوی ملاحظه می‌شود (مثلاً عربی) اما بدین شکل استثنا ناپذير خاص شعر فارسی است.


مصوت‌ها و صامت‌ها

چنان که دیدیم وزن شعر فارسی مبتنی بر توالی‌های خاصی از هجاهای کوتاه و بلند در يک مصراع و تكرار عين آن توالی در مصراع‌های دیگرست. از این رو اولین کار ما باید شناختن مفهوم هجا باشد. برای شناختن هجا نخست باید با مصوت‌ها و صامت‌های زبان آشنا شویم. در زبان فارسی شش مصوت (صدادار) داریم:

سه مصوت کوتاه : ــَ a / ـ–ِ e / ــُ o

سه مصوت بلند : آ ā / ای i / او u

بقیه‌ی اصوات زبان را صامت به معنی بی‌صدا گویند. زیرا به تنهایی قابل تلفظ نیستند بلکه به كمک مصوت به معنی صوت درآورنده تلفظ می‌شوند.


هجا

هجا یا بخش یا سیلاب Syllable، مجموعه‌ای از اصوات است که از يک مصوت و يک یا دو یا سه صامت، مرکب باشد. بنابراین تعداد مصوت‌های يک كلمه، دلالت بر تعداد هجاهای آن می‌کند. بین هجاها در حقیقت، مكث است زیرا هر هجا در یک دم یا بازدم ادا می‌شود. در تلفظ کلمه «آمدم» سه بار می‌توان مکث کرد: آ - مَ - دَم. پس این کلمه سه هجا دارد. اگر دقت کنیم در این کلمه سه مصوت هست. در زبان فارسی شش نوع هجا یا مقطع صوت وجود دارد. اما در شعر فارسی و یا به تعبیر دیگر در علم عروض، فقط با سه نوع هجا سر و کار داریم که ساختمان یا طرح آن ها به شکل زیر است:

١- هجایی که مرکب از يک صامت و يک مصوت کوتاه است و آن را با فرمول cv نشان می‌دهیم. مثال: نه na / به be / دو do

۲- هجایی که مرکب از یک صامت و يک مصوت بلند است و آن را با فرمول cⱱ̆ نشان می‌دهیم. مثال: ما māā / می mii / مو muu 

٣- هجایی که مرکب از دو صامت و يک مصوت کوتاه بین

آن ها است و آن را با فرمول cvc نشان می‌دهیم. مثال: بَد bad / یِک yek / زَد zad


اگر در این سه طرح هجایی دقت کنیم و متوجه می‌شویم که اولاً هیچ هجایی با مصوت آغاز نشده است. زیرا ابتدا به مصوت محال است. به قول قدما ابتدا به ساکن محال است. و ثانیاً مصوت همواره دومین حرف هجاست. بدین ترتیب هیچگاه در آغاز هجا، دو صامت پشت سر هم نمی‌آیند.

از این سه نوع هجا، هجای نخست از نظر کمیت (امتداد زمانی) کوتاه و دو نوع دیگر بلندند. هجای کوتاه را با علامت «U» و هجای بلند را بسا علامت «–» نشان می‌دهیم.


آوانویس یا املای عروضی (transcription)

چنانکه ملاحظه شد برای شناخت ساختمان هجاها و تشخیص کوتاهی و بلندی آنها باید دقیقاً با وضع صامت‌ها و مصوت‌ها آشنا باشیم. در خط فارسی مصوت‌های کوتاه نوشته نمی‌شوند. از این رو برای نشان دادن دقیق همه‌ی اصوات زبان اعم از صامت و مصوت با اندک تغییری از خط لاتینی استفاده می‌کنیم. بدین ترتیب آوانویسی، نوشتن کلمات به خطی است که در آن همه‌ی اصوات زبان با دقت نموده شود: دار dāār - دَر dar - چوُ c̆o , شن s̆en , پروانه parvāāne


واک يا واج (Phoneme)

واک يا واج کوچکترین واحد آوایی زبان است و بدین ترتیب هر صامت و یا هر مصوتی یک واک است. املای عروضی ثبت واک‌هاست یعنی مبتنی بر حروف ملفوظ ( حروفی که تلفظ می‌شوند) است نه مكتوب، یعنی آن چه را که می‌شویم، می‌نویسیم نه آن چه را که می‌بینیم و در خط وجود دارد. مثلاً در کلمه‌ی «دَر» فتحه‌ی «دال» را می‌نویسیم: dar اما در کلمه‌ی «خوا هر» واو را نمی‌نویسیم چون به تلفظ در نمی‌آید: xāāhar.

از این رو در آوانویسی به جای «حرف» از اصطلاح واک يا واج که در زبانشناسی مرسوم است استفاده می‌کنیم. «در» دارای دو حرف است اما سه واک دارد. همچنین در کلمه‌ی خواهر حرف «واو» دیده می‌شود. اما چنین واکی در آوانویسی کلمه ملاحظه نمی‌شود.


هجای بلند و هجای کوتاه

فارسی زبانان به صورت طبیعی اختلاف امتداد زمانی را بین هجای کوتاه و هجای بلند با گوش تشخیص می‌دهند . مثلاً معلوم است که «به» be نسبت به «با» Bā کوتاه است. اما مواقعی پیش می‌آید که در تشخیص کوتاه یا بلند بودن هجا به وسيله‌ی گوش دچار تردید یا اشکال می‌شویم. در این صورت هجا را به املای عروضی می‌نویسیم. هجای سه واکی، هجای بلند و هجای دو واکی، هجای کوتاه است. بدین ترتیب کلمه‌ی «رَفتَم» raf–tam از دو هجای بلند تشکیل شده است چون هر هجای آن سه واک دار. و كلمه‌ی «زَده» za–de دارای دو هجای کوتاه است. چون هر هجای آن دو واک دارد.


تذکر:

در املای عروضی از الفبای فارسی هم می‌توان استفاده کرد. منتهی باید دقت داشت که حرکات یعنی مصوت‌های کوتاه در خط نوشته می‌شود: دَر ، شِن ، پُر.

و نیز بر سر مصوت‌های بلند باید علامت مد «~» گذاشت یا از الف کوتاه و ضمه و نقطه استفاده کرد. بدین نحو: بآ یا باٰ. ب̃ی یا بیٖ يا بي. بوٓ یا بۇ.

 بدین ترتیب قانون سه واکی بودن هجای بلند حفظ می‌شود.


نکاتی در باب املای عروضی

در آوانویسی (که مبتنی بر مسموعات/ شنیدنی‌ها است نه مکتوبات) باید نکاتی را رعایت کرد:

۱- در زبان فارسی هیچ کلمه‌ای نیست که با مصوت آغاز شود. اما از طرفی کلماتی مانند «آب»، «او»، «این»، «است»... داریم که به نظر می‌رسد با مصوت آغاز شده‌اند. حقیقت این است که در آغاز این گونه کلمات همواره يک صامت همزه وجود دارد. همزه که وقفه‌ای است در گلو، در حکم صامت است و آن را چنین نشان می‌دهیم: آب āb? / او u? / این in? / است ast? 

۲- «ع» عربی در تلفظ فارسی زبانان در حکم همزه است و با همان علامت نشان داده می‌شود: عود ud? / رعد ra?d

۳- در آوانویسی چ، خ، ش، غ و ق، ک، گ به ترتیب چنین نشان داده می‌شوند:

c̆ x s̆ ɤ k ɡ

۴- واو در آخر کلمات اگر مصوت بلند «او» باشد به صورت «u» نوشته می‌شود: بو bu

در چهار کلمه‌ی تو, دو (عدد 2)، چو (و همچو) و واو عطف در تلفظ فارسی، واو را به صورت ō می نویسیم:

?ō, c̆ō, dō, tō

در غیر این موارد و واو آخر کلمات به شکلی ترکیبی ow نوشته می‌شود: خسرو xosrow , دو (فعل امر از دویدن) dow , رو row , نو now

صدای ow که برخی از زبانشناسنان به آن مصوت مرکب می‌گویند با صدای o فرق می‌کند. ow کشیده‌تر از o است و به این علت در شعر فارسی هیچگاه خسرو، جور، نو و امثال آن با تو و دو (عدد) قافیه نشده است.

۵- اما «واو» وسط كلمات قاعده‌ای ندارد و برای نگارش آن باید دقت کنیم که صدای o (مثل تو) را می‌شنویم با ow (مثل خسرو) را و یا u را (مثل کوزه).

سوال so?āl , لون lown , اوباش owbās̆? , کوثر Kowsar

۶- در کلمات فارسی هیچگاه مصوت بلند «ای i» قبل از صامت «ی y» قرار نمی‌گیرد. پس کلماتی نظیر گیاه و سیاه را چنین می‌نویسیم: geyāh و (نه giiyāāh)، seyāāh (نه siiyāāh )

 ۷- قبلاً گفتیم که بر طبق قرارداد این کتاب، مصوت‌های بلند را دو بار می‌نویسیم تا قانون سه واکی بودن هجای بلند حفظ شود. از نظر علم آواشناسی (فونتيک) امتداد زمانی مصوت بلند، حتی از دو برابر امتداد مصوت کوتاه هم کمی بیشتر است.

۸- هر گاه بعد از مصوت بلند، «ن» واقع شود. از امتداد مصوت بلند کاسته می‌شود. مثلاً هیچ فارسی زبانی در تلفظ «نان»، «آ» را کشیده ادا نمی‌کند. بلکه آن را کوتاه و تند تلفظ می‌کند. از این رو در آوانویسی مصوت بلند قبل از «ن» را یک بار می‌نویسیم نه دو بار تا کیفیت درست تلفظ را نشان دهیم: نان Nān (۳) (نه nāān). چون c̆un (نه c̆uun). کین kin (نه kiin).

منتهی باید توجه داشت که نون به شرطی از امتداد مصوت بلند قبل از خود می‌کاهد که در آخر کلمه باشد. یعنی بعد از آن مکث یا سکوت کنیم: باران bāārān , باران بود bāārān buud

اما در کلماتی مانند: خواند xāānd و ماند māānd مصوت را بلند تلفا می‌کنیم. چون نون در آخر کلمه نیست و بعد از آن سکوت نکرده‌ایم بلکه بدون هیچ مکثی صامت دیگری آمده است.

تنها استثنا در این مورد کلمه‌ی زینهار ziinhāār است که هر چند بعد از نون مکث کرده‌ایم یعنی نون در آخر هجاست، اما از امتداد مصوت بلند کاسته نشده است.


تذکر:

اگر بعد از نون مصوت باشد، مصوت‌های بلند قبل از نون همچنان بلند تلفظ می‌شوند و از امتداد آنها کاسته نمی‌شود: دینی diinii، خانه xāāne


به جدول زیر دقت کنید:

چانه c̆āāne و جانی jāānii ـــ‌اماـــ جانبخش jānbaxs̆ جزء اول جانبخش= جان= jān، جا= jāā[n]

 

دينه dine و دینی diinii ـــ‌اماـــ دیندار dindāār جزء اول دیندار = دین= din دی= dii 

پونه puune و خونی xuuni ـــ‌اماـــ خونبار xunbāār جزء اول خونبار= خون= xun، خو=xuu


با توجه به این مبحث بود که عروض‌دانان قدیم می‌گفتند که نون گاهی از تقطيح ساقط می‌شود. زیرا در تقطيع به جای «نان» می‌توان گفت: «نا».

۹- در کلمات مشدد (تشدیددار)، صامتی را دو بار می‌شنویم و لاجرم دوبار می نویسیم: نجّار najjāār، درّه darre.

۱۰- در نگارش «هـ» در آخر کلمات، باید دقت داشت که گاهی «هـ» صامت است و «h» تلفظ می‌شود. مثل دِه deh و گاهی مصوت کوتاه است و به قول قد ما «ها»ی بیان حرکت است برای صامت پیش از خود و یا به اصطلاح «ها»ی غیرملفوظ است: به be، که ke.

۱۱- در نگارش همزه باید دقت داشت که آیا تلفظ می‌شود: «از این» az?in? و یا تلفظ نمی‌شود و در طی كلام حذف شده است: «ازین» azin?.

در زبان فارسی همزه معمولاً در طی کلام حذف می‌شود. یعنی نمی‌گوییم «از او» بلکه می‌گوییم: «ازو». به عبارت دیگر در زبان فارسی تمایل بر این است که صامت‌ها با مصوت‌های بعد از خود تلفظ شوند. یعنی در هجاهاهی که با همزه شروع می‌شوند، همزه معمولاً حذف می‌شود تا صامت پیش از آن (که در هجای قبلی است) به مصوت بعد از آن بچسبد. مثلاً شرانگیز s̆ar-?n-giiz چنین تلفظ می‌شود: s̆a-ran-gizz یعنی همزه


حذف می‌شود تا صامت «ر» / r به مصوت «ــَ» / a الحاق شود.

۱۲- صدای ترکیبی ow در آخر کلمات، اگر پیش از مصوت دیگر قرار گیرد به «o» و «v» تجزیه می‌شود و صامت «v» جزو هجای دیگر قرار می‌گیرد: جو jow ـــ‌اماـــ جُوْی jo-vii

خسرو xosrow ـــ‌اماـــ خسروان Xos- ro-vān


فایده‌ی املای عروض

اولین فایده‌ی آوانویسی این است که به كمک آن در تشخیص هجاهای کوتاه و بلند، هیچگاه اشتباه نمی‌کنیم و هر هجایی را که دارای سه واک (واج) شد بلند و هر هجایی را که دارای دو واک گردید کوتاه محسوب می‌داریم.

فایده‌ی دیگر آن دریافت درست و دقیق قواعد عروضی است. یعنی با خط، قواعد ذهنی و سمعی را محسوس و عینی می‌کنیم و بدین وسیله تغییر و تحولات اصوات در تلفظ، به چشم مشاهده می‌شود. مثلاً همين قاعده‌ی کاستن نون از امتدا مصوت بلند پیشینش و بعد از نگارش مصوت بلند یک بار (نه دوبار) به آسانی مفهوم می‌گردد. یا چنان که بعداً خواهید خواند مواردی هست که مصوت بلند و کوتاه می‌شود و این نکته را با چشم بیشتر و دقیق‌تر از گوش می‌توان دریافت. بدین ترتیب املای عروضی، زبان گویای حقایق عروضی است.

اينک يک مصراع را با الفبای لاتین و فارسی. آوانویسی می‌کنیم و علامات هجای بلند و کوتاه را در زیر هر هجا قرار می‌دهیم:

تَوانا بُوَد هَر که دانا بُوَد

تَ ta | وا vāā | نا nāā | بُ bo | وَد vad | هَر har | کِ ke | دا dāā | نا nāā | بُ bo | وَد vad


پی‌نوشت:

حرف c علامت صامت (consonant) و v علامت مصوت (Vowel) کوتاه است. ⱱ̆ علامت مصوت بلند است.

Report Page