Tri-Lunar Convergence
Mobina Sh 🌙همگرایی سهماه
کلمبینا بعد از به دست آوردن قدرت سهماه، طبیعتاً سؤالاتی داشت:
آیا واقعاً میشد با این قدرت همه کاری کرد؟ برای چه کارهایی میشد ازش استفاده کرد؟
به نظرش تقریباً همه کارهایی که دلش میخواست انجام بده، با قدرت سه ماه ممکن بودن؛ رفتوآمد آزادانه بین ماه و تیوت، جابهجا کردن خودش و چیزهای دیگه بدون هیچ زحمتی، شکوفاتر کردن گلها، پربارتر کردن میوهها…
حتی یه بار سعی کرد سندرونه رو بیدار کنه. اما این یکی از معدود کارهایی بود که قدرت سهماه از پسش برنمیاومد.
در مورد بقیهش هم، یا دلش نمیخواست انجامشون بده، یا حس میکرد نباید این کار رو بکنه.
ظاهر حال حاضر این دنیا و خونهش اون چیزی بود که عاشقانه دوست داشت. میتونست به دلخواه خودش تغییرش بده، فقط چون قدرتشو داشت. میتونست از روی هوس ظاهر و قوانینش رو به شکل دیگهای دربیاره… اما به نظرش کار درستی نبود. حس میکرد اینطوری هر چقدر هم که نیتش خیر باشه، در نهایت فرقی با دکتر نداره..
اون این دنیا رو «خونه» خودش میدونست، نه دارایی خودش، و بین این دو تفاوت بزرگی بود.
برای همین، بخشی از قدرتش رو واگذار کرد تا بتونه مثل همیشه از این خونهی زیبا محافظت کنه. بخشی هم که برای خودش نگه داشت، فقط برای این بود که بتونه مثل گذشته با دوستاش شاد زندگی کنه و در صورت لزوم از چیزی که براش عزیزه محافظت کنه.
اون لحظه، کلمبینا ناگهان انتخابی که سه خواهر بزرگترش کرده بودن رو درک کرد. به جای تلاش برای «حکومت»، چیزی اونها که بیشتر از همه میخواستن صرفاً «محافظت» از دنیای زیر نور ماه بود.
شاید واقعاً میشد خودش رو خواهر کوچیکترشون بدونه. با همین فکر حس شیرینی از هماهنگی بهش دست داد.
یجورایی شبیه یک صفت ارثی یا شاید یک «تمایل خانوادگی» بین الهههای ماه بود.
با فکر کردن بهش، گرمای دلنشینی توی قلب کلمبینا نشست. انگار دوباره چیزی رو پیدا کرده بود که همیشه دنبالش میگشت:
پیوندها و میراثی که بین اعضای یک خانواده مشترکه.