To my beloved one

To my beloved one

Katy

پریزاد من،

امواج دریا صدای تورا به دوش می‌کشند. هر بامداد که آفتاب بر لمس زیبای ساحل و دریا می‌لغزد، یادآور چیزی‌ست که از دست داده‌ام. من هر روز به همان ساحل می‌آیم، همان‌جا که آخرین‌بار خندیدی و گفتی «هیسونگا، اینجا زندگی جریان داره»، و من چه ساده‌دلانه باور کردم.

سال‌ها گذشته، اما هنوز هم وقتی چشم می‌بندم، آن روز کذایی مانند بختکی بر دیدگاه‌ام سایه می‌اندازد. باد، موج‌های موهایت را آشفته‌تر می‌کرد و خورشید بر شانه‌هایت می‌رقصید. حالا تنها نسیمی از آن تصویر بی‌نقص باقی مانده، نسیمی که هر غروب بر صورتم می‌وزد و مرا به زانوی غم می‌نشاند.

من برایت نامه می‌نویسم فرشته کوچکم، نامه‌هایی که هیچوقت مقصدی نخواهند داشت. آن‌ها را در بطری‌ پنهان می‌کنم و به دریا می‌سپارم، شاید که موجی مهربان‌تر، تو را بیابد و نامه این بنده را بر دستانت بگذارد معبودِ جانم. بنده‌ای که آنقدر حقیر بود که خدایان او را از الهه‌اش دریغ کردند و او را به زادگاه‌ش، جایی میان امواج دریا فرستاند.

گاهی احساس می‌کنم دریا پشیمان است. که با شرم امواج خود را به شن و ماسه میکوبد. همان امواجی که تو را به درون دریا کشاندند و من نتوانستم نگه‌ات دارم، حال همیشه آرام هستند، و من گاهی به این فکر میکنم که، بین این همه انسان، خدایان تنها از من خشمگین بودند؟

پریزاد کوچکم، اگر روزی نسیمی از سمت ساحل گذشت، اگر تورا یافت و بر امواج موهایت نشست، بدان که من بودم، منی که روزی که تو زیر امواج غرق شدی، به خاک سپرده شدم.

از مردی که توسط امواج عشق ویران شد، به پریزادی که مهمان دریاست.

Report Page