The party goer

The party goer

박성훈~ 🤎🎻 (Hee's Ver)

اون شب، عجیب ترین شب زندگی مینهو بود. هنوز اون شب رو به وضوح به یاد داشت. یادش بود که چجوری اون مرد مینهو رو روانی خودش کرد.

مینهو با خجالت کنار بار ایستاده بود. دست به سینه و مضطرب، جوری که کاملا معلوم بود حالتی تدافعی به خودش گرفته.

فلیکس، سونگمین و چانگبین با سوجو های توی دستاشون داشتن بلند میخندیدن و حرف میزدن، لپ های گل افتاده و چشم هایی خمار که مستی رو فریاد میزدن.

ولی مینهو، میون اون جمع احساس میکرد که اضافه ست و به اون مکان تعلق نداره. هر چی نباشه بار اولش بود که به کلاب میرفت. رقص نور ها چشم هاش رو اذیت میکردن و صدای بلند آهنگ سرش رو به درد میاورد.

نگاهی به سوجوی خورده نشده توی دستش کرد.

"واقعا باید قبول میکردم که بیام اینجا؟"

پرسیدن این سوال باعث شد مینهو خود به خود جوابش رو بگیره. اون نمیخواست اینجا باشه.

در همون حین که مینهو به بطری اش خیره شده بود، چشم های مردی از دور روی اون پسر قفل بود.

کریستوفر بنگ چان. توی اون کلاب اسمی در کرده بود و مشهور بود. کارش این بود که با حرف هاش همه رو خام کنه و بعد قال بزاره.

پوزخندی زد و با خودش فکر کرد.

"بامزه اس. مطمعنم بی تجربه اس، تاحالا اینجا ندیدمش."

اما مینهو داشت از در بیرون میرفت. چان بدون فکر جنبید و دنبال اون پسر افتاد. تا مینهو در رو باز کرد، دست چان جلوی مینهو رو گرفت.

"هی هی... کجا میری؟"

پوزخند همیشگی اش رو بر لب زد.

"تو که همین چند دقیقه پیش رسیدی اینجا."

مینهو پایین رو نگاه کرد.

"خب.. من خیلی اهل کلاب نیستم. دوستام من رو به زور اوردن اینجا. گفتن خوش میگذره، اما حوصله ام سر رفت. میخوام برم."

چان آروم پیرهن مینهو رو گرفت تا روش رو به سمت خودش برگردونه.

"بیخیال... اونا ادمای درستی برای کلاب نبودن. آدم درست حواسش به همه هست.

بیا.. یه فرصت دیگه به این کلاب بده. مطمعنم پشیمون نمیشی."

مینهو دو دل بود، دلش میخواست بره، اما حرف های چان وسوسه کننده بودن.

"باشه باشه.. قبوله. ولی اگه حوصله ام سر بره، واقعا میرم."

چان پوزخندی پیروزمندانه زد و فورا مینهو رو به بار هدایت کرد و دو تا ویسکی سفارش داد.

"مهمون من باش. اینجوری بیشتر خوش میگذره."

ویسکی ها از باریستا روی میز هل داده شدن پیش چان و اون جفتشون رو گرفت.

"بیا... امتحانش کن."

مینهو طبق عادت ویسکی رو بو کرد و از بوی تیزش فورا عقب کشید.

"این.. خیلی تلخه."

چان خندید.

"امتحان کن. سعی کن فوری قورتش بدی وگرنه گلوت رو اذیت میکنه."

مینهو نگاهی به لیوان کرد و بعد از چند ثانیه کل اون مایع رو خورد و فوری قورتش داد.

از مزه ی تلخی که گلوش رو سوزوند و پایین رفت تعجب کرد، اما خوشش اومد.

"جالبه.."

چان پوزخند زد و ویسکی خودش رو سر کشید.

"یکی دیگه میخوای؟ فکر نمیکردم کلش رو بخوری."

مینهو سری به نشانه تایید تکون داد و یه لیوان ویسکی تبدیل به دو لیوان شد. و بعد سه لیوان و بیشتر..

مینهو بعد از حدودا یک ساعت کاملا مست بود.

چان خندید و مینهو رو نزدیک خودش کرد.

"خیلی زیاد خوردی... حدودا 4 تا لیوان.."

مینهو به چان تکیه داد. حرفی نمیزد و فقط غرق مستی شده بود.

چان ایده ای به سرش زد.

"از اونجایی که تا به حال مست نکردی، احتمالا توی همه چیز بی تجربه ای... میخوای امتحانت کنم؟"

مینهو که گیج شده بود سرش رو چرخوند.

"اره.. بدم نمیاد. چی رو میخوای امتحان کنی؟"

چان بدون اینکه حرف اضافه ای بزنه، مینهو رو از یقه جلو کشید و بوسید. مینهو چند لحظه ی اول خشکش زد، اما بعد همراهی کرد. الکل باعث شده بود که خیلی به کاری که میکنه فکر نکنه.

چان مینهو رو به دیوار تکیه داد و دستش رو کنار گردنش گذاشت تا زاویه بهتری برای عمیق تر کردن بوسه پیدا کنه.

بعد از چند ثانیه، چان عقب کشید و خندید. نفسش کمی بریده بریده شده بود اما پوزخند روی لبش هرگز محو نشد.

"حداقل همراهی کردی.. پس اونقدر هم بی تجربه نیستی."

مینهو با لجبازی مخالفت کرد.

"نه نیستم! خیلی هم با تجربه ام..."

چان از مخالفت های بچه گانه مینهو توی مستی خنده اش گرفته بود اما چیزی نگفت.

"واقعا؟ من بدم نمیاد بهت تجربیات بیشتری بدم..."

و مینهو رو به بیرون از کلاب برد.

چان مینهو رو وارد ماشینش کرد و به خونه ی خودش برد، مطمعن بود که قراره از امشب بیشترین استفاده رو ببره.

تا در خونه بسته شد، لب های چان روی لب های مینهو کوبیده شدن. مینهو رو بلند کرد و به اتاقش برد، در رو با پاش بست و مینهو رو روی تخت پرت کرد.

چان فورا لباس های خودش رو در اورد و کنار اتاق پرت کرد و جلوی مینهو نشست.

اون رو روی پاهاش نشوند و دوباره بوسید.

در همین حین شروع به در اوردن لباس های مینهو کرد.

مینهو در اوج لذت به سر میبرد. نرمی و گرمای لب های چان باعث شده بود عقلش رو از دست بده.

مینهو روی تخت دراز کشید و چان هم بالای سر اون قرار گرفت.

"بدنت ظریف تر از اون چیزیه که فکر میکردم.."

و دست هاش کمر و پاهای مینهو رو نوازش کرد.

مینهو صداهای ریز و کش داری از لذت سر میداد و اجازه داده بود دست های چان تک تک نقاط بدنش رو اونقدر لمس کنن تا مینهو رو حفظ بشن.

سر چان توی گردن مینهو فرو رفت و شروع به کاشتن بوسه های اروم کرد در حالی که دستش پاهای مینهو رو باز میکردن.

انگشت های چان آروم دونه به دونه وارد مینهو شدن. ناله های مینهو به ندرت بلند و بلندتر میشد.

حرکت انگشت های چان پر قدرت و عمیق بودن، جوری که باعث شدن مینهو کمرش رو قوص بده و ناله ی عمیقی بکنه.

آروم انگشت هاش رو بیرون کشید و خودش رو آروم آروم وارد مینهو کرد تا کمترین درد رو داشته باشه.

"حتی بعد از اینکه اونجوری انگشت هام رو تو خودت جا دادی، هنوز هم تنگی..."

و کامل خودش رو وارد مینهو جا کرد.

لحظه ای صبر کرد تا مینهو به دردش و عمقش عادت کنه و ناله های مینهو کم کم ساکت تر شدن.

چان پاهای مینهو رو روی شونه های خودش قرار داد و شروع به حرکت کرد. عمیق و آروم، جوری که هم حس لذت رو به مینهو منتقل کنه، هم دردش کمتر باشه.

چان همیشه توی این کار خشن بود و به سرعت بالا عادت داشت، اما یچیزی راجب مینهو باعث میشد که نخواد به اون زودی بشکنتش.

سرعت چان آروم آروم بیشتر شد و ناله های مینهو بلندتر و عمیق تر شده بودن، هر دو غرق در لذت بودن و صدای آه و ناله های مینهو با صدای نفس نفس زدن های چان فضای اتاق رو پر کرده بودن.

چان سرش رو چرخوند و آروم رون پای مینهو رو میون دندون هاش گرفت و فشرد، و همون کافی بود تا مینهو کام بشه.

دقیقا بعد از مینهو، چان کام شد و مینهو رو پر کرد.

هر دو با نفس هایی تنگ شده روی تخت دراز کشیده بودن و لایه ای از عرق بدن هاشون رو پوشونده بود.

چان آروم خودش رو از مینهو خارج کرد و نگاهی به صورت خسته اما راضی مینهو انداخت.

 "به نظر دوستش داشتی.."

مینهو خندید اما اون خنده بلافاصله تبدیل به آهی از سر درد شد. بدن مینهو کاملا سر شده بود و درد می کرد، چون که به این وضعیت عادت نداشت.

چان با نگرانی به مینهو نگاه کرد و اون رو جلوتر کشید تا بغلش کنه.

"درد داری؟"

مینهو سری تکون داد و چان اون رو بلند کرد و به حموم برد.

با ملاحظه بدنش رو شست و خودش رو هم تمیز کرد.

بعد مینهو رو توی حوله ای پیچید و روی تخت نشوند و لباسش رو عوض کرد.

"بزار ازت مراقبت کنم.. میدونم اذیت شدی، معذرت میخوام. نمیخواستم درد بکشی."

مینهو لبخندی زد و چان رو نزدیک خودش کشوند.

"اونقدر درد ندارم.. لازم نیست عذرخواهی کنی، دوستش داشتم."

و آروم بوسه ای سطحی و سریع به لب های چان زد.

چان که به این نوع عشق ورزیدن عادت نداشت صورتش کمی سرخ شد و لبخند زد.

"خیلی بامزه ای..."

مینهو چان رو در اغوش کشید و کنار خودش روی تخت خوابوند.

"شبت بخیر.."

چان سرش رو توی موهای مینهو فرو برد و خوابش برد، بدون اینکه بدونه مینهو مدتی بود که صوبر شده بود و میدونست که داره چیکار میکنه.

مینهو کاملا از تصمیمش راضی بود. میدونست که این پسر، چه با الکل و چه بدون اون، دلش رو از آن خودش کرده.

The end. 


Report Page