"The ivory line"pt2
مرد پیر،کلافه کرواتش رو درست کرد،واضح بود از بازگشت به این مدرسه خوشحال نیست :«خب بچه ها.بیشترتون از سال قبل اینجا بودید و میدونید من ناظم این مدرسه هستم.اقای کیم.ما چند دانش آموز جدید داریم،اما دو دانش آموز کمی خاص تر هستن.پس خواستم خودم معرفیشون کنم.فرق این دو دانش آموز در ملیتشون هست،چیزی نمیگم و میزارم خودشون بهتون بگن.»
دوتا پسری که پشت سر کیم بودن،یه قدم جلوتر اومدن.یکی موهای بلوند و تیره داشت،چهره اش به وضوح نشون دهنده آسیای شرقی بود و قدش کمی بلندتر از پسر کناری بود.با زبان کره ای کامل و بدون عیب،شروع کرد :«نیشیمورا ریکی،اسم کره ای من نیکیعه.از ژاپن اومدم و ژاپنیم.همین»
گفت و معلوم بود اصلا از این محیط خوشش نمیاومد.
پسر دوم گلوش رو صاف کرد.چهره اش واقعا غیرواقعی به نظر میرسید و انگار عروسک متحرک بود.با کره ای کمی دست و پا شکسته،گفت :«شن چوانری،چینی هستم و اسم کره ایم ریکی عه.»
هردوشون سمت دو میز خالی رفتن و نشستن.
یونجون و بومگیو واقعا اهمیتی به دو پسر نمیدادن و نگاهشون سمت سوبین و تهیون بود.هیچکس نمیدونست،این یه نقشه جدیده؟چی واقعا اون دو نفر رو متمایز میکرد؟
جیک نگاهی به یونجون و بومگیو کرد و بعد،به سونگهون : «اسمشون چی بود؟...اها.. تهیون و سوبین...یه جورایی حس میکنم گور خودشونو کندن.»
سونگهون به تنش بین اون چهار نفر فکر کرد،بی خیال شونه بالا انداخت.زیاد اهمیت نمیداد.اما این یکی....متفاوت بود؟
«فکر نکنم جیکی.اونا خوب خبر دارن با آتیش بازی میکنن.فقط ... وقتی ادمارو تو موضع ضعف گیر بیاری،میفهمی چقدر احمق بودن و تو بالا میدیدیشون.»
«داری میگی اونا ضعف بومگیو و یونجون رو فهمیدن؟»
«همه ضعفشون رو میدونن.اونا نگران برتر بودن دیگری ان.اما تنها کسایی که میدونن اتیش عصبانیتشون رو چجوری روشن کنن که خودشون رو نسوزونه اون دوتان.»
لبخند زد و سعی کرد از جدیت بحث کم کنه :«اینارو بیخیال...نظر شیم جیک راجب دانش آموزای جدید چیه؟»
جیک اروم ایس امریکانو اش رو از توی جا لیوانی میز برداشت :«خب...نمیدونم.حس میکنم فقط درامای جدید داره جذب میشه.»
یه کاغذ مچاله شد به گردن سونگهون خورد.سریع برگشت و با نگاه برج زهرمار به عقب کلاس خیره شد.و با دیدن هی سونگی که پیش یوناه،خواهرش نشسته بود،به معنی "چته" سر تکون داد.هیسونگ به بومگیو اشاره کرد.
سونگهون واقعا نمیفهمید.کلافه گوشیشو رو از روی میز برداشت و به هیسونگ نشون داد.به معنای "پیام بده"



با صدای ورود معلم،پیام رو کامل نشده فرستاد.
هفته اول مدرسه همیشه عجیب تر از روزهای دیگه بود.کلاس ها کوتاهتر،جمعیت شون کمتر بود.خیلی از استاد ها هم هفته اول نمیاومدن.جابجایی توی کلاس ها هم زیاد بود.
روز سوم مدرسه بود ولی هنوز نصف بچه ها نیومده بودن.این باعث میشد ریکی کلافه شه،امید داشت یه چینی دیگه هم باشه که بتونه کمک کنه با بقیه ارتباط بگیره.
اما تنها کسی که خارجی بود،نیکی بود و اونم ژاپنی بود.چه مسخره که اسم واقعی نیکی با اسم کره ای ریکی یکی بود.اهی کشید و به اطراف کلاس نگاه کرد.انگار همه خوب میدونستن چی میخوان و چی هستن و با کی میگردن.
بیخیال شد و سمت کافه تریا رفت.مدرسه اونقدر بزرگ بود که از نوارهای رنگی برای راهتمایی مردم استفاده میکردن.
نوار سبز رو ادامه داد و به کافه رسید.
مشکل بزرگ حالا شروع شد.کره ایش فقط حفظ کردن بود و هیچی بلد نبود.
از طرفی معلوم بود صاحب کافه تریا انگلیسی بلد نبود.صدای بم کسی که به زبون اشنا حرف میزد :چی میخوای؟
ریکی برگشت.نیکی رو دید که انگلیسی حرف میزنه و انگار قصد کمک داشت.
-اسموتی میوه استوایی و شیر بادوم، با موچی و فیلینگ توت فرنگی و شکلات.
+چرا انقدر لوس و ژیتانی؟
گفت و انگار تو ذوقش خورده.ولی چیزی به کره ای به متصدی کافه گفت.مرد با سر تایید کرد و مشغول شد.
نیکی خواست که بره،ولی ریکی صداشو بالا برد : ممنونم.
ژاپنی گفت.نیکی برگشت و یکم شکه لبخند زد : تو ژاپنی بلدی؟
-اره.میتونم صحبت کنم.ولی خب نوشتنش رو نه.
نیکی لبخند زد.شاید اونقدرم پسر سوسولی نباشه.دستشو جلو برد : اگه بازم کمک خواستی،میتونی بپرسی.
روزها میگذشتن.حالا همه سرگرم تر شده بودن.درس ها واقعا شروع شده بود.سال مهمی بود.
روابط حالا یکم سریعتر روندشون رو پیدا میکردن.یونجون و بومگیو فعلا سرشون به کار خودشون بود.همون کاری که هیچکس راجبش نمیدونست.رابطه ی بینشون مشخص نبود اما هرجی بود داشت روند خودشو طی میکرد.
نیکی و ریکی بیشتر اشنا شده بودن.نیکی از ۱۰ سالگی اومده بود کره،وقتی ۱۵ سالش شد برگشتن و حالا دوباره اومدن کره.همه هم بخاطر کار پدرش.
ریکی اما دوران بچگیش رو توی لس انجلس گذرونده.با اینکه از شانگهای میاد.
پدرش هنوز امریکاست ولی مادرش و خواهرش و خودش،اومدن سئول.
زندگی اش پر تجربه های جدید بوده و انگار این دوست ژاپنی اش هم قراره کمک کنه صفحه جدیدی توی زندگیش باز بشه.
نیکی و ریکی صمیمی نبودن.اما میشد بگی برای رابطه ارزش قائل بودن.تنها و اولین دوست؟
سوبین و تهیون هم روز به روز معروفتر و محبوب تر میشدن.هم خوشتیپ بودن هم پولدار هم جنتلمن،ادما از پارتنرشون دیگه چی میخوان؟
ولی اونا حاشیه نمیخواستن.در حلل حاضر پارتنر هم نمیخواستن.یا حداقل...سوبین نمیخواست . تهیون جدیدا انگار .. حواسش سر جاش نبود.
ولی سونگهون و جیک...خب...انگار همه جیز خوب پیش نمیرفت.
سونگهون واقعا دیگه زمانی برای جیک نداشت.و راستش...کاملا عمدی بود.کم شدن حس یا چی،اتفاق افتاده بود.
از مدرسه که برمیگشت"درس داشت" و بعد از اون"اسکیت تمرین میکرد" و بعد از دوش یه ساعته حالا دیگه "وقتش برای خانواده و دوستا"ش بود.
جیک سعی کرد حرف بزنه،خودشو توی اسکجول شلوغ سونگهون جا کنه ولی نمیشد.از شروع سال تحصیلی دیگه بیرون نرفته بودن.حتی مامان سونگهون تهجب کرده بود.از جیک پرسید که اتفاقی بین شون افتاده؟چی باید میگفت؟"پسرت بی دلیل نادیده ام میگیره"؟
روی تختش دراز کشید،عزمشو جزم کرد و پیام داد


توی این نقطه حتی خودشم نمیفهمید چی میگه.ولی وقتی دید جیک بلاکش کرده،اخم کرد.
نفس عمیقی کشید و پیام اخرش رو نگاه کرد.عذاب وجدان؟اصلا
«چطور میتونه انقدر احمق باشه؟نمیفهنه دارم برای چندتا چیز میجنگم؟»
یه نوتیف از اینستاگرام گوشیش رو روشن کرد.یکی بهش دایرکت داده بود.وقتی وارد اینستاگرام شد،نگاهش به پست وونیونگ خورد.توی سه ثانیه،نقشه کشیده شد.حتی دایرکتشم فراموش کرد.
«اگه اینقدر بی اهمیته،باید نشونش بدم منم بلدم بازی کنم»
یه پیام،و دوساعت بعد،حالا توی رستوران.
همه جیز شیک بود.مرتب و تمیز چیده شده بود.از نور کم شمع ها،تا چراغ های ملایم.موسیقی کلاسیک پخش میشد.از اون دیت هایی که فقط تو فیلمها میبینید.
چون اون دوتا،فقط نقش بازی میکردن.
گارسون مرتبی با لباسی ساده ولی مرتب،اماده ثبت سفارش هاشون بود.
سونگهون با لحن لطیفی گفت : «تو اول سفارش بده.»
وونیونگ بار دیگه نگاهی به منو کرد : «خب..برای پیش غذا،ناتس و چیز،برای غذای اصلی،فیله مرغ گریل شده،با سس لیمویی لطفا.و برای دسر هن پودینگ شکلاتی.لطفا از شکلات تلخ استفاده نکنید.برای نوشیدنی هم،چای یخ لیمو»
کل مدت،نگاهش به منو بود.شاید به نظر میاومد فکر میکرد،ولی نگاهش رو پاناکوتا بود.دسر مورد علاقه جیکی.لبخند زد :«خب...منم..یه مینی اسلایدر برای پیش غذا،یه استیک تندرلوین.با سس قارچ و سیب زمینی...برای دسر هم..چیزکیک با سس تمشک.کنارش باشه و روش نریزید.برای نوشیدنی هم لیموناد نعنا.»