آینهٔ بزرگ
«سالار دو اُیونی» پهناورترین کفهٔ نمکی جهان است و در کشور بولیوی است. این شورهزار آنقدر صاف است که در محدودهای به وسعت ۹۰۰۰کیلومترِمربع فقط ۱متر ناهمواری دارد. همین باعث میشود که وقتی چند روز از سال کمی آب به این منطقه میآید، روی صفحهٔ نمک آب جمع شود و برامدگیهای چندانی از سطح آب بالاتر نیاید و دیده نشود. بنابراین چیزی که حاصل میشود مساحت بسیار بزرگی است که سطح آن را لایهٔ نسبتاً نازکی از آب پوشانده است.

حالا همینطور که میدانید، آب مقداری از نوری که به سطحش میخورد را بازتاب میکند. همین باعث میشود که بتوانیم تصویر خود یا بازتابِ مثلاً درختان را در آبِ یک برکه ببینیم. امّا اگر کفِ برکه یا گودال آب نیز مقدار نور زیادی را برگرداند، شدّت این نور بر بازتابِ از سطح آب غالب میشود و دیگر نمیتوان تصویر خود را در سطح آب دید، بلکه بیشتر کفِ برکه دیده خواهد شد. امّا داستان همینجا تمام نمیشود. چرا که اگر زاویهٔ نوری که از کف برکه به سطح آب میخورد از حدّی (به نام زاویهٔ حد) بیشتر باشد، این نور به کف برکه بازمیگردد و از سطح آب خارج نمیشود. بنابراین نقاطی از کف برکه که دور از ما قرار دارند، دیده نمیشوند. چرا که نوری که از آنها باید به ما برسد، زاویهٔ زیادی با سطح آب خواهد ساخت و بنابراین از سطح آب خارج نخواهد شد. پس از یک فاصله به بعد کف برکه یا در مسئلهٔ ما کف کفهٔ نمکی، دیده نخواهد شد، و تنها چیزی که باقی میماند بازتاب نور از سطح آب است. از یک فاصله ای به بعد، این صفحهٔ نمک که روی آن را آب کم عمق پوشانده است، تقریباً مانند یک آینه عمل خواهد کرد.
بنابراین وجود چنین آینهٔ بزرگی امکان پذیر است.

ولی آیا این فیلم واقعی است؟ اگر فیلم ساختگی بود انتظار داشتیم یک فیلم و وارون آن به یک دیگر چسبیده باشند تا مثلاً شکل آینهای را تولید کنند. امّا با توجه به اینکه محلّ قرار گیری پاها و سرهای پیادگان و افق درست رعایت شده است و بازتاب برآمدگیهایی که در فاصلهٔ دور هستند هم انگار از قواعد فیزیکی پیروی میکند، این فیلم واقعی به نظر میرسد. امّا بیان دو نکتهٔ دیگرِ زیر نیز بد نیست.
اولاً از آنجا که بازتاب از سطح آب فقط قسمتی از نور اصلی را برمیگرداند، تصویر باید تاریکتر دیده شود. این نکته به درستی در فیلم رعایت شده است. یعنی اگر دقّت کنید میبینید که تصویر آسمان و ابرها و غیره تیرهتر از خود آنها هستند. ثانیاً آینه تصویر را قرینه میکند و مانند شکل زیر وقتی ناظر به جسم و تصویرش نگاه میکند از دو زاویهٔ متفاوت آنها را خواهد دید. بنابراین آنچه در پشت جسم دیده میشود با آنچه در پشت تصویر دیده میشود باید متفاوت باشد که هست. از طرفی اگر خیلی با دقت نگاه کنیم شاید بتوان مشاهده کرد که واقعاً زاویهٔ نگاه به تصویر و جسم متفاوت است. یعنی تصویر مانند خود جسم است ولی انگار از پایین به آن نگاه میشود. یعنی مثلاً در تصویر باید زیر چانهٔ پیادگان بیشتر مشخص باشد که با دقّت کردن شاید بتوان این را مشاهده کرد. چنین چیزی با صرفاً کُپی کردن و وارون کردن پیادگان حاصل نمیشود.
پس نتیجه میگیریم که این ادعا درست است.

مقالهٔ مربوط به توپوگرافی منطقه: https://doi.org/10.1111/j.1365-246X.2007.03604.x
