The Red Church Club
Unknown authorاصلا چرا باید به این خراب شده بیام؟مگه من گناهی انجام دادم؟
چرا انقدر خانوادهام به اومدن به کلیسا علاقه دارن درحالی که هیچ گناهی انجام ندادن؟چرا انقدر طلب بخشش میکن وقتی کاری انجام ندادن؟
پس چرا من رو به زور با خودشون میبرن درحالی که تاحالا مشروب هم نخوردم؟
پور سوپاکارن که از این وضعیت زندگیش واقعا کلافه شده بود به بزرگترین کلاب بانکوک رفت و اونجا رقصنده شد. هرکاری که از نظر خانوادهش گناه به نظر میرسید رو انجام میداد. وقتی که هر یکشنبه با خانوادهش به کلیسا میرفت از اعماق وجودش طلب بخشش میکرد و تازه فهمیده بود که این کار چقدر میتونه لذت بخش باشه.
این کار رو تونست با موفقیت ادامه بده نه تا وقتی که پسر مزاحمِ کشیش اون کلیسا تصمیم گرفت توی کار پور دخالت کنه.
اون پسر حال پور رو بهم میزد چون علاوه بر هموفوبیک بودنش سعی میکرد هرجور که شده جلوی کارهای پور رو بگیره و از همه بدتر ممکنه تهدیدش کنه که راز پور رو به خانوادهش بگه.
اونا میتونن عاشق هم بشن یا همیشه از هم متنفر میمونن؟