The Predatory Hegemon: How Trump Wields American Power
Stephen M. Walt, February 3, 2026
🔵هژمون غارتگر: ترامپ چگونه از قدرت آمریکا استفاده میکند
نوشته: استیون ام. والت
مارس/آوریل ۲۰۲۶ (منتشر شده در ۳ فوریه ۲۰۲۶)
فارین افیرز
استفان ام. والت، استاد روابط بینالملل «رابرت و رنی بلفور» در مدرسه کندی هاروارد است.
زمانی که دونالد ترامپ برای نخستین بار در سال ۲۰۱۷ رئیسجمهور ایالات متحده شد، مفسران به دنبال برچسبی مناسب برای توصیف رویکرد او در روابط خارجی ایالات متحده بودهاند. باری پوزن، دانشمند علوم سیاسی، در سال ۲۰۱۸ در همین صفحات پیشنهاد کرد که استراتژی کلان ترامپ «هژمونی غیرلیبرال» است و اورن کاس، تحلیلگر، پاییز گذشته استدلال کرد که جوهره تعیینکننده آن تقاضا برای «عمل متقابل» است. ترامپ را واقعگرا، ملیگرا، سوداگر (مرکانتیلیست) سنتی، امپریالیست و انزواطلب نامیدهاند. هر یک از این اصطلاحات جنبههایی از رویکرد او را در بر میگیرند، اما استراتژی کلان دوره دوم ریاستجمهوری او را شاید بتوان به بهترین وجه «هژمونی غارتگر» توصیف کرد. هدف مرکزی آن استفاده از موقعیت ممتاز واشینگتن برای اخاذی امتیازات، خراج و نمایشهای وفاداری از سوی متحدان و دشمنان است؛ آن هم با پیگیری سودهای کوتاهمدت در جهانی که آن را کاملاً «بازی با حاصلجمع صفر» میبیند.
با توجه به داراییهای هنوز قابلتوجه و مزایای جغرافیایی ایالات متحده، هژمونی غارتگر ممکن است برای مدتی جواب دهد. اما در درازمدت محکوم به شکست است. این استراتژی برای جهانی با چندین قدرت بزرگ رقیب مناسب نیست؛ بهویژه جهانی که در آن چین یک همتای اقتصادی و نظامی است؛ زیرا چندقطبی بودن به سایر کشورها راههایی برای کاهش وابستگی به ایالات متحده میدهد. اگر هژمونی غارتگر در سالهای آینده همچنان استراتژی آمریکا باقی بماند، هم ایالات متحده و هم متحدانش را تضعیف خواهد کرد، خشم جهانی فزایندهای ایجاد میکند، فرصتهای وسوسهانگیزی برای رقبای اصلی واشینگتن فراهم میسازد و آمریکاییها را ناامنتر، فقیرتر و کمنفوذتر رها خواهد کرد.
### شکارچی راس هرم (Apex Predator)
در ۸۰ سال گذشته، ساختار گسترده قدرت جهانی از دوقطبی به تکقطبی و امروز به یک چندقطبی نامتوازن تبدیل شده است و استراتژی کلان ایالات متحده نیز همگام با این تغییرات دگرگون شده است. در جهان دوقطبی جنگ سرد، ایالات متحده به عنوان یک «هژمون خیرخواه» نسبت به متحدان نزدیک خود در اروپا و آسیا عمل میکرد، زیرا رهبران آمریکا معتقد بودند رفاه متحدانشان برای مهار اتحاد جماهیر شوروی ضروری است. آنها از برتری اقتصادی و نظامی آمریکا آزادانه استفاده میکردند و گاهی با شرکای کلیدی سختگیری میکردند، همانطور که پرزیدنت دوایت آیزنهاور در سال ۱۹۵۶ زمانی که بریتانیا، فرانسه و اسرائیل به مصر حمله کردند انجام داد، یا همانطور که پرزیدنت ریچارد نیکسون در سال ۱۹۷۱ زمانی که ایالات متحده را از نظام پایه طلا خارج کرد، عمل نمود. اما واشینگتن همچنین به بازسازی اقتصادی متحدانش پس از جنگ جهانی دوم کمک کرد؛ قواعدی را ایجاد کرد و در بیشتر موارد رعایت نمود که هدفشان ترویج شکوفایی متقابل بود؛ با دیگران برای مدیریت بحرانهای ارزی و سایر اختلالات اقتصادی همکاری کرد؛ و به کشورهای ضعیفتر صندلی در میز مذاکره و حق اظهارنظر در تصمیمات جمعی داد. مقامات آمریکایی رهبری میکردند، اما گوش هم میدادند و به ندرت سعی در تضعیف یا بهرهکشی از شرکای خود داشتند.
در دوران تکقطبی، ایالات متحده تسلیم غرور شد و به یک هژمون نسبتاً بیدقت و خودسر تبدیل گشت. مقامات آمریکایی در حالی که با هیچ مخالف قدرتمندی روبرو نبودند و متقاعد شده بودند که بیشتر کشورها مشتاق پذیرش رهبری آمریکا و آغوش کشیدن ارزشهای لیبرال آن هستند، توجه کمی به نگرانیهای سایر کشورها داشتند؛ وارد لشکرکشیهای هزینهبر و اشتباه در افغانستان، عراق و چندین کشور دیگر شدند؛ سیاستهای تقابلی اتخاذ کردند که چین و روسیه را به هم نزدیک کرد؛ و برای باز کردن بازارهای جهانی به شکلی فشار آوردند که رشد چین را شتاب بخشید، بیثباتی مالی جهانی را افزایش داد و در نهایت منجر به واکنشی داخلی شد که به پرتاب ترامپ به کاخ سفید کمک کرد. مطمئناً واشینگتن در این دوره به دنبال انزوا، مجازات و تضعیف چندین رژیم متخاصم بود و گاهی توجه ناچیزی به ترسهای امنیتی سایر کشورها داشت. اما مقامات هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه معتقد بودند که استفاده از قدرت آمریکا برای ایجاد یک نظم جهانی لیبرال هم برای ایالات متحده و هم برای جهان خوب است و مخالفتهای جدی تنها به چند کشور معدود سرکش محدود خواهد بود. آنها از اعمال قدرت در اختیار خود برای واداشتن، جذب یا حتی سرنگونی دولتهای دیگر ابایی نداشتند، اما بدخواهی آنها متوجه دشمنان شناخته شده بود و نه شرکای ایالات متحده.
اما تحت ریاست ترامپ، ایالات متحده به یک هژمون غارتگر تبدیل شده است. این استراتژی یک پاسخ منسجم و سنجیده به بازگشت چندقطبی نیست؛ در واقع، این دقیقاً روشی غلط برای اقدام در جهانی با چندین قدرت بزرگ است. این وضعیت در عوض بازتاب مستقیم رویکرد معاملاتی ترامپ به تمام روابط و باور او به این است که ایالات متحده اهرم فشار عظیم و ماندگاری بر تقریباً هر کشوری در جهان دارد. ترامپ در آوریل ۲۰۲۵ گفت: «ایالات متحده مانند یک فروشگاه بزرگ و زیباست و همه سهمی از آن فروشگاه میخواهند.» یا همانطور که او در بیانیهای که توسط کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید به اشتراک گذاشته شد، گفت: «مصرفکننده آمریکایی چیزی است که هر کشوری میخواهد و ما آن را داریم.» و افزود: «به عبارت دیگر، آنها به پول ما نیاز دارند.»
در دوره اول ترامپ، مشاوران باتجربهتر و آگاهتری مانند جیمز متیس (وزیر دفاع)، استیون منوچین (وزیر خزانه داری)، جان کلی (رئیس کارکنان کاخ سفید) و اچ. آر. مکمستر (مشاور امنیت ملی) انگیزههای غارتگرانه ترامپ را مهار میکردند. اما در دوره دوم او، میل او به بهرهکشی از نقاط ضعف سایر کشورها با میدان دادن به کادری از منتصوبان که برای وفاداری شخصی انتخاب شدهاند و اعتماد بهنفس فزاینده اما بیجای ترامپ به درک خود از امور جهانی، کاملاً آزاد شده است.
### سلطه و تسلیم (Dominance and Submission)
هژمون غارتگر قدرت بزرگی است که سعی میکند معاملات خود با دیگران را به شکلی کاملاً «حاصلجمع صفر» ساختاربندی کند، به طوری که منافع همیشه به نفع او توزیع شود. هدف اصلی یک هژمون غارتگر ساختن روابط پایدار و سودمند متقابل که همه طرفها را در وضعیت بهتری قرار دهد نیست، بلکه اطمینان از این است که در هر تعامل، بیشتر از دیگران سود ببرد. ترتیبی که هژمون را در وضعیت بهتری و شریکش را در وضعیت بدتری قرار دهد، بر توافقی که هر دو طرف سود ببرند اما شریک سود بیشتری ببرد، برتری دارد؛ حتی اگر حالت دوم سود مطلق بزرگتری برای هر دو طرف داشته باشد. هژمون غارتگر همیشه «سهم شیر» را میخواهد.
البته همه قدرتهای بزرگ به اقدامات غارتگرانه دست میزنند و همواره برای مزیت نسبی رقابت میکنند. هنگام برخورد با رقبای خود، تمام کشورها سعی میکنند سهم بهتری از هر معامله به دست آورند. با این حال، آنچه هژمونی غارتگر را از رفتار معمولی قدرتهای بزرگ متمایز میکند، تمایل یک کشور به استخراج امتیازات و مزایای نامتقارن از متحدان و دشمنان خود به طور یکسان است. یک هژمون خیرخواه تنها زمانی بار ناعادلانه به متحدانش تحمیل میکند که ضروری باشد، زیرا معتقد است امنیت و ثروت او زمانی تقویت میشود که شرکایش شکوفا شوند. او ارزش قواعد و نهادهایی را که همکاریهای سودمند متقابل را تسهیل میکنند، از سوی دیگران مشروع تلقی میشوند و به اندازه کافی پایدار هستند که کشورها بتوانند با اطمینان فرض کنند آن قواعد بیش از حد یا بدون هشدار تغییر نمیکنند، به رسمیت میشناسد. یک هژمون خیرخواه از شراکتهای با حاصلجمع مثبت با کشورهایی که منافع مشابهی دارند (مانند مهار یک دشمن مشترک) استقبال میکند و حتی ممکن است به دیگران اجازه دهد سود نابرابری ببرند اگر انجام این کار همه مشارکتکنندگان را در وضعیت بهتری قرار دهد. به عبارت دیگر، یک هژمون خیرخواه نه تنها برای پیشبرد جایگاه قدرت خود تلاش میکند، بلکه به دنبال فراهم کردن چیزی است که آرنولد وولفرز اقتصاددان آن را «اهداف محیطی» (milieu goals) نامید: او به دنبال شکل دادن به محیط بینالمللی به روشهایی است که اعمال عریان قدرت را کمتر ضروری سازد.
در مقابل، هژمون غارتگر همانقدر که ممکن است از رقیب بهرهکشی کند، احتمال دارد از شریک خود نیز سوءاستفاده کند. او ممکن است از محاصرهها، تحریمهای مالی، سیاستهای تجاری «فقیر کردن همسایه» (beggar-thy-neighbor)، دستکاری ارز و سایر ابزارهای فشار اقتصادی استفاده کند تا دیگران را مجبور به پذیرش شرایط تجاری به نفع اقتصاد هژمون کند یا رفتار آنها را در موضوعات غیر اقتصادی مورد علاقه خود تنظیم نماید. او تأمین حفاظت نظامی را به مطالبات اقتصادی خود گره میزند و انتظار دارد شرکای ائتلاف از ابتکارات سیاست خارجی گستردهتر او حمایت کنند. کشورهای ضعیفتر اگر به شدت به دسترسی به بازار بزرگ هژمون وابسته باشند یا با تهدیدات بزرگتری از سوی دیگران روبرو باشند و بنابراین مجبور به وابستگی به حمایت هژمون باشند، این فشارهای قهری را تحمل میکنند؛ حتی اگر این حمایت با قید و بند همراه باشد.

ماتیوس بونومی / رویترز
از آنجا که قدرت قهری هژمون غارتگر به نگه داشتن سایر کشورها در وضعیت تسلیم دائمی بستگی دارد، رهبران آن انتظار دارند کشورهای درون مدار آنها با اقدامات نمادین مکرر تسلیم، جایگاه زیردست خود را به رسمیت بشناسند. ممکن است از آنها انتظار رود خراج رسمی بپردازند یا از آنها خواسته شود علناً فضایل هژمون را ستایش کنند. چنین نمایشهای تشریفاتی وفاداری با سیگنال دادن به اینکه هژمون قدرتمندتر از آن است که در برابرش مقاومت شود و با ترسیم او به عنوان خردمندتر از دستنشاندگانش و بنابراین ذیحق برای دیکته کردن به آنها، مانع از شکلگیری مخالفت میشوند.
هژمونی غارتگر پدیده جدیدی نیست. این رویکرد اساس روابط آتن با دولتشهرهای ضعیفتر در امپراتوریاش بود، سلطهای که خود پریکلس، رهبر برجسته آتنی آن زمان، آن را «استبداد» توصیف کرد. سیستم پیشامدرن و چینمحور در شرق آسیا بر روابط مشابهی از وابستگی استوار بود، از جمله پرداخت خراج و بندگی تشریفاتی؛ اگرچه دانشمندان بر سر اینکه آیا این سیستم دائماً استثمارگر بوده یا خیر، اختلاف نظر دارند. تمایل به استخراج ثروت از داراییهای مستعمراتی یک عنصر مرکزی در امپراتوریهای استعماری بلژیک، بریتانیا، فرانسه، پرتغال و اسپانیا بود و انگیزههای مشابهی بر روابط اقتصادی یکجانبه آلمان نازی با شرکای تجاری خود در اروپای مرکزی و شرقی و روابط اتحاد جماهیر شوروی با متحدانش در پیمان ورشو تأثیر گذاشت. اگرچه این موارد در جنبههای مهمی متفاوت هستند، در هر یک از آنها یک قدرت مسلط به دنبال بهرهکشی از شرکای ضعیفتر خود برای تضمین مزایای نامتقارن برای خود بود؛ حتی اگر تلاشهایش همیشه موفق نمیشد و اگر نگهداری و دفاع از برخی زیردستان هزینهای بیش از ثروت یا خراجی که فراهم میکردند، داشت.
به طور خلاصه، هژمون غارتگر تمام روابط دوجانبه را ذاتاً «حاصلجمع صفر» میبیند و به دنبال استخراج بیشترین منافع ممکن از هر یک از آنهاست. شعار راهنمای او این است: «آنچه مال من است، مال من است؛ و آنچه مال توست، قابل مذاکره است.» توافقات موجود ارزش ذاتی یا مشروعیت ندارند و اگر مزایای نامتقارن کافی به همراه نداشته باشند، دور انداخته شده یا نادیده گرفته میشوند. البته برخی تلاشهای غارتگرانه ممکن است شکست بخورند و محدودیتهایی برای آنچه حتی قدرتمندترین کشورها میتوانند از دیگران استخراج کنند وجود دارد. با این حال، برای یک هژمون غارتگر، هدف اصلی پیش بردن این مرزها تا حد ممکن است.
### بالا بردن شرط (Upping the Ante)
ماهیت غارتگرانه سیاست خارجی ترامپ بیش از همه در وسواس او نسبت به کسری تجاری و تلاشهای او برای استفاده از تعرفهها جهت بازتوزیع دستاوردهای اقتصادی به نفع واشینگتن مشهود است. ترامپ بارها گفته است که کسری تجاری یک «کلاهبرداری» و نوعی غارت است؛ از نظر او، کشورهایی که مازاد تجاری دارند «برنده» هستند زیرا ایالات متحده بیش از آنچه آنها به واشینگتن میپردازند، به آنها پول میدهد. بر این اساس، ترامپ یا تعرفههایی بر آن کشورها تحمیل کرده است، ظاهراً برای محافظت از تولیدکنندگان آمریکایی با گرانتر کردن کالاهای خارجی (هرچند هزینه یک تعرفه بیشتر توسط آمریکاییهایی که کالاهای وارداتی میخرند پرداخت میشود)، یا به چنین تعرفههایی تهدید کرده تا دولتها و شرکتهای خارجی را مجبور به سرمایهگذاری در ایالات متحده در ازای بخشودگی کند.
ترامپ همچنین از تعرفهها برای مجبور کردن دیگران به تغییر سیاستهای غیر اقتصادی که با آنها مخالف است استفاده کرده است. جولای گذشته، او تعرفه ۴۰ درصدی بر برزیل وضع کرد در یک تلاش نافرجام برای تحت فشار گذاشتن دولت آن جهت عفو رئیسجمهور سابق، ژایر بولسونارو، که متحد ترامپ است. (در ماه نوامبر، او برخی از آن تعرفهها را که به افزایش قیمت مواد غذایی برای مصرفکنندگان آمریکایی کمک کرده بود، لغو کرد.) او افزایش تعرفه بر کانادا و مکزیک را با ادعای اینکه آنها به اندازه کافی برای توقف قاچاق فنتانیل تلاش نمیکنند توجیه کرد. و در ماه اکتبر، او کلمبیا را به تعرفههای بالاتر تهدید کرد پس از آنکه رئیسجمهور این کشور از حملات جنجالی نیروی دریایی ایالات متحده به بیش از دو جین قایق در دریای کارائیب انتقاد کرد؛ قایقهایی که به گفته دولت ترامپ، به دلیل قاچاق مواد مخدر هدف قرار گرفته بودند.
ترامپ همانقدر که ممکن است رقبای شناخته شده را تحت فشار بگذارد، احتمال دارد متحدان سنتی ایالات متحده را نیز مجبور کند و کیفیت «گاهوبیگاه» تهدیدهای او بر تمایل او به استخراج بیشترین امتیازات ممکن تأکید میکند. ترامپ معتقد است غیرقابلپیشبینی بودن یک ابزار چانهزنی قدرتمند است و مجموعه تهدیدها و مطالبات بیپایان و در حال تغییر او با این هدف است که دیگران را مجبور کند دائماً به دنبال راههای جدیدی برای جلب رضایت او باشند. تهدید به وضع تعرفه هزینه بسیار کمی برای واشینگتن دارد اگر طرف مقابل به سرعت تسلیم شود، اما اگر طرف مقابل ایستادگی کند یا بازارها وحشتزده شوند، ترامپ میتواند اقدام را به تأخیر بیندازد. این رویکرد همچنین توجهات را بر خود ترامپ متمرکز نگه میدارد، به دولت کمک میکند تا هر توافق بعدی را فارغ از شرایط دقیق آن به عنوان یک پیروزی جلوه دهد و فرصتهای آشکاری برای فساد ایجاد میکند که به نفع ترامپ و حلقه درونی اوست.
برای به حداکثر رساندن اهرم فشار ایالات متحده، ترامپ بارها مطالبات اقتصادی خود را به وابستگی متحدان به حمایت نظامی ایالات متحده گره زده است، عمدتاً با ایجاد شک و تردید در مورد اینکه آیا او به تعهدات ائتلافی احترام خواهد گذاشت یا خیر. او اصرار داشته است که متحدان باید هزینه حفاظت آمریکا را بپردازند و پیشنهاد کرده که ایالات متحده ممکن است از ناتو خارج شود، از کمک به دفاع از تایوان خودداری کند یا اوکراین را کاملاً رها کند. اما هدف او موثرتر کردن شراکتهای ایالات متحده با ترغیب متحدان به تلاش بیشتر برای دفاع از خود نیست — و در واقع، افزایش شدید سطح تعرفهها به اقتصاد شرکا آسیب میزند و رسیدن آنها به اهداف هزینههای دفاعی بالاتر را دشوارتر میکند. در عوض، ترامپ از تهدید قطع رابطه ایالات متحده برای استخراج امتیازات اقتصادی استفاده میکند. این استراتژی حداقل روی کاغذ، برخی سودهای کوتاهمدت به همراه داشته است. در ماه جولای، رهبران اتحادیه اروپا یک توافق تجاری یکجانبه را پذیرفتند به امید اینکه ترامپ را متقاعد کنند به حمایت از اوکراین ادامه دهد؛ و ژاپن و کره جنوبی سطح تعرفههای خود را در توافقهایی که به ترتیب در ماههای جولای و نوامبر امضا شد، با تعهد به سرمایهگذاری در اقتصاد ایالات متحده کاهش دادند. استرالیا، جمهوری دموکراتیک کنگو، پاکستان و اوکراین همگی با پیشنهاد دسترسی یا مالکیت جزئی مواد معدنی حیاتی واقع در قلمرو خود، سعی کردهاند حمایت ایالات متحده را تثبیت کنند.
یک هژمون غارتگر جهانی را ترجیح میدهد که در آن، به تعبیر مشهور توسیدید، «قوی آنچه را که میتواند انجام میدهد و ضعیف آنچه را که باید رنج میکشد.» به همین دلیل است که چنین کشوری نسبت به هنجارها، قواعد یا نهادهایی که ممکن است توانایی او را برای سوءاستفاده از دیگران محدود کنند، محتاط خواهد بود. تعجبی ندارد که ترامپ بهره کمی از سازمان ملل برده است؛ خوشحال بوده که توافقات مذاکره شده توسط پیشینیان خود مانند توافق اقلیمی پاریس و توافق هستهای ایران را پاره کند؛ و حتی از توافقاتی که خودش مذاکره کرده بود عقب نشسته است. او ترجیح میدهد مذاکرات تجاری را به صورت دوجانبه انجام دهد تا اینکه با نهادهایی مانند اتحادیه اروپا یا سازمان تجارت جهانیِ قانونمدار برخورد کند، زیرا برخورد تکبهتک با تکتک کشورها اهرم فشار ایالات متحده را بیشتر تقویت میکند. ترامپ همچنین مقامات ارشد دیوان کیفری بینالمللی را تحریم کرده و حمله شدیدی را علیه طرح قیمتگذاری انتشار گازهای گلخانهای که توسط سازمان بینالمللی دریانوردی (IMO) تدوین شده بود، آغاز کرد. پیشنهاد IMO به دنبال کند کردن تغییرات اقلیمی از طریق تشویق شرکتهای کشتیرانی به استفاده از سوختهای پاکتر بود، اما ترامپ آن را یک «کلاهبرداری» خواند و عمداً در آن کارشکنی کرد. پس از آنکه دولت او تهدید به وضع تعرفه، تحریم و سایر اقدامات علیه کسانی کرد که از این طرح حمایت میکردند، رأیگیری برای تأیید رسمی آن به مدت یک سال به تعویق افتاد. یک نماینده IMO در اکتبر گفت: «هیئت آمریکایی مثل گانگسترها رفتار میکرد. من هرگز چنین چیزی را در جلسات IMO نشنیده بودم.»
هیچ بحثی در مورد هژمونی غارتگرانه واشینگتن بدون اشاره به ابراز علاقه ترامپ به سرزمینهایی که متعلق به سایر کشورهاست و تمایل او به مداخله در سیاست داخلی سایر کشورها در نقض قوانین بینالمللی کامل نخواهد بود. تمایل مکرر او به الحاق گرینلند و تهدیدهای او به وضع تعرفههای تنبیهی علیه کشورهای اروپایی که با این اقدام مخالفت میکنند، بارزترین نمونه از این انگیزه است. همانطور که اطلاعات نظامی دانمارک در ارزیابی تهدید سالانه خود که در دسامبر منتشر شد هشدار داد: «ایالات متحده از قدرت اقتصادی، از جمله تهدید به تعرفههای بالا، برای تحمیل اراده خود استفاده میکند و دیگر استفاده از نیروی نظامی، حتی علیه متحدان را رد نمیکند.» افکار ترامپ در مورد تبدیل کردن کانادا به ایالت ۵۱ یا اشغال مجدد منطقه کانال پاناما نشاندهنده درجه مشابهی از حرص و فرصتطلبی ژئوپلیتیک است. تصمیم او برای ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا — اقدامی که الگوی خطرناکی برای سایر قدرتهای بزرگ ایجاد میکند تا دنبال کنند — بیتوجهی یک غارتگر به هنجارهای موجود و تمایل به سوءاستفاده از نقاط ضعف دیگران را آشکار میسازد. انگیزه غارتگری حتی به مسائل فرهنگی نیز گسترش مییابد، به طوری که استراتژی امنیت ملی دولت او اعلام میکند که اروپا با «محو تمدنی» روبروست و سیاست ایالات متحده در قبال این قاره باید شامل «ترویج مقاومت در برابر مسیر فعلی اروپا در درون کشورهای اروپایی» باشد. به عبارت دیگر، کشورهای اروپایی تحت فشار قرار خواهند گرفت تا تعهد دولت ترامپ به ناسیونالیسم «خون و خاک» و خصومت آن با فرهنگها یا ادیان غیرسفیدپوست و غیرمسیحی را بپذیرند. برای یک هژمون غارتگر، هیچ موضوعی خط قرمز نیست.
ترامپ همچنین از موقعیت بینالمللی ممتاز ایالات متحده برای کسب منافع برای خود و خانوادهاش استفاده میکند. قطر پیش از این یک هواپیما به او هدیه داده است که نوسازی آن برای مودیان مالیاتی آمریکایی صدها میلیون دلار هزینه خواهد داشت و ممکن است پس از ترک پست او به کتابخانه ریاستجمهوریاش ختم شود. سازمان ترامپ قراردادهای توسعه هتلهای چند میلیون دلاری با دولتهایی امضا کرده است که به دنبال جلب نظر دولت او هستند و شخصیتهای با نفوذ در امارات متحده عربی و جاهای دیگر میلیاردها دلار از توکنهای صادر شده توسط عملیات رمزارز "World Liberty Financial" ترامپ را خریداری کردهاند — تقریباً همزمان با آنکه امارات دسترسی ویژه به تراشههای ردهبالا را که معمولاً مشمول کنترلهای سختگیرانه صادرات ایالات متحده هستند، تضمین کرد. هیچ رئیسی در تاریخ آمریکا موفق نشده است ریاستجمهوری را تا این حد یا با چنین بیتوجهی آشکاری به تضاد منافع بالقوه، پولی (monetize) کند.

مارکو جوریکا / رویترز
مانند یک رئیس مافیا یا یک حاکم امپراتوری، ترامپ انتظار دارد رهبران خارجی که به دنبال جلب نظر او هستند، در نمایشهای تحقیرآمیز وفاداری و اشکال غلوآمیز تملق شرکت کنند، درست همانطور که اعضای کابینه او انجام میدهند. چگونه میتوان رفتار منزجرکننده مارک روته، دبیرکل ناتو را توضیح داد که به ترامپ گفت او «شایسته تمام تمجیدها» برای واداشتن اعضای ناتو به افزایش هزینههای دفاعیشان است، با وجود اینکه چنین افزایشهایی مدتها قبل از انتخاب مجدد ترامپ در جریان بود و تهاجم روسیه به اوکراین حداقل به همان اندازه در تحریک این تغییر مهم بود؟ روته همچنین در مارس ۲۰۲۵ اعلام کرد که ترامپ «بنبست» با روسیه بر سر اوکراین را شکسته است (که به وضوح درست نبود)؛ حملات هوایی ایالات متحده به ایران در ماه ژوئن را به عنوان کاری که «هیچکس دیگر جرأت انجامش را نداشت» ستود؛ و تلاشهای صلح ترامپ در خاورمیانه را به اقدامات یک «بابای» (daddy) خردمند و خیرخواه تشبیه کرد.
روته تنها نیست: سایر رهبران جهان — از جمله در اسرائیل، گینه بیسائو، موریتانی و سنگال — علناً از اعطای جایزه صلح نوبل به ترامپ حمایت کردهاند، در حالی که رئیسجمهور سنگال تمجیدهای بیموردی از بازی گلف ترامپ به زبان آورده است. برای اینکه از قافله عقب نماند، لی جه-میونگ، رئیسجمهور کره جنوبی در سفر اخیر خود به سئول، یک تاج طلای عظیم به ترامپ هدیه داد و یک شام رسمی را با سرو غذایی با نام «دسر صلحساز» به پایان رساند. حتی جیانی اینفانتینو، رئیس بدنه حاکم بر فوتبال جهان نیز وارد میدان شده و جایزه بیمعنای «جایزه صلح فیفا» را ایجاد کرده و ترامپ را به عنوان اولین دریافتکننده آن در مراسمی پر زرق و برق در دسامبر ۲۰۲۵ معرفی نمود.
تقاضای نمایش وفاداری صرفاً محصول نیاز ظاهراً بیپایان ترامپ به توجه و تمجید نیست؛ بلکه برای تقویت اطاعت و دلسرد کردن حتی اقدامات جزئی مقاومت نیز به کار میرود. رهبرانی که ترامپ را به چالش میکشند مورد توبیخ قرار میگیرند و به رفتار خشنتر تهدید میشوند — همانطور که ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین در بیش از یک مورد تجربه کرده است — در حالی که رهبرانی که بیشرمانه از ترامپ تملق میکنند، حداقل در حال حاضر، با ملایمت بیشتری با آنها رفتار میشود. برای مثال، در اکتبر ۲۰۲۵، خزانهداری ایالات متحده یک خط سوآپ ارزی ۲۰ میلیارد دلاری را برای تقویت پزوی آرژانتین تمدید کرد، با وجود اینکه آرژانتین شریک تجاری مهمی برای ایالات متحده نیست و در حال جایگزینی صادرات سویا ایالات متحده به چین بود (که قبل از آغاز جنگ تجاری ترامپ میلیاردها دلار ارزش داشت). اما چون خاویر مایلی، رئیسجمهور آرژانتین، رهبری همفکر است که علناً ترامپ را به عنوان الگوی خود ستایش میکند، به جای لیستی از مطالبات، کمک بلاعوض دریافت کرد. حتی قاچاقچیان محکوم مواد مخدر، از جمله خوآن اورلاندو هرناندز، رئیسجمهور سابق هندوراس، میتوانند عفو ریاستجمهوری بگیرند اگر به نظر برسد که با برنامه ترامپ همسو هستند.
تلاش برای جلب نظر با تملق از ترامپ شبیه به یک مسابقه تسلیحاتی است، زیرا رهبران خارجی با هم رقابت میکنند تا ببینند چه کسی میتواند بیشترین تمجید را در کمترین زمان نثار او کند. ترامپ همچنین در ضربه زدن متقابل به رهبرانی که از نمایشنامه خارج میشوند سریع عمل میکند. نارندرا مودی، نخستوزیر هند، زمانی این را آموخت که هفتهها پس از رد ادعای ترامپ مبنی بر متوقف کردن درگیریهای مرزی بین هند و پاکستان، هند با تعرفه ۲۵ درصدی مواجه شد (که بعداً به ۵۰ درصد افزایش یافت تا هند را به خاطر خرید نفت روسیه مجازات کند). پس از آنکه دولت استانی انتاریو یک آگهی تلویزیونی در انتقاد از سیاست تعرفهای ترامپ پخش کرد، ترامپ بلافاصله نرخ تعرفه بر کانادا را ده درصد دیگر افزایش داد. مارک کارنی، نخستوزیر کانادا به زودی عذرخواهی کرد و آن آگهی بلافاصله از روی آنتن محو شد. برای جلوگیری از چنین تحقیرهایی، بسیاری از رهبران ترجیح دادهاند که پیشدستانه زانو بزنند — حداقل فعلاً.
---