The Mirror

The Mirror

.

سالن تمرین خالی بود و آینه‌های دیواری، اون آینه‌های بلند و بی‌رحم، تمام دیوار رو پوشونده بودن و نور از سقف پایین می‌ریخت.

پووین وسط سالن ایستاده بود، موهای بلوندش روی گردنش چسبیده بود و یک بادی مشکی‌فام تنگ که مثل پوست دوم روی تنش نشسته بود و انحنا‌های تنش رو زیر پارچه پیدا می‌کرد، و یک شورتک باله نازک که تا بالای رونش می‌اومد و انحنای باسنش رو نشون می‌داد، و پاهای سفید و بالرینی، از زیر شورت پیدا بود و عضله‌های کشیده و سفتش زو به نمایش گذاشته بود . پوینت شوز صورتی پاش بود، با روبان‌هایی که محکم دور مچش پیچیده شده بود و گره خورده بود.

. یه قطعه‌ی آروم موسیقی پخش می‌شد ، صدای پیانو پس زمینه ی سالن تمرین شده بود و پووین با ریتم اهنگ حرکت می‌کرد. آروم و کنترل‌شده. هر حرکت، هر چرخش، هر کشش مثل یک جمله‌ی کامل بود، مثل یک پاراگرافِ بی‌نقص. دست‌‌های باریکش توی هوا می‌چرخیدن و بعد آروم می‌نشستن، و پاهاش روی پوینت شوز بدن ظریفش رو نگه می‌داشتن، و قوس بلند کف پاش با هر قدم و با هر پلیه و با هر سوتو، بیشتر کشیده می‌شد.

رختکن تاریک بود و بوی عرق و تالک می‌داد و پوند تکیه داده بود به چارچوب در و دست‌هاش رو گذاشته بود توی جیبش و از اون فاصله، پووین رو می‌دید، توی نور، تنها، و هر حرکتش، هر چرخشش، مثل یه چاقو بود که آروم تو سینه‌ش فرو می‌رفت. چون پووین، توی اون نور، توی اون آینه‌های بی‌رحم، یه چیز دیگه بود. یه چیزِ دیگه. نه اون پسرِ خسته‌ی بعد از تمرین، نه خبری از بدن زخمیش بود و نه اون پاهای تاول‌زده. توی اون نور پووین یک چیز کامل بود. یه چیز تمام‌شده. یه چیز که هیچ‌کس حق نداشت ببینتش، و پوند داشت می‌دید ، و از دیدنش، از تماشا کردنش، یه چیزی تو گلوش گره خورده بود.

پووین چرخید. بعد از یک پیروئت آروم و توی چرخش، نگاهش افتاد به آینه، به انعکاس در رختکن، به پوند که اونجا ایستاده بود. فقط یک لحظه. و پووین بدون اینکه بایسته، بدون اینکه حرکت رو قطع کنه، لبخندی زد. یک لبخند خسته .

نفس پوند توی سینه‌اش حبس شد چون اون لبخند، اون لبخند کوچیک، مال این لحظه بود. متعلق به اون نگاه.

پووین ادامه داد. یه حرکتِ بلند، یه کشش، یه قوس، و پاهاش، روی پوینت شوز، می‌لرزیدن، نمی‌افتاد چون یاد گرفته بود بالرین‌ها حتی وقتی که می‌لرزن، لرزش رو پنهان کنن و حتی وقتی درد دارن، لبخند بزنن. حتی وقتی طاقت بدنشون تموم شده، بازم بایستن. و پوند، از توی رختکن، این رو می‌دید و می‌فهمید. و از فهمیدنش چیزی تو سینه‌ش سنگین می‌شد.

موسیقی تموم شد و پووین ایستاد وسط سالن ، تند تند نفس می‌کشید و دونه‌های عرق از پیشونیش پایین می‌ریخت و از گردن باریکش پایین می‌افتاد و توی بادی مشکی رنگش گم می‌شد.

پووین سمت رختکن برگشت و مستقیم به چهره‌ی حمایت‌گر پوند خیره شد . پوند دست‌هاش رو از توی تاریکی ‌، بین بوی تالک و عود چوبی بدز کرد و پووین رو به آغوش امنش دعوت کرد . پووین با پاهای لرزون و تن خسته‌ خودش رو به پوند رسوند و خودش رو توی آغوشش رها کرد.

"چقدر اونجا وایسادی؟"

پوند شونه بالا انداخت و دست‌هاش رو دور تن ظریف پووین حلقه کرد.

" از اولش اینجا بودم"

پووین نفس خسته‌اش رو روی گردن پوند خالی کرد.

" دیدیش "

" آره. دیدمش "

پووین یه لحظه ساکت موند و خودش رو بیشتر توی اغوش پوند مچاله کرد.

" هیچ‌کس نباید ببینه"

پوند درحالی که کمر پووین رو نوازش می‌کرد کنار گوشش زمزمه کرد :

" می‌دونم"

"اما تو دیدی"

" من پاهای زخمیت رو هم می‌بوسم عزیزترین من "

پوند آروم خم شد . بدون اینکه آغوشش رو ول کنه زانوش رو خم کرد و نشست روی زمین سرد رختکن، و پووین رو هم با خودش پایین کشید، طوری که پووین حالا روی زانوی پوند نشسته بود، رو در رو ، پاهاش دو طرف کمر پوند باز شده بود، و پوینت شوزهای صورتیش، با اون روبان‌های گره‌خورده، کنار پاهاش روی زمین آویزون بودن.

پوند دست‌هاش رو گذاشت روی مچ پای پووین. آروم. انگشت‌هاش رو کشید روی روبان‌های ابریشمی، روی گره‌ها، و بعد آروم، یکی‌یکی، شروع به باز کردنشون کرد . پووین با نگاهش حرکات پوند رو می‌کرد. نفس‌هاش هنوز تند بود، ولی یه چیز دیگه هم توش بود. یه انتظار و شاید هم کمی کشش؟

پوند روبان آخر رو باز کرد. پوینت شوز، شل شد. و بعد با دو دست، کفش رو آروم از پاش کشید پایین. و پووین، با این حرکت یه نفس لرزون کشید پاهاش، بعد از ساعت‌ها ایستادن روی پوینت، حالا داشت آزاد می‌شد، و آزاد شدنش، درد داشت. یه درد شیرین. یه دردی که مثل خون، تو رگ‌هاش می‌چرخید.

پوند پوینت شوز رو کنار گذاشت و به پاهای پووین نگاه کرد. پاهای بالرینی. قوس بلند،مچ باریک، تاول تازه‌ای که روی انگشت کوچیکش شکل گرفته بود ، ناخن شکسته‌ی شست و پوستی که زیر توری، خیس عرق بود و سرخ شده بود.

آروم سرش رو خم کرد و لب‌هاش رو گذاشت روی قوس پای پووین و قوس پای دردناکش رو بوسید ، دقیقا مثل یک پرستش.

پووین نفس لرزونی کشید و دستش رو گذاشت روی سر پوند و انگشت‌هاش رو توی موهای پوند فرو کرد.

" پوند "

پوند جواب نداد. فقط لب‌هاش رو روی پوست پووین کشید . از قوس پا، بالا، به مچ. به اون استخونِ بیرون‌زده. به اون رگ نازک که زیر پوست می‌تپید. و آروم، روی تاول انگشت کوچیک بوسه زد .

پوند سرش رو اندازه‌ای که توی نورِ کمِ رختکن، صورت پووین رو ببینه بالا اورد . پووین با اون گونه‌های سرخ، با اون عرق، با اون چشم‌هایی که حالا برق می‌زدن زیر پرتو‌های باریک نور می‌درخشید

" این پاها... این پاهایی که کل روز باهاشون می‌رقصی. این پاهایی که تاول زدن. این پاهایی که ناخن‌هاشون شکسته. اینا... اینا قشنگ‌ترین چیزهایین که تا حالا دیدم."

پووین نفسش رو لرزون بیرون داد و دستش رو از بین موهای پوند بیرون کشید گذاشت روی صورتش کف دستش گونه‌ی نرم پوند رو نوازش می‌کرد.

" تو دیوونه‌ای "

" می‌دونم"

پوند کمر پووین رو بین دست‌هاش گرفت و لب‌هاش رو اروم روی گردن پووین گذاشت و پووین آروم سرش رو خم کرد و چشم‌هاش رو بست. گردن پووین رو می‌بوسید ، درست مثل کسی که داره یه نیایش می‌خونه.

گرمای عجیب شکم پووین داشت بزرگ‌تر می‌شد و داشت از توی قفسه‌ی سینه‌ش بیرون می‌زد.

با صدایی خمار اسم پوند رو به زبون اورد ، پوند سرش رو بلند کرد. نگاهش کرد.

پووین از جاش بلند شد و دستش رو سمت پوند دراز کرد.

" بلند شو "

پوند یه لحظه نگاهش کرد و آروم بلند شد. پووین بدون اینکه فرصتی به پسر رو به روش بده به ارومی اون رو هل داد کنار و روی نیمکت چوبی سالن نشست و پوند روبه روش ایستاد .

با اون شورتک باله‌ی نازک. با اون بادیِ مشکی که حالا روی زمین جا خوش کرده بود و پوند با کت چرمی و شلوار جین. با دست‌هایی که هنوز بوی تنِ پووین رو می‌داد جلوش ایستاده بود.

پووین دست‌هاش رو دراز کرد. گذاشت روی کمربند شلوار پوند. و آروم، شروع به باز کردنش کرد .

پوند نفسش رو حبس کرد.

"پووین.."

"ساکت باش "

پوند نگاهش کرد. نگاه سرد و آرومش که حالا، توی تاریکیِ رختکن، داغ شده بود. و پووین، با انگشت‌های باریکش، کمربند رو باز کرد. دکمه‌ی شلوار رو خیلی اروم باز کرد و زیپ شلوار رو پایین کشید .

" اینجا؟ رختکن؟"

پووین سرش رو کج کرد و لبخند زد ، یک لبخند کوچیک اما شیطنت از لبخند می‌بارید.

پوزخندی روی چهره‌ی پوند شکل گرفت و بدون اینکه فرصتی به پووین بده دست‌هاش رو گرفت و بالای سرش قفل کرد ، سرش رو جلو برد و به چشم‌های عمیق پووین خیره شد .

" ساکت باشم؟"

نگاهش رو بین چشم‌ها و لب‌های صورتی پووین چرخوند و در آخر لب‌های پووین رو هم پرستید. مثل کسی که داره چیزی ممنوعه رو می‌چشه. پووین، با این بوسه، یه نفسِ لرزون از توی بینیش بیرون داد. دست‌هاش هنوز بالای سرش قفل بود و پوند، بدون اینکه ولش کنه، لب‌هاش رو کشید روی لب پایین پووین و اروم گاز گرفت .

ناله‌ی کوتاهی از ته گلوی پووین بیرون اومد و خمار به پوند خیره شد .

پوند، آروم، لبش رو از لب پووین جدا کرد. فقط به اندازه‌ی یک نفس. و نگاهش روی پووین موند با نگاه آرومش که حالا، یک چیز سنگین توش پنهان بود بود.

پووین، با اون نگاه قهوه‌ای و خمار، نفسش رو بیرون داد. لب‌هاش از بوسه سرخ شده بود. و پوند، بدون اینکه حرفی بزنه، دست‌هاش رو از بالای سرش اروم پایین اورد و پووین رو با دو دست، از کمر گرفت. و از روی نیمکت بلندش کرد.

پووین، با پاهای لرزون ایستاد ، شلوار جین و باکسر خاکستری رنگ پوند به بادی و پوینت‌شوزهای گوشه‌ی سالن اضافه شد .

نشست روی نیمکت چوبی و پووین رو آروم از کمر گرفت و روی خودش کشید. پووین، با پاهای باز، روی پوند جا گرفت. پوند سرش رو به دیوار تکیه داد به پووین خیره شد .

پووین از گرمایی که شکاف بین پاش رو پر کرده بود ناله‌ای کرد و چشم‌هاش رو بست ، لبش رو زیر دندون‌هاش برد و خیلی اروم پایین تنش رو روی پوند می‌مالید.

پوند، از پایین، نگاهش می‌کرد. به اون صورتی که از بوسه سرخ شده بود. لبی که زیر دندون‌هاش فرو رفته بود ، موهای بلوندی که چند تارش بخاطر عرق روی پیشونیش چسبیده بود به اون بدنِ بالرینی که حالا به جای صحنه روی خودش، می‌لرزید.

خیسی‌ای که از اون شکاف صورتی بیرون می‌ریخت، پارچه‌ی نازک شورت توری سفید رنگش رو خیس کرده بود. و پوند این رو احساس می‌کرد ، گرم ، نرم ،خیس. و چیزی تو سینه‌ش، مثل یه دست سرد، دور قلبش پیچید.

پووین چشم‌هاش رو باز کرد. نگاهش کرد. با اون نگاهِ قهوه‌ای و خمار. با اون لب‌هایی که هنوز زیر دندون بود. و پوند، دست‌هاش رو برد بالا و گذاشت روی باسنش و آروم، فشار داد. پووین، با این فشار، یه نفس لرزون کشید و قوسی به کمرش داد .

پوند نگاهش رو به چهره‌ای پووین دوخت و کمرش رو نوازش کرد ، پووین خودش رو بالا کشید و پوند و دست‌هاش رو جلو برد گذاشت روی لبه‌ی تور سفید رنگ و آروم پایین کشید ، تور روی رون‌های لرزون پووین نشست . و پووین، با یه حرکت پا، ازش بیرون اومد.

تور حالا روی زمین کنار مابقی البسه افتاده بود.

حالا، پووین برهنه روی پای پوند نشسته بود و پوند نگاهش رو بین زیبایی جلوش می‌چرخوند . بدن ظریف و به زیبایی الهه‌‌های یونانی ‌، نیپل‌‌های برجسه و شکاف نرم و خیس.

"فرشته‌ی گناه."

پووین سرش رو کج کرد ، لبخند کوچیکی زد و دست‌هاش رو دور گردن پوند حلقه کرد .

" تویی که منو این‌جوری کردی"

پوند جوابی نداد. فقط دست‌هاش رو گذاشت روی کمر باریک پووین فشار آرومی داد و پووین ناله‌ای‌کرد و دستش رو پایین برد .

عضو گرمش پوند رو توی دستش گرفت و بالا پایین کرد، خودش رو بالا برد و روی عضو تنظیم کرد و آروم ، انگار که حرکات باله رو اجرا می‌کرد روی پوند نشست . و پوند، با این وارد شدن، یه نفسِ بریده از توی سینه‌ش بیرون داد. و دست‌هاش رو محکم‌تر کرد.

پووین با همون ریتمی که از خودش می‌شناخت شروع به حرکت کرد ، خودش رو روی پوند بالا و پایین می‌کرد و نفس‌های تیز و عمیق می‌کشید و پوند، از پایین، نگاهش می‌کرد. و هر حرکت پووین، مثل یه چاقو بود.

پوند با صدای بم و خش دارش اسم پووین رو به زبون اورد.

پووین جوابی نداد و محکم‌تر خودش رو روی عضو پوند می‌کوبید ، رختکن شنونده‌ی ناله‌های بلند پووین و نفس‌های سنگین پوند بود.

پوند آروم ناخن‌هاش رو توی پوست پهلوی پووین فرو کرد. و پووین، با این لمس، ناله‌ی بلندی کرد و سرش رو به عقب فرستاد.

پوند سرش رو جلو برد. لب‌هاش رو گذاشت روی گردن پووین و آروم مکید.

" پ‌پوند دیگه نمی‌تونم....تحمل کنم"

پوند سرش رو بالاتر برد و گوش پووین رو خیس بوسید .

" عزیزترینم "

پووین نفسش رو حبس کرد و محکم روی عضو پوند فرود اومد ، لرز شدیدی بدنش رو در بر گرفت و از بین لبه‌های گرم پوسی‌اش گرمای عجیب و اشنایی بیرون ریخت و بلافاصله پوند با لرز محکم خودش رو درون پووین رها کرد.

پووین تن خسته‌اش رو روی تن توانمند پوند رها کرد و. مثل گربه‌ای که می‌خواست خودش رو از جهان پنهان کنه توی اغوش امن پوند خودش رو مچاله کرد.

Report Page