The Grand Finale
Souls AbyssCrisanta
Penitent One in sleeplessness.
Carrying the guilty sword, you have committed the most serious crimes against the Mother and her Saints, against the Miracle and its outbreaks.
We have been entrusted with putting an end to your mission.
I, Crisanta in penance, excommunicate you, expel you, execrate you, with the blessing of Our Miracle of the Greatest Pain.
And thus shall your name be erased under the heavens.
کریسانتا
پنتنت وان در خواب غفلت.
تو، که شمشیر گناهکار را به همراه داری، مرتکب بزرگترین جنایتها علیه مادر و قدیسان او، علیه میراکل و تجلیات آن شدهای.
این وظیفه به ما سپرده شده است تا به مأموریت تو پایان دهیم.
من، کریسانتا در حال توبه، تو را تکفیر میکنم، از خود میرانم و لعن میکنم؛ به برکت میراکلِ ما، میراکلِ بزرگترین درد.
و بدینگونه، نام تو در زیر آسمانها از میان خواهد رفت.
و سپس، نبردی سهمگین میان آخرین مدافع میراکل و پنتنت وان درمیگیرد؛ نبردی که در آن، ایمان و گناه، هر دو، در برابر یکدیگر صفآرایی میکنند.
و پس از پایان یافتن نبرد، کریسانتا که گویی برای لحظه ای از بند میراکل ازاد شده از پنتنت وان میخواهد که به این عذابش پایان دهد؛ در این حال زنجیر هایی از آسمان نمایان میشوند که کریسانتا را به بند کشیده اند. پنتنت وان با قدرت قلب اصلی مئاکولپا این زنجیر ها را میشکند و کریسانتا را از بند میراکل آزاد میکند.
Crisanta
This pain... that I feel...
It is... deeper... more ancient...
The Guilt you carry... has broken something inside of me...
My faith... my soul... is wounded...
I will now walk to the Chapel where it all began, where the first Kneeling took place.
Your first step... towards atonement.
Now leave me alone with my deep wound.
کریسانتا
این درد... که در وجودم احساس میکنم...
ژرفتر است... باستانیتر...
گناهی که با خود حمل میکنی... چیزی را درون من درهم شکسته است...
ایمانم... روحم... زخمی شده است...
اکنون به سوی کلیسایی خواهم رفت که همهچیز از آنجا آغاز شد؛ جایی که نخستین زانو زدن در آنجا صورت گرفت.
نخستین گام تو... به سوی کفاره.
اکنون مرا با زخم عمیقم تنها بگذار.
مشتاق برای یافتن حقیقت، پنتنت وان به کلیسای مئاکولپا برمیگردد و کریسانتا را زانو زده در مقابل مجسمه و در کنار اسدراس میابد. اسدراس که از منقلب شدن کریسانتا متحیر شده ناتوانی خود در درک این موقعیت را اقرار میکند.
Esdras
Something has changed in her...
Something unfathomable that escapes my judgment...
اسدراس
چیزی در او تغییر کرده است...
چیزی ناشناختنی و ژرف که از داوری من فراتر میرود...
Crisanta
Once again... My mask of blindness meets your silent one.
Do not worry on my account... The crimson cords protect me from being wounded...
It is true, and so...
Your sword and you - Guilt and Penance in holy communion - only you both can put an end to this eternal cycle. To this eternal twilight with neither beginning nor end.
Penitent One, there is something greater than the Mother Church, greater than the Miracle, greater than what I have protected with my life and my faith...
It is that which controls the Miracle...
I am speaking of the Supreme Trinity... The High Wills.
They can be found on the other side of the Dream, on the path of the Etneral Processions.
But only a soul in Supreme Suffering can obtain Supreme Absolution, and thus be able to reach such a place.
کریسانتا
بار دیگر... ماسک نابینایی من با سیمای خاموش تو روبهرو میشود.
نگران من نباش... این بندهای سرخرنگ از زخمی شدنم محافظت میکنند...
حقیقت همین است، و از این رو...
تو و شمشیرت ــ گناه و توبه در اتحادی مقدس ــ تنها کسانی هستید که میتوانید به این چرخهٔ ابدی پایان دهید؛ به این گرگ ومیش ابدی که نه آغازی دارد و نه پایانی.
پنتنت وان، چیزی وجود دارد که از کلیسای مادر بزرگتر است، از میراکل بزرگتر است و از آنچه من با زندگی و ایمانم از آن محافظت کردهام، فراتر است...
آن چیزی است که میراکل را کنترل میکند...
سخن از تثلیث برتر است... ارادههای برتر.
آنها در آن سوی رؤیا یافت میشوند، در مسیر دستههای جاودانه.
اما تنها روحی که در رنجی برتر قرار دارد میتواند به بخشایش برتر دست یابد و بدینگونه قادر شود به چنین مکانی برسد.
و بدین سان چهارمین زخم مقدس، زخم مقدس فداکاری در اختیار پنتنت وان قرار میگیرد.

Holy Wound of Abnegation
Mark that the Exiled Visage bestowed upon Crisanta, in an attempt to reveal the truth to her and finally open her silver eyes. But the heavy chains forged by the High Wills soon closed them again.
Allows you to walk the path beyond the Turned Throne, the final phase of the pilgrimage to a land of palliums and velvet that were forever denied to the Pontiff Escribar.
زخم مقدس فداکاری
نشانی که سیمای تبعیدشده به کریسانتا بخشید، در تلاشی برای آشکار ساختن حقیقت برای او و سرانجام گشودن چشمان نقرهایاش. اما زنجیرهای سنگینی که ارادههای برتر ساخته بودند، خیلی زود بار دیگر آنها را بستند.
به تو اجازه میدهد در مسیری فراتر از تختِ واژگون گام برداری؛ واپسین مرحلهٔ زیارت به سرزمینی از شالهای روحانی و مخمل که برای همیشه از اسقف اعظم اسکریبار دریغ شده بود.
Holy Creed. Forbidden Verse.
It is only the Fourth Wound that, unlike its sisters, makes the soul suffer in such a way that goes beyond repentance as an act and beyond guilt as a perpetual state. It is only the Fourth that represents the deepest and most forbidden pain. The greatest and truest wound of the lost soul. The wounds of eventide.
اعتقاد مقدس. آیهٔ ممنوعه.
تنها چهارمین زخم است که، برخلاف خواهرانش، روح را چنان به رنج میاندازد که از توبه بهعنوان یک عمل و از گناه بهعنوان حالتی جاودانه فراتر میرود. تنها چهارمین زخم است که ژرفترین و ممنوعترین درد را نمایان میکند؛ بزرگترین و حقیقیترین زخمِ روحِ گمشده. زخمهای شامگاه.
Crisanta
Now you are marked by the Four Wounds. The final ascension awaits beyond the Throne. Beyond the Dream.
Perform your final penance and make your way to the Turned Throne.
The Eternal Processions await us on the other side.
کریسانتا
اکنون نشانِ چهار زخم بر تو نقش بسته است. صعود نهایی در آن سوی تخت، در آن سوی رؤیا، انتظار تو را میکشد.
توبهٔ نهایی خود را بهجا آور و راه خود را به سوی تختِ واژگون در پیش بگیر.
دستههای جاودانه در آن سوی این مرز، در انتظار ما هستند.
اکنون، پنتنت وان به سوی واپسین نبرد قدم برمیدارد؛ آنسوی تختِ واژگون، جایی که پردهٔ پایانی داستان در شرف فروافتادن است. با دنبال کردن هدفش پنتنت وان به اسقف اعظم اسکریبار، آخرین مانع مسیرش میرسد.
اسکریبار اسقف اعظم کلیسای مادر اف مادرز و آخرین فرزند میراکل است که توسط همان میراکل به موجودی نفرت انگیز تبدیل شده.اما به چه دلیل؟ اسکریبار به دلیل گناهانش در رویداد های تخت واژگون(The turned throne) و درخت سوخته(The burnt tree) به این حالت درآمده.
این اتفاقات از زمانی شروع شدند که اسکریبار اعلام کرد دعاهای مردم جواب داده نشده و میراکل آنها را رها کرده شروع شد. او پس از اعلام این قضیه، از جماعتش روی برگرداند و "تختش را واژگون کرد" که به این دوره، عصر تخت واژگون(The age of the turned throne) گفته میشود.

پس از مدتی او شروع به درآوردن شاخه هایی از بدنش کرد؛ بدنش به به تنه درخت و خونش به شیره درخت تبدیل شد. او به درختی چنان عظیم تبدیل شده بود که از کلیسای جامع نیز بلند تر بود. این درخت بزرگ که زمانی اسکریبار بود به صورت خود جوش آتش گرفت و به مدت نود روز به سوختن ادامه داد و زمانی که بالاخره خاموش شد کوهی از خاکستر به جا گذاشت که تخت واژگون شده در راس آن قرار داشت.

هنگامی که باد وزید، کلیسای مادر اف مادرز را در مه غلیظی از خاکستری فرو برد. میراکل کشیشان و پیروان کلیسا را واداشت از کوه خاکستر بالا روند و به عرش برسند اما همه آنها در خاکستر فرو رفتند.

و هنگامی که گرد و غبار فرونشست، تمام کسانی که در کوه خاکستر فرو رفته بودند دوباره به شکل گروه های میراکل (hordes of the miracle) یا مجازات شدگان(the punished) ظاهر شدند. آنها به هیولاهایی از ایمان و خشم تبدیل شده بودند که تنها به خواسته میراکل عمل میکردند و در میان آنها اسکریبار بود به شکل آخرین فرزند میراکل متولد شده بود.

Smoking Heart of Incense
The Works and Graces of the Sorrowful Miracle. First Verse.
The great dry tree into which His Holiness was transformed by work and grace of the Miracle burned in a night of heavy storms. It burned for ninety days, and as it was consumed, it left an enormous pile of ashes that covered the cathedral’s main ambulatory tower, leaving His Holiness’ Turned Throne on the top. All those who were present, and those who arrived and tried to climb to the summit, were swallowed by the ashes. And the cathedral fell silent.
قلب دودآلود عود
اعمال و الطاف میراکل اندوهناک. بند نخست.
درخت خشک و عظیمی که قدیس اسکریبار به لطف و عمل میراکل به آن بدل شده بود، در شبی طوفانی و سهمگین در آتش سوخت. این درخت به مدت نود روز در آتش سوخت و با فروکش کردنش، تودهای عظیم از خاکستر بر جای گذاشت که برج اصلی پیرامونی کلیسای جامع را پوشاند و تخت واژگونِ قدیس اسکریبار را بر فراز آن باقی گذاشت.
تمام کسانی که در آنجا حضور داشتند، و همچنین کسانی که بعدها از راه رسیدند و تلاش کردند خود را به قله برسانند، در میان خاکسترها فرو رفتند. و کلیسای جامع در سکوت فرو رفت.

Heart of Virtuous Pain
The Works and Graces of the Sorrowful Miracle. Second Verse.
The wind blew strongly through the fractures of the cathedral that the Great Tree had originated, lifting the ash creating dense gray clouds, hiding the whole Mother Church and drowning her in a deep darkness of lead. The ground began to tremble. Then a terrible cry was heard from the depths of the mountain of ash. And that cry was joined by more and more. Guttural screams, animal roars, monsters, and one which was heard above all: the scream of all old man, which resounded gravely, as out of the throat of a giant.
قلب دردِ فضیلت
اعمال و الطاف میراکل اندوهناک. بند دوم.
باد با شدت از میان شکافهای کلیسای جامعی که درخت عظیم از آن سر برآورده بود میوزید و خاکسترها را به هوا میبرد و ابرهای خاکستری و انبوهی پدید میآورد؛ ابرهایی که سراسر کلیسای مادر را پنهان کرده و آن را در تاریکی عمیقی از جنس سرب فرو میبردند.
زمین شروع به لرزیدن کرد. سپس فریادی هولناک از اعماق کوه خاکستر به گوش رسید. و پس از آن، فریادهای بیشتری به آن پیوستند؛ نعرههایی گلوخراش، غرشهایی حیوانوار، فریاد هیولاها، و فریادی که بیش از همه به گوش میرسید: فریاد پیرمردی که با صدایی سنگین طنینانداز میشد، گویی از گلوی غولی عظیم برمیخاست.

Heart of Cerulean Incense
The Works and Graces of the Sorrowful Miracle. Third Verse.
All those who were once swallowed by the ashes emerged from it in great hordes: the Hordes of the Miracle, the Punished. With only faith in their minds and only rage in their guts. Willing to punish all those who had escaped from such a holy fate, from the will of the Miracle itself.
قلب عودِ لاجوردی
اعمال و الطاف میراکل اندوهناک. بند سوم.
تمام کسانی که زمانی در میان خاکسترها فرو رفته بودند، این بار به صورت گروههایی انبوه از آن بیرون آمدند: گروههای انبوه میراکل، مجازاتشدگان. با چیزی جز ایمان در ذهنهایشان و چیزی جز خشم در وجودشان. آماده بودند تا تمام کسانی را که از چنین سرنوشت مقدسی، از ارادهٔ خودِ میراکل گریخته بودند، مجازات کنند.

Heart of the Single Tone
Watch them. Watch as they climb up the burning ash. Watch how they crawl like hungry beasts. The ash swallows them up one by one, insatiable. Such is the faith that the Miracle stirs in them. It makes them climb towards the Turned Throne by promising them a communion that will, indeed, happen, but not in the way they expect. Soon, when all of them have been swallowed up, they will be reborn, filled with faith that neither you nor I will ever get to comprehend.
قلب تکآوا
به آنها نگاه کن. نگاه کن که چگونه از میان خاکستر سوزان بالا میروند. ببین چگونه همچون جانورانی گرسنه به پیش میخزند. خاکستر، سیریناپذیر، یکییکی آنها را میبلعد.
این همان ایمانی است که میراکل در وجودشان برمیانگیزد. به آنها وعدهٔ اتحادی میدهد که سرانجام رخ خواهد داد، اما نه آنگونه که انتظارش را دارند؛ و همین وعده باعث میشود به سوی تخت واژگون صعود کنند.
بهزودی، هنگامی که همهٔ آنها در خاکستر فرو رفته باشند، دوباره زاده خواهند شد؛ سرشار از ایمانی که نه تو و نه من هرگز قادر به درکش نخواهیم بود.

His Holiness Escribar
In my dreams I heard your footsteps coming closer. In my dreams I tried to talk to you, and introduce myself.
Guardian of the Miracle, and of the Miracle banner, with great pain, I carry the emblem of the Father.
I am the hands of bloodied skin, I am the eyes from which our Mother gazes.
But nothing I know of you, apart from your cold, nameless visage.
Apart from your callused and wounded hands. Apart from the mourning of your deaths.
No. I know nothing of you, only the Miracle knows.
Now, may your sword full of guilt, with mine of gold, collide.
Let them hurt and march in procession.
I curse you forever in name.
I bless you forever in death.
قدیس اسکریبار
در رؤیاهایم صدای گامهایت را شنیدم که به من نزدیکتر میشدند. در رؤیاهایم تلاش کردم با تو سخن بگویم و خودم را به تو معرفی کنم.
نگهبان میراکل و پرچم میراکل، با دردی عظیم، نشان پدر را بر دوش میکشم.
من دستانی از پوست خونآلودم؛ من چشمانی هستم که مادرمان از میان آنها مینگرد.
اما هیچ چیز از تو نمیدانم، جز سیمای سرد و بینامت.
جز دستان پینهبسته و زخمیات. جز سوگ مرگهایت.
نه. من هیچ چیز از تو نمیدانم؛ تنها میراکل است که میداند.
اکنون، باشد که شمشیر آکنده از گناه تو، با شمشیر زرین من، درهم کوبیده شود.
بگذار هر دو زخمی کنند و در دستهای آیینی به پیش روند.
نامت را برای همیشه نفرین میکنم.
و در مرگ، برای همیشه تو را برکت میدهم.
و بدین صورت نبرد میان آن دو آغاز میشود.
با شکست اسکریبار، پنتنت وان میتواند به گهواره رنج(cradle of affliction) برود و با داشتن چهار زخم به آن سوی رویا میرود؛ جایی که با ظاهر واقعی اسکریبار مواجه میشود.
Escribar, Last Son of the Miracle
You have shattered the mirror in which you saw me sleep.
Now you see me awoken as the son of the True Miracle.
اسکریبار، آخرین فرزند میراکل
آینهای را که در آن مرا در خواب میدیدی، شکستهای.
اکنون مرا بیدار میبینی؛ همچون فرزند میراکل حقیقی.

با شکست دادن دوباره اسکریبار با کمک کریسانتا، پنتنت وان با های ویلز ملاقات میکند.
های ویلز(High Wills) موجوداتی فراطبیعی و تثلیثگونهاند که در آن سوی رؤیا حضور دارند و خود را سرچشمه و کنترلکنندهٔ میراکل معرفی میکنند؛ موجوداتی که از ایمان و پرستش مردم برای حفظ جاودانگی خود بهره میبرند و چرخه توبه و گناه را بوجود آوردند.
آنها از ایمان و باور مردم کاستودیا بوجود آمدند و خود را اراده میراکل میدانند.

The High Wills
Penitent One, who comes into our presence.
Bringing guilt to the most sacred of places, to the most forbidden of temples.
Breaking all laws and thus desecrating his Holiness himself.
We are the High Wills.
For there is no miracle that does not stem from our desire.
That is not our reflection.
That is not our Word.
The Word that was first made flesh and then sanctified.
Penitent One, does not the pale, still light of this vast horizon hurt your eyes?
Of this procession, more ancient than us, that extends out before you without end nor beginning?
Of this brotherhood of grieving souls, held captive by their own condemnation and benediction?
This is the Path of the Ancient Processions. The Kingdom that the Miracle wove from threads of dreams.
A domain where faith would unite in one single, uninterrupted act of adoration.
That would give us light and time.
That would make us eternal.
And higher-reaching than the sky itself.
You have come to this place to atone for your sins, to put an end to this Work.
It is the price to pay for the ultimate blasphemy.
Destroying our flesh that once was Word and now is but silence.
Making us cast down our eyes, leaving the Miracle bereft.
And so the last of our wills is your eternal condemnation.
In life and in death, in hunger and in thirst, in sleep and in wakefulness.
Buried under layers of ash, the ash of your flesh, bones and sinew.
Execrated in visage. Forgotten in name. For ever and ever.
There is no penance that can exonerate this Sin.
ارادههای برتر
پنتنت وان، که به حضور ما آمدهای.
گناه را به مقدسترین مکانها، به ممنوعهترین معابد، آوردهای.
تمام قوانین را شکستهای و بدینگونه خودِ قدیس را نیز هتک حرمت کردهای.
ما ارادههای برتر هستیم.
زیرا هیچ میراکلای وجود ندارد که از خواست ما سرچشمه نگرفته باشد.
آن، بازتاب ما نیست.
آن، کلام ما نیست.
همان کلامی که نخست جسم پوشید و سپس تقدیس شد.
پنتنت وان، آیا نور رنگپریده و ساکن این افق پهناور، چشمانت را نمیآزارد؟
نور این دسته، کهنتر از ما، که بیهیچ آغاز و پایانی در برابر تو امتداد یافته است؟
این برادریِ روحهای سوگوار که در بندِ محکومیت و برکت خویش گرفتارند؟
این، مسیر دستههای باستانی است؛ قلمرویی که میراکل آن را از تار و پود رؤیاها بافته است.
قلمرویی که در آن ایمان میبایست در یک عمل واحد و بیوقفه از نیایش به یکدیگر بپیوندد.
تا به ما نور و زمان ببخشد.
تا ما را جاودانه کند.
و ما را فراتر از خود آسمان برساند.
تو به این مکان آمدهای تا گناهانت را کفاره دهی و به این اثر پایان بخشی.
این، بهایی است که باید برای بزرگترین کفر بپردازی.
با نابود کردن جسم ما؛ جسمی که زمانی کلام بود و اکنون چیزی جز سکوت نیست.
با واداشتن ما به فروافکندن چشمانمان، و محروم گذاشتن میراکل.
و از این رو، آخرین خواست ما، محکومیت ابدی توست.
در زندگی و در مرگ، در گرسنگی و در تشنگی، در خواب و در بیداری.
دفنشده زیر لایههایی از خاکستر؛ خاکسترِ گوشت، استخوانها و رگوپیِ تو.
با سیمایی ملعون، با نامی فراموششده؛ برای همیشه و تا ابد.
هیچ توبهای وجود ندارد که بتواند این گناه را از تو بزداید.
پنتنت وان و کریسانتا در آخر این موجود را از بین میبرند و به این چرخه عذاب آور پایان میدهند و همه چیز که توسط های ویلز آفریده شده از بین میرود.
در این بین پنتنت وان با twisted one، اولین فرزند میراکل ملاقات میکند که از او قبل از از بین رفتن تشکر میکند؛ سپس مئاکولپا که ساخته های ویلز بود نیز از بین میرود. پنتنت وان نیز که به خواسته میراکل زنده شده بود، از دنیا میرود و توسط کریسانتا و دئوگراسیاس به خاک سپرده میشود.
پایان بلسفمس یک
ممنون از اینکه تا آخر این مقاله با ما همراه بودید.