تلۀ فرانسوی!
جامعه نوشورای سردبیری: سالها پیش برای یکی از راهبران تشکلهای صنفیِ تهران اتفاقی افتاد. وی عنصر مؤثر و شاخصی در تحرک صنفی شده بود و مشکلی کاملاً شخصی برایش پیش آمد که احتمالاً نتیجۀ یک دام اطلاعاتی بود. زمانی حتی سلاموعلیک با او هم برای افراد مشکلساز بود اما در عرض یک هفته بیحیثیت شد و تعریف کردهاند که بعد از آن ماجرا، مأمور حراست به فعالان سندیکا گفت میتوانند عکس و اعلامیههای او را به آزادی روی تابلوی اعلانات بچسبانند که البته کسی این کار را نکرد. او از ایران رفت و در تاریخ گم شد.
کشورهایی مثل ایران فاقدِ نظامِ دموکراتیک و آزادیهای فردی و جمعی و سایر کیفیاتِ جوامع پیشرفتهاند اما در عوض بسیار و همیشه ممکن است که نظامِ اطلاعاتیِ حکومت برای سرکوب و نازاییِ جنبشهای ناگزیرِ اجتماعی، راهبران و عناصر شاخص آنها را لکهدار کند. شایعترین این توطئهها، ربط دادنِ جنبشها به سرویسهای اطلاعاتیِ بیگانه است. امروز هم با مورد مشابهی روبروییم.
داستانِ ربط دادنِ تظاهرات صنفیِ معلمان و کارگران به عناصر خارجی شدیداً بالا گرفته است و کاملاً واضح است که هدف آن پمپاژِ بدگمانی و شک و دلسردی به صفوفِ فرهنگیان و کارگران است. میشود فرض کرد بیش از سایر تحرکات اجتماعی، حکومت نگرانِ تحرکِ فرهنگیان و کارگران و گسترش رزونانسیِ تحرکها به سایر گروههای اجتماعی است لذا، دست به کار شده است. شواهد آن از چند روز پیش برای ما آشکار بود ولی اکنون رسمیت یافته و اعلام شده است: تلاشِ تبلیغاتی با تولید فیلم دربارۀ قرار داشتنِ سرنخِ اعتراضها در خارج کشور! سناریویی با حضور دو فرانسویِ فعالِ سندیکایی، دیدارهایی بین فعالان صنفی و خردهروشنفکران با آنها و... ساختن یک بشکه دوغ با همین دو ملاقه ماست!
بیپایه بودنِ داستان از آنجا معلوم است که فعالانِ صنفی و سندیکایی در کشورِ ما آنقدر سابقه و تجربۀ تاریخی و علاوه بر آن عقل دارند که بفهمند اعضای سازمانهای سندیکاییِ ملی، صلاحِ خود را بهتر از همگنانِ سایر کشورها میدانند. این حداقل شعور هم وجود دارد که بفهمیم حتی برای تبادلِ تجربه هم نیازی به نشستن پشت یک میز و ملاقات مافیایی نیست. امروزه همه میتوانند در شبکههای مجازی، از راه دور جلسه بگذارند و...
بنابراین، این ادعا که دو فرانسویِ فعالِ سندیکایی برای هدایت و طراحیِ اعمالی به ایران آمدهاند، ادعای مهمل و خندهداری است. هر آدمی با نیمچه عقلی هم میتواند بفهمد که معلمان و کارگرانِ ایرانی در فهمِ موقعیت و انتخابِ بهترین راهِ پیشبردِ اهدافِ جمعیِ صنفی، از فرانسویان بهترند و خب، علت روشنی هم دارد: چون زیر سیطرۀ حکومتهای اقتدارگرای سرشار از محدودیت، فعالیت سندیکایی نیز مانند روزنامهنگاری، محتاج ذهنِ ورزیده و راهجو در شرایط سخت است. ما خودمان را تربیت میکنیم که تحت سانسور و سرکوب، چطور به سوی اهدافمان حرکت کنیم و با این تلاش، مهارتِ ما بیشتر میشود لذا به فرانسوی احتیاج نداریم. بنابراین، تلاشِ اطلاعاتیِ فوق همانگونه که چند شب پیش نوشتیم شکست میخورد. باید دید کدام شیرِ مشکوکخورده، خارجیها را وسط این ماجرا آورده!
اما این داستان برای فعالانِ صنفیِ ایران، بیزیان نیست. بهخاطرِ شرایطِ سیاستِ محدودکنندۀ حکومت، هر عنصر شاخصی در تحرکات صنفیِ ایران میداند که حقِ ملاقاتِ هماهنگنشده با هیچ بیگانهای (از طرف همکارانش) و تحت هر عنوانی ندارد زیرا، کار عاقلانهای نیست. مهم نیست که شما به عنوان شاخص یا راهبر چطور به این موقعیت رسیدهاید. مثلاً با انتخاباتِ آزاد رسیدهاید یا با پیگیری و فعالیتِ بیش از دیگران؛ مهم این است بدانید تنها زمانی میتوانید با یک فعالِ سندیکاییِ غیرایرانی ملاقات کنید و فعالیتِ بینالمللی داشته باشید که بتوانید رسماً و علناً از او دعوت کنید. نمیتوان در جایگاه جمعی، تصمیمِ فردی گرفت و حتی اگر هیئتمدیرهای در کار است، بدون امعانِ نظرِ کافی و سنجیدن شرایط حتی نمیتواند رسمی و علنی از همگنان خارجی دعوت کند، چه برسد به دیدارهای همینطوری ! البته جرمی مرتکب نشدهاید اما اگر این دیدارهایی که «ادعا» میشود رخ داده واقعیت داشته باشد خطایی فاحش بوده و خودبهخود از هر مقامی که داشتهاید منعزل هستید. اگر کسی آنقدر توجه ندارد که دیدارِ اتفاقی و اعلامنشده و غیررسمیِ ایرانیها با یک شخصِ خارجی، چقدر میتواند خودِ آنها یا گروهی را که به آن تعلق دارند در تور و تلۀ سازمانهای مختار و ناپاسخگو و توطئهگر و پروندهسازِ اطلاعاتی بیندازد، خب دیگر چه صلاحیتی برای جایگاهِ رهبریِ دیگران دارد؟
ما البته این حد از بیتجربگیِ فعالان صنفی را باور نداریم و سرویسهای اطلاعاتی تا وقتی مدارکِ واقعیِ بیخدشه (نه کلیپ گاندویی!) از چنین ارتباطی ارائه ندهند، ادعاهایشان باطل است. ربط دادنِ الف به ب، و ب به ج، و ج به دال و رسیدن به حکمِ «نفوذ»، حنایی است بیرنگ. دروغ گذاشتن در دهانِ چند خردهروشنفکرِ حسرتمند و ترسو، نمیتواند به مطالباتِ صدها هزار معلمِ کشور پایان دهد و آنها را ناامید کند. لابد معلمان آن آدمِ بیملاحظه و هولِ ملاقات با «خارجی» را دیگر نمایندگی نمیدهند اما این پروژهسازیها هم شکست میخورد، ولی در این میان فرصتِ مصالحۀ ملی از کفِ سرانِ کشور میرود.
طبق معمول، کشورمان در شرایط حساسی قرار دارد و فرصت هم بیپایان نیست. حضورِ خیابانیِ معلمان و کارگران و رانندگان و معترضانِ موسوم به معیشتی، فقط مسئلۀ اطلاعاتی نیست، سیاسی است و اگر صحبت از امنیت میشود، تحقق آن از مسیر سیاسی ممکن است. اگر قرار است به ثبات کشورکمک کنید، به سناریوهای محتملی فکر کنید که ترکیبِ مطالباتِ فراوانِ جامعه و بیتجربگیِ مقامهای دولت و این وزیرها و وکلای نالایق، نظام را دچار آنهاخواهد کرد. یاد بگیرید که کارِ اطلاعاتی سنجیده وعاقبتنگر، باید به جای قصههای جیمز باندی، نتایجی وسیع برای راهحلهای سیاسی در برابر مقامهای ارشد کشور بگذارد!