Teacher’s pet

Teacher’s pet

‌ ‌ ‌ ‌ 𝘓𝘢𝘸𝘳𝘦𝘯𝘤𝘦

Hoonki.🔞


نیکی با حرص وارد دفتر مدیر شد و در رو طوری باز کرد که توجه مدیر و استاد موردعلاقه‌ش که حالا بدجور ازش حرصی بود سمتش جلب شد و نگاه عصبیش رو به صورت استادش داد. 

سونگهون می‌تونست حدس بزنه نیکی بابت چی عصبانیه ولی ذره ای احساس پشیمونی نداشت و حتی راضی بود که بالاخره تونسته بود جواب تمام تخس بازی های نیکی رو بده.

از روز اولی که سونگهون، یکی از استاد های برتر بین دبیرستان ها وارد دبیرستان نیکی شده بود، نیکی اون رو به تمسخر گرفته بود و هیچوقت جدیش نمی‌گرفت. همیشه سر کلاس ها میخوابید؛ با تلفنش بازی میکرد یا صدای خنده‌ش با دوستاش به گوش سونگهون می‌رسید. حتی گاهی اوقات شده بود که شخصا خود سونگهون هم اذیت کنه، مثل کاری که اخرین بار کرده بود و جلوی پای سونگهون مقدار زیادی رنگ ریخته بود و کفش های جدیدش رو رنگی کرده بود. یا چندوقت پیش که حین خراب کاری همیشگیش با رفیق‌هاش، بطری اب کامل رو ریخته بود روی سونگهون و برگه های امتحانی. نیکی بارها استادش رو اذیت کرده بود و همیشه اون رو بخاطر همه چیزش مسخره میکرد، استایلش، موهاش، نحوه تدریس و صحبت کردنش و هرچیزی که وجود داشت، توی تمام مدرسه حرفای مسخره دربارش پیچیده بود و همش زیر سر نیکی بود.

و حالا نوبت نیکی بود که برای اولین بار تذکر تمیزی از استادش و مدرسه بگیره تا دیگه دلش سمت چنین کارهایی نره. توی امتحان های میان ترم، نیکی هر درسی که استادش سونگهون بود رو نمره 11 گرفته بود. نمره ای که اگر فقط بهش یک نمره اضافی می‌شد نیکی درس هاشو پاس می‌کرد.

البته که نیکی علاوه بر این همه شر بودنش درس‌هاش همیشه نمره بالایی داشت اما این‌بار قرار نبود باهاش با ملایمت برخورد بشه و کسی از کاراش چشم پوشی کنه. 

نیکی با عصبانیت به سمت میز مدیر قدم برداشت و صدای قدم های سنگین و پر خشمش توی محیط ساکت اتاق به گوش سونگهون میرسید و باعث میشد لبخند کوچیکی از حس موفقیتی که داشت روی لباش بشینه.

نیکی کارنامه میان ترم خودش رو روی میز مدیر قرار داد و با انگشت اشاره‌ش ضربه نه چندان ارومی روی برگه و دقیقا روی نمره 11 زد و از بین فک قفل شده‌ش غرید

-این نمره ها دقیقا برای چیه اقای یانگ؟

خطاب به مدیر حرفش رو زده بود اما نگاه عصبانیش، از نمره هایی که بین بقیه نمرات بالای نیکی داشت چشمک میزد رو به سونگهونی داده بود که حتی نگاهش نمیکرد.

مدیر : این موضوع رو باید با استادتون حل کنید اقای نیشیمورا، نمره ها دست ما نیست.

نیکی تکخندی زد و ناباورانه به مدیری که جلوی سونگهون رنگ عوض کرده بود و دیگه چاپلوسی نیکی و پول های پدرش رو نمی‌کرد نگاه کرد و با انگشت اشاره‌ش به سونگهون اشاره کرد.

-بخاطر این انقدر رنگ عوض کردید؟ چیشده! نکنه بیشتر از پدرم بهتون پول داده؟

مدیر که از این حرف نیکی جلوی معلم تازه واردش جا خورده بود چشماش گرد شدن و دستش رو روی میز کوبید و تن صداش رو کمی بالا برد.

مدیر : حواستون باشه که چی میگید جناب نیشیمورا، اینجا همه چیز براساس قوانین جلو میره.

نیکی مشتش رو روی میز مدیر کوبید و کمی روی میز خم شد و با چشم های کشیده‌ش که حالا از عصبانیت و اخمی که روی صورتش بود کمی جمع شده بودن به سر تا پای مدیر نگاهی انداخت و زیر لب اما واضح لب زد

-امیدوارم وقتی پدرم رو بابت شکایت از نمره هام به اینجا اوردم هنوزم براساس قوانین جلو برید جناب یانگ.

+کافیه نیشیمورا.

نیکی توی همون حالت مردمک چشم‌هاش رو سمت سونگهون چرخوند که از پشت عینک مشکی رنگش به نیکی خیره بود و یه تای ابروش رو بالا انداخت و اروم سرش رو کج کرد.

-بنظرم شما باید تمومش کنید اقای پارک.

سونگهون کمی حس کرد زیر اون نگاه سنگین نیکی احساس خفگی داره و کروات دور گردنش رو کمی شل کرد و گلوش رو با تک سرفه ای صاف کرد و نگاهش رو از صورت نیکی گرفت.

+من شروع کننده چیزی نبودم که مجبور باشم تمومش کنم

نیکی با شنیدن این حرف از استاد سخت‌گیر و ارومش نیشخندی زد و اروم از میز مدیر فاصله گرفت و وقتی دید سونگهون به جای نگاه کردن به اون، به برگه های توی دستش خیره شده، توی یه حرکت برگه هارو از دستش بیرون کشید و اونارو پرت کرد سمت دیگه اتاق.

-پس نشونت میدم که چجوری باید تمومش کنی پارک.

سونگهون از بالای عینکش به نیکی نگاهی انداخت و دستش رو بالا اورد و اروم پشت گردنش رو فشرد تا خودش رو کنترل کنه و بزاق دهنش رو با صدا قورت داد و نگاهش رو از صورت نیکی پایین انداخت.

+ادبت رو رعایت کن و برو بیرون از اتاق جناب نیشیمورا.

نیکی با شدت فکش رو روی هم فشار می‌داد و دست‌هاش مشت شده بودن طوری که بند انگشتاش به سفیدی میزد و رگ برجسته روی گردنش میتونست به وضوح نشون بده که چقدر اون پسر روی نمره هاش حساسه. و کی می‌دونست که دلیلش کدوم رفتار لعنتی خانوادشه، کتک های پدرش یا عربده های مادرش؟ جز خود نیکی هیچکس نمیتونست حسی که داشت رو درک کنه و برای اولین بار داشت از استاد موردعلاقه‌ش با تمام وجودش عصبی و متنفر میشد.

-پشیمون میشی از این کار، و به زودی جوابش رو میگیری

کارنامه خودش رو از روی میز مدیر برداشت و دوباره با همون قدم های سنگینش از اتاق مدیر خارج شد و حین راهی که به سمت کلاسش میرفت کارنامه‌ش رو مچاله کرد و اونو توی سطل اشغال انداخت.

تایم ناهار شده بود و تمام کلاس ها خالی شده بود. نیکی امروز با دوست هاش سمت سلف نرفته بود و گفته بوده میخواد استراحت کنه اما اون دانش اموز شر تر از چیزی بود که حتی دوستاش توقعش رو داشتن.

نوشیدنی ای که همیشه میدید سونگهون از خوردنش لذت میبره رو خریده بود و وقتی که مطمئن شد کسی توی کلاس نیست، از داخل کوله‌ش پلاستیک کوچیکی که مقداری پودر داخلش بود رو بیرون اورد و نگاهش رو به جای خالی سونگهون داد.

-نباید مجبورم میکردی از این راه بهت برسم استاد، حالا قراره حس بدی به خودت بگیری!

با خودش زمزمه کرد و بعد در نوشیدنی رو باز کرد و اروم تمام محتویات توی پلاستیک رو ریخت داخل نوشیدنی و درش رو بست. 

ساعت اخر قرار بود سونگهون بیاد به کلاسشون و مثل همیشه روی میزش واسش یدونه از این نوشیدنی ها گذاشته بودن. نیکی سمت میز رفت و جای نوشیدنی توی دستش رو با نوشیدنی که رو میز سونگهون بود رو عوض کرد و با تصور اینکه قراره سونگهون رو توی اون پیرهن سفید و کرواتش، با چه وضعیتی ببینه، گوشه لبش رو گزید و زبونشو بین لباش کشید.

-بی صبرانه منتظرم استاد. 

——————————————————

زنگ اخر کلاس ها خورده بود و نیکی دم در مدرسه با کوله‌ش به دیوار تکیه داده بود و نگاهش رو روی هرکسی که بیرون میرفت میچرخوند تا بتونه سونگهون رو ببینه.

بعد از بیست مین وقتی دید خبری از استادش نیست اخم ریزی کرد و تکیه‌ش رو از دیوار گرفت و کمی خم شد تا از بین در ببینه کسی توی حیاط مونده یا نه. وقتی هیچ شخصی رو ندید با تردید وارد مدرسه شد و نگاهش رو به طبقه سوم که چراغ هاش روشن بودن داد و نیشخندی زد.

-حتی نتونستی تا پایین بیای استاد؟ سر کلاس که خوب درس میدادی!

زیر لب حرفش رو گفت و وارد مدرسه شد و با قدم های ارومی بالا میرفت بی خبر از اینکه استادش توی چه وضعیتی قرار داره.

سونگهون از وقتی توی کلاس اون نوشیدنی رو خورده بود بدنش شدیدا گر گرفته بود طوری که حس میکرد تب کرده و نیاز داره بعد از کلاس بره دکتر. اما هر چقدر بیشتر می‌گذشت براش واضح تر میشد که حسی که داره فقط تب نیست بلکه زیر شکمش بهم میپیچید و بدنش شدیدا حساس شده بود. پشت گردنش و پیشونیش عرق کرده بود و موهای مشکی رنگش به پوستش چسبیده بود و نفس هاش کمی نامنظم بود و دستاش داغ شده بود. بین پاهاش میتونست برجستگی دیکش رو ببینه و هر از گاهی کمرش تیر میکشید و بدنش رو به صندلیش فشار میداد و پاهاشو بهم میمالید تا خودش رو کنترل کنه. اما تا اخر کلاسش خودش رو نرمال نگه داشته بود و وقتی کامل کلاس خالی شده بود، سرشو روی میز گذاشته بود و سعی میکرد با نفس های عمیقش خودش رو کنترل کنه تا کاری نکنه برای راحت کردن بدنش.

با شنیدن صدای در کلاس انگار که بهش برق زده باشن با شوک از جاش پرید و نگاهش رو به نیکی ای داد که وارد کلاس شده بود.

+نیشیمورا؟ چرا نرفتی مدرسه تعطیل شده

نیکی با دیدن گونه های سرخ شده سونگهون ابروهاشو بالا انداخت و اروم خندید و در کلاس رو بست و قفلش کرد. کوله خودش رو روی یکی از صندلی ها انداخت و به سمت سونگهون قدم برمیداشت و سونگهون از نزدیک شدن پسر کمی نگران بود چون دلش نمیخواست متوجه حالش بشه.

نیکی دستش رو جلو برد و اروم انگشتاشو روی گونه سرخ شده سونگهون قرار داد و کمی سرشو کج کرد و لب زد

-خیلی داغ شدی استاد، تب کردی؟

سونگهون سرشو کمی پایین انداخت و عقب کشید تا نیکی بهش دست نزنه و نگاهش رو ازش گرفت و پشت دستش رو جلوی صورتش گرفت.

+من خوبم ، زودباش برو خونه.

نیکی تِچی زیر لب گفت و دستشو توی موهای سونگهون برد و چنگی به موهای نرمش زد که مساوی شد با ناله ریز و معترضانه سونگهون و مچ دست نیکی رو گرفت.

+چه غلطی میکنی نیک..آههه تمومش کن..

نیکی دستش رو بین پاهای سونگهون برد و فشاری به برجستگی بین پاهاش اورد و ابروهاشو بالا انداخت و خیره به چشم های خمار سونگهون تکخندی زد.

-فکر نمیکنم مریض شده باشی استاد، اما کمک لازم داری.

سونگهون چنگی به بازوی نیکی زد تا دستش رو عقب هول بده و نیکی متقابلا دستشو دور کروات استادش چرخوند و اونو به سمت خودش کشید تا بین پاهاش خم بشه.

-واقعا دلم میخواست ببینم چجوری میتونی از دهنت استفاده کنی از اونجایی که کم صحبتی و حرف زدن بلد نیستی، اما فکر نکنم زیاد واسش وقت داشته باشیم.

سونگهون سرش رو به عقب انداخت و اخمی روی صورتش بخاطر فاصله کمش با دیک نیکی روی صورتش نشست و به کش شلوارش چنگ زد تا عقب بفرستدش.

+چرت و پرت نگو نیشیمورا ولم کن

نیکی کروات دور دستش رو طوری کشید که سونگهون مجبور شه برای کم نیاوردن نفسش از روی صندلیش بلند شه و بلافاصله بدنش رو به میز چوبی جلوش چسبوند و سونگهون به لبه میز چنگ زد تا تعادلش رو حفظ کنه. نیکی یکی از پاهاشو بین پاهای سونگهون فشرد و زانوش رو روی عضوش فشرد و سونگهون لرزی به پاهاش افتاد و به یقه نیکی چنگ زد و توی صورتش غرید

+ادامش بده تا از مدرسه اخراجت کنم ریکی.

نیکی لبش رو گزید تا جلوی خنده‌ش رو بگیره و بی توجه به حرفاش مشغول باز کردن کمربند سونگهون شد و سرشو کمی کج کرد و روی چونه‌ش زمزمه کرد

-امیدوارم تا اخرش از حرفت پشیمون نشی استاد، اما اگر راضیت کردم تمام نمراتم رو بیست میدی هوم؟

سونگهون بدنش بی قرار تر از چیزی بود که بتونه مخالفت کنه و اون محرک توی نوشیدنی قدرت تفکر رو ازش گرفته بود. پس فقط یقه نیکی رو ول کرد و کمی خودش رو بالا کشید تا روی میزش بتونه بشینه. پاهاش رو دور کمر نیکی حلقه کرد و تنش رو به تن خودش کوبید و نیکی کمربند استادش رو از دور کمرش بیرون کشید و مچ دستای سونگهون رو با حوصله و فشار نه چندان کمی بست.

+چه غلطی میک..

نیکی دیگه دلش نمیخواست اجازه مخالفت به استاد موردعلاقه‌ش بده و از بازی های الکیشون خسته شده بود، لباشو روی لب های قلوه ای سونگهون کوبید و کرواتش رو می‌کشید تا نتونه سرشو عقب ببره و با حرصی که از رفتار های استادش میومد لباشو میگزید و مک میزد.

سونگهون ناله ریزی از سوزش لبش که احتمال زیاد زخمی شده بود سر داد و با دستاش به بند شلوار نیکی چنگ زد و باهاش ور میرفت تا بتونه گره‌ش رو باز کنه و از تنش بیرون بکشدتش.

نیکی با حس چنگی که سونگهون به زیر شکمش زد متوجه کم اوردن نفس پسر شد و با صدای پاپ مانندی از لب‌هاش جدا شد و به زخم کوچیک گوشه لبش نگاه کرد و نوک زبونش رو روش کشید. دکمه های پیرهن سونگهون رو تک به تک باز کرد و وقتی تن سفید و گر گرفته‌ش جلوی چشمای تشنه‌ش قرار گرفتن زبونش رو روی دندون نیشش کشید و سرش رو جلو برد و بوسه کوتاهی به ترقوه استادش زد. مک های عمیق و محکمی به پوست داغ سونگهون میزد و زبونش رو روی رد مارکای قرمز رنگش میکشید و سونگهون هر لحظه بیشتر دلش میخواست تا از شر تمام لباس‌هاشون خلاص بشه و خودشو زیر تن نیکی رو میز بندازه.

سونگهون دستاشو بالا اورد و دور گردن نیکی انداختشون و نیکی، یه دستش رو دور کمر استادش حلقه کرد و تنش رو کمی از روی میز بلند کرد و توی یه حرکت شلوار و باکسر سونگهون رو تا زانوهاش پایین داد و دوباره روی میز نشوندش.

نیم نگاهی به باکسر سونگهون که کمی از پریکامش خیس شده بود انداخت و نیشخندی به استاد هورنیش زد و با فشردن عضوش بین انگشتاش لب زد

-از چیزی که تصور میکردم هورنی تر بنظر میرسی هانی.

سونگهون لب پایینش رو گزید تا از حس انگشتای سرد نیکی دور دیکش ناله نکنه و قوسی به کمرش داد و کمی موهای نیکی رو کشید و نفسش رو با صدا و حرص بیرون فرستاد.

+لعنت بهت ریکی…اگر نمیخوای کمکی کنی گورتو گم کن.

نیکی خودش رو بین پاهای سونگهون جا داد و دستش رو از زیر شکمش تا روی قفسه سینه‌ش کشید و تنش رو روی میز چوبی خوابوند و دستش رو کنار سر استادش پین کرد.

-اگر کمکی نکرده بودم انقدر نزدیک به کام شدنت نبودی سنسه.

نیکی حرفش رو با صدای بم شده‌ش به زبان ژاپنی کنار گوش سونگهون زمزمه کرد و شلوار و باکسر خودش رو از دور کمرش پایین انداخت. سونگهون نتونست متوجه حرف نیکی بشه اما شنیدن صدای بم شاگردش باعث شد لرز کمی به بدنش بیوفته و با قوس زیادی که به کمرش داد تنش رو به نیکی نزدیک کرد و توی چشماش زل زد.

نیکی دستش رو بالا اورد و دوتا از انگشتاشو روی لب های سونگهون قرار داد و کمی فشارشون داد.

-خیسشون کن تا خوب امادت کنم

سونگهون لباشو از هم فاصله داد تا حرفی بزنه اما نیکی بهش اجازه‌شو نداد و انگشتاشو کامل وارد دهنش کرد و ضربه ای به ته گلوش زد که مساوی شد با عوق زدن سونگهون و فشردن دست های بسته‌ش توی سینه نیکی.

نیکی دیکش رو بین لپ‌های بوت سونگهون قرار داد و کمی کمرش رو حرکت داد و دیک نیمه هاردش رو روی حفره نبض دار سونگهون میکشید و این باعث میشد استادش تا مرز جنون برسه.

زبونش رو با عجله و شلخته روی انگشتای نیکی میچرخوند و با بزاق دهنش خیسشون میکرد و با گاز نسبتا محکمی که از انگشتاش گرفت اعتراضش رو به حرکات اروم نیکی نشون داد. نیکی هیسی کشید و انگشتاشو از دهن سونگهون بیرون کشید و دستش رو بین پاهای پسر برد و نزدیک لباش زمزمه کرد

-نباید دندون بزنی پسر خوب.

+دهنت رو ببند تا جای دیگه‌ای رو گاز نگرفتم نیشیمورا.

نیکی تکخندی به استاد تخسش زد و سرش رو توی گردن سونگهون برد و از بالای کرواتش گاز نسبتا محکمی از پوستش گرفت و مک عمیقی بهش زد، انگشتاشو دورانی روی حفره سونگهون میمالید و کارش باعث میشد زیر شکم استادش ضعف بره. سونگهون با حس دو انگشت کشیده‌ی نیکی که وارد حفره تنگش شدن ناله لرزون و بلندی سر داد و خواست به شونه نیکی چنگ بزنه اما پسر مقابلش، دست های بسته سونگهون رو بالای سرش روی میز قرار داد تا کمتر بتونه لمسش کنه.

سونگهون با کلافگی دستاشو کشید و زیر لب غرید اما با حس فشاری که انگشت های نیکی روی نقطه حساسش اوردن بیخیال بسته بودن دستاش شد و با لذت نالید.

نیکی انگشتاشو قیچی وار داخل حفره سونگهون حرکت میداد و هرازگاهی ناخوناش رو اروم روی نقطه حساسش میکشید و نوک انگشتاش رو روی همون نقطه فشار میداد و این کار باعث میشد دل سونگهون بیشتر از قبل ضعف بره.

انگشتاشو از حفره سونگهون بیرون کشید و پسر از حس خالی شدنش ناله معترضی سر داد و به خودش پیچید. نیکی اسپنکی به رون استادش زد تا مانع بیشتر جمع شدن پاهاش بشه و دو دستش رو زیر رون‌هاش برد و پاهاشو بالا اورد.

سونگهون چشماشو بست تا کمتر خودش رو توی اون پوزیشن زیر تن شاگردش ببینه و ارنج‌هاشو به هم نزدیک کرد تا جلوی صورتش رو بگیره. نیکی سرش رو پایین برد و نوک زبونش رو بین لب‌های نیمه باز سونگهون کشید و با قرار دادن عضوش روی حفره سونگهون، کامل وارد حفره نبض دارش شد و ناله بمی از تنگیش سر داد.

سونگهون قوس زیادی به کمرش داد و ناخون‌هاشو کف دستای بسته‌ش فشرد و خودش رو از درد پایین تنه‌ش منقبض کرد، همزمان از لذتی که توی تنش پیچیده بود و فشرده شدن کلاهک دیک نیکی دقیقا روی نقطه حساسش ناله بلندی سر داد و قطره اشکی از گوشه چشمش سر خورد.

نیکی سرشو کمی کج کرد و زبونش رو روی اون قطره اشک کشید و به سونگهون مهلت عادت کردن نداد و شروع کرد به حرکت دادن کمرش.

سونگهون عاجزانه خودش رو بالا کشید و با هر حرکت نیکی ناله کوتاهی سر میداد و زیر تنش به خودش میپیچید و شکمش رو منقبض کرده بود. دستاشو از زیر دست نیکی که بالای سرش بودن پایین کشید و اونارو دور گردن شاگردش انداخت و چنگی به موهاش زد و نگاه خمار و لجبازش رو به چهره نیکی داد که از فشار دور دیکش اخم ریزی کرده بود. نیکی با دیدن نگاه هون متوجه شد که پسر از قصد داره اینکارو میکنه و اسپنک محکمتری به رونش زد طوری که رد دستش گز گز میکرد.

-خودتو منقبض نکن استاد، اینجوری بیشتر اذیتت میکنم.

سونگهون کمی پاهاشو پایین تر برد اما نیکی با فشردن انگشتاش دور رون های تو پر و نرمش اونارو دوباره بالا اورد و با عقب بردن تنش، پاهای هون رو توی شکمش فشار و به هم چسبوندشون. با لذت به صحنه رو به روش خیره شد و ناله کوتاهی سر داد و به ضربه های محکمش روی نقطه حساس هون ادامه داد. اون صورت عرق کرده و موهای مشکی رنگش که روی پیشونیش و جلوی چشم های خمارش بود، گونه های رنگ گرفته و لب زخمیش، کروات دور گردنش و مارک هایی که از بین پیراهن چروک شده‌ش پیدا بود، دست های بسته شده‌ش با کمربند نیکی و در نهایت رون های خوش فرمش که توی شکمش جمع شده بودن و بوتش رو بیشتر توی دید نیکی قرار میداد، همشون باعث میشدن نیکی نتونه شدت ضرباتش رو کنترل کنه و با لذت به ناله های هون و صدای برخورد بدناشون گوش میکرد.

-استاد اگر میتونستی خودت رو ببینی..فاک، قسم میخورم التماسم میکردی هر روز وقتی مدرسه خالی میشه روی میزت به فاکت بدم

سونگهون فحشی زیر لب نثار زبون نیش دار پسر کرد و چشماش رو بست تا کمتر اون ویو رو از نیکی داشته باشه. چون حتی دیدن نیکی توی این حالت باعث میشد زیر شکمش بیشتر ضعف بره و کمرش برای کام شدن تیر بکشه.

بعد از چندمین سونگهون صدای ناله هاش بلندتر از قبل شده بودن و اشک‌هاش گونه های داغش رو خیس میکردن، و این همش تقصیر نیکی بود که انگشتش رو روی کلاهک دیک سونگهون گذاشته بود و بهش اجازه کام شدن نمیداد و بی وقفه نقطه حساسش رو زیر ضرباتش له میکرد.

+نه نه نیکی..لعنت بهت بذار کام بشم.

-اول بابت کارایی که کردی معذرت خواهی کن استاد، بگو که درستشون میکنی.

سونگهون چشم های خیس از اشکش رو روی هم فشرد و سعی میکرد با تمام جونی که تو تنش مونده دست نیکی رو پس بزنه اما موفق نبود و این ضعف داشت دیوونه‌ش میکرد.

+درستش میکنم.. نمره های کوفتیت..درستشون میکنم فقط بذار کام شم

تیکه تیکه حرف میزد و میون کلماتش هق میزد و ناله های ریزی سر میداد اما نیکی دلش نمیخواست این صحنه رو از دست بده و میخواست بیشتر لرزش بدن سونگهون رو ببینه.

-معذرت بخواه هونی، وگرنه خبری از کام شدنت نیست

سونگهون بلند به اون شاگرد کینکیش لعنت فرستاد و خودش رو به میز چوبیش میکشید و سرشو روش فشار میداد.

+ب..باشه..متاسفم..لعنت بهت متاسفم که اونکارو کردم فقط تمومش کن

نیکی پوزخندی زد و کمی روی تن سونگهون خم شد و زبونش رو روی لاله گوشش کشید و گاز ریزی ازش گرفت و زمزمه کرد

-چی رو تموم کنم؟ خواهش کن.

سونگهون سرش رو روی میز کوبید و نگاه کلافه‌ش رو به نیکی داد و سعی کرد با بالا دادن کمرش دست نیکی از دیکش فاصله بگیره و نالون لب زد

+میخوام کام شم نیکی لطفا..هق..دستت رو بردار

نیکی بوسه ای به گردن سونگهون زد و انگشتش رو عقب کشید و به جاش به دیک هارد شده‌ی سونگهون هندجاب میداد تا کام بشه و همزمان عمیق داخل حفره‌ش ضربه میزد. بعد از چند ضربه دیگه همزمان با سونگهون که با فشار روی شکم و قفسه سینه‌ش کام شده بود، داخل حفره تنگش کامش رو کامل خالی کرد و سرش رو کمی عقب کشید تا بتونه به خوبی ریکشن استادش رو ببینه.

دستش رو عقب کشید و اروم قدمی سمت عقب برداشت و از حفره سونگهون خارج شد و مچ دستاشو گرفت و کمربند رو از دورشون باز کرد. 

دور مچ دست های هون کمی قرمز شده بود و حفره‌ش هنوز کمی نبض میزد و پر بودن حفره‌ش باعث میشد درد زیر دلش بیشتر به چشم بیاد. خودش رو نیم خیز کرد و روی میزش نشست و پاهاش رو توی شکم خودش جمع کرد و دستاشو دور پاهاش حلقه کرد و پیشونیش رو به زانوش تکیه داد.

نیکی لباس های خودش رو مرتب کرد و با دیدن هون که اینجوری توی خودش جمع شده بود، دستشو توی موهاش کشید و سرش رو بالا اورد و گونه‌ش رو بوسید.

-دفعه بعدی که خواستی نمره هامو ویرایش کنی میتونی ازم بخوای بیام و حینش روی برگه ها به فاکت بدم پاپی

سونگهون تکخندی زد و سرش رو کمی کج کرد و گلوی نیکی رو توی یه حرکت چوک کرد و سرش رو کمی جلو تر اورد و روی لباش زمزمه کرد

+انقدری خوب نبودی که دفعه بعدی رو از تو بخوام ریکی.

نیکی ابروهاشو بالا انداخت و دستشو روی کمر سونگهون کشید و نگاهش رو روی بدنش چرخوند و نیشخندی زد.

-زبونت میتونه هرچی میخواد بگه من التماس کردن بدنت به خودم رو خوب دیدم و از ذهنم پاکش نمیکنم استاد.

سونگهون شونه نیکی رو هول داد تا به عقب بره و اروم پاهاشو پایین اورد و از روی میز پایین اومد و از درد پایین تنه‌ش هیسی کشید و به میزش چنگ زد تا تعادلش رو حفظ کنه و زیر لب غرید

+به نفعته برسونیم خونه وگرنه شخص بعدی ک رو این میز به فاک میره خودت میشی نیشیمورا

نیکی لبش رو گزید تا جلوی خنده‌ش رو بگیره و سرش رو اروم تکون داد و به سمت هون رفت تا کمکش کنه لباس هاشو مرتب کنه و یه راهی برای بیرون رفتن از مدرسه ای که تعطیل شده بود پیدا کنن.












End.

Report Page