ترورامنیتملی!
جامعه نوشورایسردبیری: این یک داستان و لطیفه سیاسی نیست: سال گذشته، یکی از استراتژیستهای سیستم درباره موضع برتر ایران در رویارویی باایالات متحده میگفت آمریکا کاری علیه ما نمیتواند یکند و ما آن را در محاصره خود داریم، چون در چند کشور جنوب خلیج فارس و افغانستان و قرقیزستان و ترکیه و عراق پایگاه دارد و در دسترس است . به نقشه که نگاه میکردی نصف حرفش درست بود؛ دورایران پراست از پایگاه آمریکا، ولی معلوم نکرد چرا باید نتیجه گرفت آمریکا در محاصره ایران است...
البته این تحلیلهای برآمده از شعاراهمیتی ندارند و برای تبلیغات از رادیو و تلویزیون پخش میشوند ، امادستگاههایی هم که در خدمت تبلیغات کشور نیستند و کارشناسان آنها از این گونه تحلیلها به صورتی پیچیدهتر در آستین دارند. از جمله اخیرا یکی از مدعوین بیبیسی فارسی به نام قیس قریشی که از موضع تایید سیاست امنیت منطقهای جمهوری اسلامی حرف میزد ، و این بار اسرائیل را در محاصره ایران میدید، میگفت ایران با عراق و سوریه و لبنان و غزه و یمن اسرائیل را محاصره کرده است.
این حرفها هم اهمیت نداشت اگر گویندهاش مدعی نمیشد این محاصره به منظور پیدا کردن دست برتر در مذاکره نهایی با آمریکا انجام شده است. ظاهر این حرفها نشان میدهد که انگار روی آنها فکر شده است و درپس آنها واقعا محاسباتی راهبردی نهفته، اما بعید است اهل سیاست منطقه احتمالا ردی ازمحاسبات واقعگرا در آنها ببینند. در حد حرفهای محسن رضایی است که مینشیند حساب میکند اگر ۱۰۰نفر آمریکایی را گروگان و برای آزادی هرکدام ۱۰۰ میلیوندلار بگیریم چقدر گیرمان میآید! رفیقمان قیس دم دست نبود بپرسیم اگر فرض کنیم محاصره اسرائیلبرای بدست آوردن اهرم قوی مذاکره است باید چه تقاضای بزرگی را روی میز مذاکره بگذاریم که ارزش هزینههایش را داشته باشد؟
عیار توجیهاتی مانند این که برای توضیح سیاست خارجی و استراتژیامنیت ملی کشور عرضه میشود غالبا در همین حد است: طلابا عیار یک . اندکی واقعیت و دریایی خیال! حکایت ساخت یک دریا دوغ با کاسه ای ماست؛ که اگر بشود، چه میشود!
اما با رویا نمیتوان به جنگ موقعیت رفت و واقعیات منطقه با برنامههای ما چندان نمیخواند....
... امروز، یکشنبه ، که به سراغ تگمیل این مطلب میرویم با سه روز پیش که ورودیه آن را نوشتیم اوضاع فرق زیادی کرده است: سرویسهای اسرائیل توانستهاند روز جمعه ضربه بزرگی به امنیت کشور بزنند و یکی از مدیران ارشد برنامه هستهای کشور را با ترور از بین ببرند. جای تاسف بسیار است از این هزینه و البته مسالهای که در پس این ترور پیش رویمان قرار گرفته دوگانه انتقام و ضربه متقابل، و صبر و انتظار تغییر شرایط است. ما را سر آن نیست که در زمینه این انتخاب راهنمای حکومت باشیم و بگوییم چه کند، چرا که بیش از اندیشه رفتارحساب نشده خودمان ، نگران رفتار حساب شده اسرائیل و متحدان عرب و آمریکایی آن هستیم. هر لحظه ممکن است اتفاق تازهای روی اعصاب مسئولان امنیت کشور و استرلتژیستهای امنیتملی برود و اوضاع از کنترل ایران خارج شود. امید که اتفاقی نیفتد.
اما بحثی که به بهانه حرفهای آن آقای قیسلندننشین در بیبیسی شروع کرده بودیم سرجای خودش باقی است و مساله امروز و فردا نیست. مساله استراتژی امنیت ملی کشور است که مسالهای کوتاه مدت نیست، آثار دراز مدت دارد، و تغییر آن هم دورهای میانمدت میطلبد. ما همیشه بر نگاه دوباره به آن و ارزیابی درستیاش اصرار کرده و برای این کار دهها دلیل و بینه آوردهایم: استراتژی موجود با موقعیت جغرافیایی ما همساز نیست، با ترکیب دینی - مذهبی کشورهای منطقه تدقیق نشده، ازجنبه ژئو پلتیک مدتهاست با بلوکبندیهای منطقه و صفبندیهای جهانی همپوشانی حفظ منافع کشور ندارد، و از نظر داخلی(ساخت و ترکیب جامعه و افکار عمومی، وضعیت اقتصادی، و ساختارسیاسی)در تعارض آشکار قرار گرفته است. باید بازبینی آن را از مدتها پیش شروع میکردیم زیرا تغییر آن کاری یکروزه نیست. تغییر استراتژی اساسا در ابتدا در "جهتگیری" تبلور میابد و نخستین نشانههای قابل مشاهده آن در عرصه مبادلات اقتصادی بویژه با همسایگان است و نه در مذاکره با این و آن یا ورود و خروج به پیمانهای آشکار و خفای منطقهای و جهانی . بنابراین تغییر استراتژی روندی بطئی دارد ونیازی به تغییر یکباره صورت آن نیست که زعما از آن وحشت دارند. امید باید داشت که در سطوح بالای کشور به این ضرورت و نکته حاشیهاش توجه شود.
یکی از گرفتاریهای ناشی از استراتژی کنونی امنیت ملی این است که ما را به اجبار منفعل و واکنشگرا کرده است . همین وضعیت کنونی را در نظر بگیرید: نباید به اینجا میرسیدیم که نتوانیم شلیک گلوله را باشلیک گلوله پاسخ دهیم. نباید به گروگان روز تحلیف بایدن میرفتیم. نباید مانندشخصیتهای رمانهای تراژیک با آن دوگانه پیش گفته روبرو میشدیم :
آن استراتژی که در بطن خود امکان رسیدن به نقطه آچمز را داشته باشد، حتما نقص دارد و ما کم در موقعیتهای آچمز قرار نداشتهایم.
اما افسوس و سرزنش فایده ای ندارد.پیشنهاد میکنیم اگر آنطور که همگی منتظریم، صبر خردمندانه را با موفقیت تا روز تغییر دولت در آمریکا ادامه دادیم، تجدید رابطه برجامی با جهان بویژه آمریکا را تعمیق کنیم ، برگشت به ۲۰ ژانویه ۲۰۱۶ به قول روحانی را، به یک تنش زدایی شرافتمندانه با ایالات متحده پیوند بزنیم، انتقادات خود به جهان غرب و مطالبات بسیار خود از آمریکا و اروپا را دورنریزیم اما مایه یک گفتگوی جدی دیپلماتیک با رویکرد توامان تنشزدایی و درک متقابل قرار دهیم. این میتواند به وضعیت پایهای برای دو روند توامان باشد: حفظ حداکثری منافع و امنیت کشور ، و آغاز تجدیدنظر در همه چیزهایی که به حفظ نظام و امنیت ملی مربوطند.