Tara-Sugar

Tara-Sugar

Ayda

Tara-Sugar

بعد از چندسال قرار بود توی این مهمونی بالماسکه ببینیش.

دیداری که بعد از چند سال و بعد از اون دعوا و جدایی که بینتون اتفاق افتاد قرار بود صورت بگیره.

میدونستی تارا بزرگ شده.

میدونستی قرار باز هم عقل از سرت ببره.

وارد سالن رقص میشی و حتی از پشت ماسک هم میتونی بشناسیش.

از دور نگاهش میکنی.

بین دوستاشه.

هنوزم میدرخشه.

ولی بین دوستاش اون تنها کسیه که بدونه پارتنره.

نفس عمیقی بخاطر راحت شدن خیالت میکشی.

با نگاهت دنبالش میکنی که میبینی وارد تراس سالن میشه.

سریع سمت میز میری و دوتا لیوان شامپاین برمیداری و پشت سرش وارد تراس میشی.

نفس عمیقی میکشی و بهش سلام میدی.

یا تعجب سمتت برمیگرده.

لیوان شامپاین رو سمتش میگیری.

-بعد چندسال اجازه گپ زدن و وقت گذروندن باهات و دارم؟!

لبخندی میزنه و سر تکون میده.

مشغول صحبت میشین و بحث به احساسات و گذشته اتون میرسه

به خودت میای و میبنی خیره به لباشی.

دستت و یه طرف صورتش میزاری و چشاتو میبندی و بهش نزدیک میشی و نرم میبوسیش.

میبوسیش برای شروعی دوباره.

Report Page