Taegyu

Taegyu

7 minutes in hell

Taegyu-smut


روی تخت افتاده بود و کاملا بهم ریخته بنظر میومد، صداهای ریزی که میداد روح توی خونه رو هر ثانیه کنجکاو تر میکرد.

وارد اتاق اون گربه ی تخس شد و با دیدن وضعیتش تای ابروشو بالا داد.

داشت خودش رو لمس میکرد؟ خیلی جالب بود!

دست بومگیو روی پارچه ی ضخیم شلوارش اروم تکون میخورد و هر ثانیه صدای ریزی بخاطر اون لمس کم میداد.

گونه های سرخش نشون میداد که مسته و زیاد متوجه حرکاتش نیست.

بهش نزدیک تر شد و نگاه پر شیطنتش روی بدن پسر مو بلند چرخید.

-"نمیخوای لباستو در بیاری؟"

چشم های پسر مو بلند با دیدن تهیون گرد شد و گونه هاش بیشتر گر گرفت.

لبشو گاز گرفت و سعی کرد روی تخت بشینه و با گیجی به روح خیره شد.

-"باید لباسمو در بیارم؟"

تهیون مکث کرد، جدی داشت همچین سوالی ازش میپرسید؟ مگه تاحالا انجامش نداده بود؟

-"اره بهتره که لباساتو در بیاری..حالت خوبه؟"

با لحن عجیبی‌ پرسید و به بومگیو که داشت با دکمه های پیرهنش کلنجار میرفت خیره شد.

-"اینطوری خوبه تهیونی؟"

جلوی چشم های پسر دونه دونه لباس هاش رو در اورد و دستشو بین رونای شیری رنگش گذاشت.

با دیدن اون صحنه نفس بریده ای کشید و لب هاش از هم فاصله گرفتن.

بومگیو هیچوقت جلوش لخت نمیشد و هربار که تهیون شیطنت میکرد بهش اعتراض میکرد یا حتی خودشو بلافاصله میپوشوند.

اما حالا کاملا مطیع بنظر میرسید و بدن برهنه‌ش باعث میشد تهیون نخواد حتی پلک بزنه.

-"عالیه..حالا دوباره کاری که داشتی انجام میدادی رو تکرار کن.."

بدون هیچ مقاومتی انگشتای ظریف بومگیو دوباره روی خصوصی ترین عضوش قرار گرفت و به نرمی حرکتشون میداد.

بدنش رو به تاج تخت تکیه داده بود و رون هاش کمی به هم نزدیک بودن.

-"پاهاتو بیشتر باز کن"

دوباره امتحان کرد، با دیدن فاصله گرفتن رون های پسر از هم حتی شوکه تر شد.

انقدر احساس نیاز میکرد که داشت به حرف های تهیون گوش میداد؟

بزاقشو به سختی قورت داد و به بومگیویی که مشخص بود توی لمس کردن خودش بی تجربه س خیره شد.

با هر لمس خودش ناله میکرد و میلرزید، مطمئن بود اگه جسمش همچین صحنه ای رو میدید بدون شک کاملا هارد میشد.

-"حالا باید چیکار کنم..؟"

لحن نرم و کشدار پسر توجهشو جلب کرد و در جواب خنده ی آرومی کرد.

-"میخوای من بهت بگم چیکار کنی نه؟ خودت نمیدونی؟"

با حالت معصومی به چشم هاش زل زد و سرش رو تکون داد.

-"خیلی خب..ازت میخوام دستت رو کمی تندتر حرکت بدی فهمیدی؟"

دوباره برای نشون دادن اینکه فهمیده سرش رو تکون داد و سرعت بیشتری به دستش داد.

از اینکه اون پسر اینجوری بهش خیره شده بود حس بدی نداشت اما گونه هاش هر ثانیه سرخ تر میشدن.

-"آفرین پسر خوب، حالا ازت میخوام با دست دیگه با بدنت بازی کنی."

مردد دست آزادشو سمت سینه ش برد و کمی لمسش کرد، شستش رو روی نوک سینه‌ ش حرکت داد و با حساسیت ناله ای کرد.

تهیون با لذت بهش خیره شده بود و این باعث میشد از نگاه هاش بیشتر هارد بشه.

-"داری خوب انجامش میدی..خدای من تو واقعا فوق العاده ای گیو"

در جواب با خجالت ناله ای کرد و به بازی کردن با نیپلش ادامه داد، بدنش از هر لمس حساس تر میشد و بیشتر میخواست.

-"روی زانو هات باش، میخوام ببینم که حفرتو لمس میکنی"

شوکه از کثیف بودن جمله ای که شنیده پلکی زد و سرشو پایین انداخت.

لحن دستوری و مسلط اون روح لعنتی فقط بیشتر تحریکش میکرد.

پشت بهش اروم روی زانو هاش قرار گرفت و ویوی خوبی از حفره ش رو نشون داد.

-"وقت تلف نکن گیو لمسش کن."

لحن بی‌صبرش باعث میشد کمی عجله کنه و بعد از خیس کردن دوتا از انگشت هاش اروم یکیشونو نزدیک حفره ش کنه.

انگشتش رو دورش حرکت داد و اروم واردش کرد، بلافاصله هیسی از حس عجیبی که داشت کشید و چند ثانیه بدون هیچ حرکتی سعی داشت به اون حس عادت کنه.

-"ت..تهیون..این حس عجیبی میده.."

-"خدای من تاحالا خودتو لمس نکردی؟"

ناله ی معترضی کرد و حرکتی به انگشتش داد، نباید همچین حسی پیدا میکرد اما حالا از همیشه سخت تر شده بود و حفره ش داشت نبض میزد.

ناله ی دیگه ای کرد و دومین انگشت رو داخل خودش جا داد.

تکونی خورد و تقریبا به نفس نفس افتاد، حالا اروم داشت انگشتاشو داخل خودش حرکت میداد و سعی داشت باز و بستشون کنه.

-"خدای من..این..خیلی.."

با برخورد انگشتش به حساس ترین نقطه با شدت لرزید و ناله هاش بلند تر شد.

-"بهم نگاه کن گیو، حس خوبی داره نه؟ دوست داشتی جای تو این من بودم که داشتم اینجوری لمست میکردم درسته؟"

لب هاش رو خیس کرد و اروم زمزمه کرد. پسر مو بلند به سختی به چشم هاش زل زده بود و داشت خودش رو جلوی تهیون با انگشت هاش به فاک میداد.

به هیچ وجه نمیتونست از همچین صحنه ای چشم برداره.

-"فاک..هیونی..اره..واقعا..میخواستم تو انجامش بدی..تو بهتر از من میتونی به فاکم بدی درسته؟؟‌"

حتی از تصورش هم میتونست ارضا شه، انگشت هاش تندتر داخل حفره ی خیسش حرکت میکرد و زیر لب مدام اسم پسرو ناله میکرد.

-"چرا با کام شدن بهم ثابت نمیکنی چقدر میخواستی من انجامش بدم هوممم؟؟‌"

مستقیم به نقطه ی حساسش ضربه میزد و چشم های پر اشکش روی پسر بود.

لب هاش ثانیه ای روی هم قرار نمیگرفتن و هر لحظه صداش بلندتر میشد.

-"امیدوارم به همسایه هات بگی یه روح این بلا رو سرت اورده بومگیو"

نیشخندی بهش زد و پسر بلافاصله روی تخت ارضا شد.

بدنش به لرز افتاده بود و حفره ی نیمه بازش نشون میداد که فقط با حرف های ساده ی تهیون به این روز افتاده، چشم هاش خیس بود و با این چهره حتی زیبا تر بنظر میرسید.

بومگیو کاملا بهم ریخته بود حتی بیشتر از قبل.

Report Page