سهم مِلک

سهم مِلک

حسن درویش‌پور

🔸 ایران خانه‌ی همه‌ی شهروندان ایرانی است. همان‌گونه که آلمان یا فرانسه یا افریقای جنوبی خانه‌ی شهروندان آلمانی و فرانسوی و افریقای جنوبی است.

🔸 در ادبیات سیاسی وقتی نام سرزمین_کشور برابر با خانه گرفته می‌شود، به لحاظ حقوقی بدین معناست که همه‌ی اهل خانه یا میراث‌خواران آن خانه دارای حق آب و گِل هستند و از منظر قانون، به راحتی نمی‌شود از آن‌ها سلب مالکیت نمود و از کشور اخراج‌شان کرد. البته نمونه‌های زیاد وجود دارد که نشان می‌دهند حاکمان، هم‌میهنان [یا هم‌خانه‌گان] خود را فراری می‌دهند و ممنوع‌الورود می‌کنند ولی، نام چنین رفتاری، یک رفتار مستبدانه است و باید با آن مبارزه کرد.

🔸 یکی از دلایلی که چرا مقولۀ «حق زندگی» مختص پناهنده‌گان سیاسی است، بدین علت است که نظام سیاسی حاکم بر کشور آنان، خودسرانه و با توسل به زور و سرنیزه و تهدید به دستگیری و زندان؛ از آن‌ها سلب زندگی، سلب مالکیت، سلب کار و نان خوردن و سلب حق آب و گِل نموده است. از این منظر برای یک مهاجر سیاسی نخستین و کلیدی‌تری اصل حق زندگی، یعنی داشتن پشتوانه‌ی حقوق بین‌المللی‌ست که به آسانی بتواند علیه کشور مبداء و علیه کسانی که چنین سرنوشت شومی را برای او رقم زده‌اند، اعلام جُرم کند. مادامی که چنین پشتوانه حقوقی‌ای وجود نداشته باشد، نه حق زندگی برای مهاجران سیاسی معنا خواهد داشت و نه روز مهاجرت و غیره وغیره. 

🔸 اما گویی چنین قاعده‌ای هنوز برای جامعه‌ی ایرانی حل ناشده و غیرقابل فهم است. چون که هر-از-گاهی یک آدم نادان و جاهلی از راه می‌رسد و به دیگران حُکم می‌کند که اگر ایدئولوژی حاکمیت را برنمی‌تابید، به‌تر است بار و بندیل‌تان را جمع کنید و از کشور خارج شوید؟! و عجیب‌تر این‌که از منظر حقوقی تا این لحظه کسی را ندیده‌ام که بگوید چنین گفتاری جُرم حقوقی آشکاری است در سلب حقوق مالکیت از دیگر شهروندان. یا کسی را ندیده‌ام با زبانی ساده و عامه فهم به گویندگان چنین گفتاری بگوید: این سرزمین به همان اندازه‌ای که به شما، به سپاه و به خامنه‌ای تعلق دارد؛ متعلق به دیگرانی نیز هست که شما دارید مفتکی حق و حقوق آنان را سلب می‌کنید.

🔸 نخست کسی که چنین خطایی را در ایران مرتکب گردید، محمدضا پهلوی بود. او در روز تشکیل حزب رستاخیز گفته بود: "جای کسی که با قانون اساسی، نظام شاهنشاهی و انقلاب شش بهمن مخالف است، در زندان است یا خروج راحت برای همیشه از کشور". (روزنامه اطلاعات، دوشنبه، ۱۲ اسفند ۱۳۵۳، شمارۀ ۱۴۶۴۹)  

🔸 البته قصدم در اینجا برملا ساختن تناقض‌گویی شاه نیست، که چگونه فردی که جایش در زندان است، به راحتی می‌تواند از کشور خارج گردد؟ بل‌که قصدم در این گفتار بیان آن موضوعی‌ست که همه ما می‌دانیم [حتا آن‌هایی که خود را به نادانی می‌زنند] محمدرضا پهلوی خود نخستین کسی بود قانون اساسی را که می‌گفت «شاه باید سلطنت کند نه حکومت»؛ نقض کرده بود؛ نظام شاهنشاهی او، یعنی نظام استبدادیی فردی [البته نظام استبدادی سکولار]؛ و هم‌زمان با انقلاب شش بهمن ماه، بخشی از مردم ایران با صدایی رسا در سال‌های ۴۲_۴۱ فریاد می‌کشیدند: "اصلاحات آری! استبداد نه!"؛ ولی شاه بجای پذیرفتن واقعیت‌ها، دیگران را تهدید به زندان و خروج از کشور می‌کرد.

🔸 دومین کسی که مرتکب چنین خطای سیاسی‌ای گردید، خمینی بود. او بدون رودربایستی [که ریشه در نادانی‌ و نفهمی‌اش داشت] بی‌توجه به ده میلیون آرایی که «بنی‌صدر» پشتوانه داشت گفت: "شما هم بروید پاریس پیش نخست‌وزیر قانونی بشوید رئیس جمهور قانونی". این‌که حقوق بنی صدر در آن روزها آشکارا نفی می‌گردید یک مسئله است، این‌که حقوق بیش از ۱۰میلیون رأی‌دهند توسط یک آخوند مستبد به آنی نفی می‌گردید؛ مسئله‌ی کلیدی دیگر و بغایت پیچیده‌ای است که چرا جامعه و رأی‌دهندگان به بنی‌صدر در برابر آن واکنشی نشان نداده‌اند؟ واقعن کجای کارمان به‌رغم تلاش‌های ۱۲۰ ساله این چنین می‌لنگد؟

🔸 دلیل‌تراشی برای چنین رفتارهای تلخی، برای بعضی‌ها کار دشواری نیست ولی، یک نکته را نمی‌شود انکار کرد که اگر روشنفکران ما اندکی به مسائل حقوقی می‌پرداختند و به‌طور یکپارچه به شاه و خمینی اعتراض می‌کردند که قانون چنین حقی برای شما قائل نگردید تا به اختیار از دیگران سلب مالکیت کنید و صاحبان ملک را از خانه‌ی‌شان بیرون بکشید و اخراج کنید؛ امروز دیگر یک سری جوجه‌هایی مانند «زینب ابوطالبی» به خودشان اجازه چنین جیک جیک کردن‌های احمقانه‌ای را نمی‌دادند.


Report Page