Sweet torment

Sweet torment


وقتی هوسوک، برای فرار از گذشته‌ی تلخ و دردناکی که مثل یه سایه‌ی سنگین بهش چسبیده بود و دست از سرش برنمی‌داشت، تصمیم به ترک سئول گرفت؛ هرگز تصور نمی‌کرد، توکیو اون رو به آغوش پدر بهترین دوستش پرتاب کنه.


و تجربه‌ی یه شب با هم بودنشون، که قرار بود فقط ملاقاتی ممنوعه و کثیف، برای ارضای فانتزی‌های تاریک درون ذهنش باشه، که سال‌های بعد، با یادآوری‌اش لبخند روی لب‌هاش بنشینه؛ به وسوسه‌‌ای ابدی تبدیل بشه که شبیه تارهای عنکبوت دور وجودش تنیده بشه، و هر چقدر تلاش کنه، درست مثل دست و پا زدن توی باتلاق، بیشتر درونش فروبره.


چون مین یونگی، از اون دسته مردهایی نبود که کسی بتونه به سادگی ازشون دل بکنه.

مرد قدرتمند و مرموزی که به طرز خطرناک و غیرقابل انکاری جذابه؛ با یه لبخند لثه‌ای بی‌پروا، که می‌تونه به شکل عجیبی هرکسی رو مسخ کنه، و نگاه پرنفوذی که شبیه آتیش، بی‌رحمانه لایه‌لایه‌ی وجود آدمی رو درون خودش ذوب می‌کنه.


شیطانی جذاب و فریبنده، درون یه کت و شلوار مشکی و خوش دوخت، و با یه سیگار برگ بین انگشت‌هاش؛ که درست مثل وسوسه‌ای دردناک، که پشت ظاهری لذت بخش پنهان شده، می‌تونه هر انسانی رو در پیشگاه خودش به سجده وادار کنه؛ و بعد، مسبب سقوطشون به درون پرتگاه تاریکی بشه...


و هوسوک با همه‌ی آگاهی‌اش که از گناه‌آلود بودن این لذت سیاه، و با وجود تمام هشدارهایی که عقلش توی گوشش زمزمه می‌کرد، نمی‌تونست انکار کنه که طناب محکم این درد شیرین و گوارا، داره آروم و بی‌صدا ذره‌ذره‌ی روح و جسمش رو اسیر می‌کنه، و دیگه هرگز قادر نیست از این جهنم زیبا و شکنجه‌های هوس انگیزش رها بشه.

Report Page