Sunflower
Feather
33
اونا به سمت همدیگه دویدن و همدیگه رو بغل کردن. جانی دستاشو خیلی نرم دور دویونگ حلقه کرده بود ولی دویونگ محکم بهش چسبیده بود.
"واو! اصلا فکرشو هم نمیکردم که واقعا ببینمت. این خیلی خوبه. تو خیلی از نزدیک بهتر به نظر میرسی... خیلی هم قد بلندی."
دویونگ گفت. پسر بلندتر خندید و گوشه ی چشم هاش یکم چین افتاد.
"میدونم. درسته"
اونا از کتابخونه بیرون رفتن تا قهوه بگیرن و یه جایی بشینن. جانی میخواست قدم بزنن ولی بارون شروع به نم نم باریدن کرد. پس اونا توی یه کافه ی کوچیک موندن محض اینکه بارون یهو تندتر نشه.
"باید راجع به چی حرف بزنیم؟"
جانی در حالیکه با انگشتاش روی لبه ی فنجون قهوه، ضربه میزد پرسید.
"منم نمیدونم"
"تو؟"
"من؟"
دویونگ به خودش اشاره کرد.
"آره"
جانی به گرمی لبخند زد.
"چیزی که دارم بهش فکر میکنم اینه که من اونقدری که تو درباره ی من میدونی، ازت هیچی نمیدونم."
"دوست داری بدونی؟"
"البته. ما با هم دوستیم."
دویونگ لبهاشو رو هم فشرد.
"آره... درسته. خب"
فکر کرد.
"چرا فقط ازم سوال نمیپرسی تا بهشون جواب بدم؟"
"اممم... خب... رنگ مورد علاقه ت چیه؟"
" آبی کبود"
"رنگ مورد علاقه ی من قهوه ایه"
" واقعا؟ به نظر میاد کسی باشی که نمیدونم... از صورتی خوشش میاد."
جانی نخودی و کیوت خندید.
"اشتباه هم نمیکنی."
اونا برای یک ساعت یا بیشتر مکالمه ی خوبی داشتن. تمام چیزی که در اون زمان میخواستن این بود که تا جایی که ممکنه با همدیگه بیشتر آشنا بشن. ظاهرا دویونگ کسی نبود که قهوه بنوشه پس نهایتا یه هات چاکلت سفارش داد. جانی با خودش فکر کرد که خیلی کیوته. همچنین یه چیز جالبتر که جانی فهمید این بود که به دویونگ که از خودش کوچیکتر هم بوده، بیشتر از سه ماه هیونگ می گفته. هر از گاهی صدای خنده شون بلند میشد. بعدش هردو با هم کافی شاپ رو ترک کردن و تصمیم گرفتن که راهشون رو از همدیگه جدا کنن، البته تا دفعه ی بعدی.
"ما باید خیلی زود دوباره همدیگه رو ببینیم. تو یه مرد فوق العاده ای"
جانی گفت در حالیکه لبهاش از سرما بنفش شده بودن. دویونگ بهش لبخند زد.
"آره حتما باید این کارو بکنیم. باهات خیلی بهم خوش گذشت."
گفت و دستهای کرخت شده ش رو بهم مالید.
"خب... میبینمت."
"میبینمت"
هردوشون بهم نگاهی انداختن و قبل ازینکه مسیرشون رو از هم جدا کنن دوباره نیششون باز شد. با اینحال متوجه نشدن که یه نفر شاهد لحظاتشون بوده.
🌻
واتپد نویسنده: coffeedyoung@
واتپد و تلگرام مترجم: feather_land@