Sunflower
Feather
32

kimdoyoung
today at
11:57
-هی هیونگ... من اینجام. کجا موندی تو؟
+بچ! به این زودی؟؟
-آره.
+هنوز تو راهم. چرا انقدر زود رفتی پسر؟
-الان دقیقا ۳ دقیقه مونده به ۱۲.
+نیتیدتیپیم یکم صبر کن.
-زود باااااش.
+صبر کن. دارم پارک میکنم. کوچولوی عوضی بی صبر و حوصله!
-چرا داری بهم پیام میدی اصلا؟ خدایا... این خیلی خطرناکه. میدونی؟
+اوه شت راست میگی.
-هرچی... کونتو تکون بده بابا.
+از ماشین پیاده شدم.
-خیلی کُندی.
+مذکتزوذز فکر نمیکردم انقدر مشتاق باشی که منو ببینی.
-نیستم.
+ارواح عمه ت. دارم از پله ها بالا میام.
-من کنار بخش اشعارم.
+اوکی صبر کن... اوکی... من اومدم داخل چی پوشیدی؟
-یه چیزی شبیه... یه پیرهن راه راه سفید مشکی یا سبز؟ با یه لباس مشکی و سفید زیرش.
+لعنتی تو باید عاشق سیاه و سفید باشی.
-آره حقیقتا. تو چی پوشیدی؟
+یه پیرهن سفید با یه مارمولک روش.
-گرفتم.
+اشعار کدوم گوری هستن؟
-تو قسمت کلاسیک ها.
+اوه پیداش کردم.
-میتونی منو ببینی؟
+ن...ه... این قسمت خیلی بزرگه.
-صبر کن دست تکون بدم.
+این خیلی احمقانه س. پاره... صبر کن... اوه شت اون تویی؟
-واقعا؟ کجایی؟
+دارم دست تکون میدم.
-بچ!
خوانده شد
🌻
واتپد نویسنده: coffeedyoung@
واتپد و تلگرام مترجم: feather_land@