Strawberry with chocolate
EWANبا دو خودش رو به اون سر دانشگاه رسوند. با رسیدنش به پاتوق همیشگیشون، جونگوون از قبل اومده بود و نشسته بود.
اروم از پشت نزدیک پسر شد و کنارش نشست تا تمرکزش موقع خوندن کتابش رو خراب نکنه.
با نشستنش، جونگوون سرش رو از کتابش بیرون اورد و اونو کنار گذاشت.
-اومدی هیونگ
-البته عزیزم
جی دستش رو داخل کیفش بود و ظرف شکلات و توت فرنگی هارو خارج کرد.
-اینم از چیزی که میخواستی
-توت فرنگی با شکلات؟ هیونگ عاشقتم بهترین دوست پسر دنیایی
جونگوون با گرفتن ظرف از دست جی، بوسه ای روی گونه پسر گذاشت و مشغول خوردن توت فرنگی هاش شد.
جی همیشه برای پسر خوراکی مورد علاقش رو میخرید تا موقع درس خوندن بتونه راحت بخوره.
الانم همین بود. فردا شروع امتحانات ترمشون بود و جونگوون کل روز رو مشغول درس خوندن بود.
همونطور که توت فرنگی هارو میخورد، مطالب امتحانش هم میخوند.
با گذشت زمان، کتابش رو کنار گذاشت و سمت پسر بزرگتر برگشت که اروم روی چمنای زیر درخت خوابیده بود.
سر جی رو اروم روی پای خودش گذاشت و ظرف توت فرنگی هایی که دیگه چیزی ازش نمونده بود رو جمع کرد.
برگ های بلند درخت، از برخورد نور به صورت جفتشون جلوگیری میکرد و باعث میشد جی راحت به خواب بره.
جونگوون همونطور که موهای پسر رو نوازش میکرد، خم شد و بوسه ای روی لبای نیمه باز دوست پسرش گذاشت.
-عزیزم. کلاس دیگه ای نداریم بیا بریم خونه
-پنج دقیقه دیگه...
جی با صدای اروم و گرفته ای که نشون از خواب عمیقش میداد، زمزمه کرد.
-پنج دقیقه توی خونه پاشو بریم خوابالو
جونگوون سر جی رو بلند کرد و به پسر کمک کرد تا صاف بشینه. با بلند شدن و برداشتن کیفش، جی همونطور که هنوز گیج خواب بود و لنگ میزد، از جاش بلند شد و مثل اردک دنبال جونگوون راه افتاد.
جونگوون دست پسر بزرگتر رو گرفت و دنبال خودش تا ایستگاه اتوبوس کشوند. با نشستنشون توی اتوبوس، جی سرش رو روی شونه پسر کوچکتر گذاشت.
-اگه اینجا خوابت ببره بیدارت نمیکنم پارک جونگ سونگ!
جونگوون با تهدید رو به پسر گفت و باعث شد خواب به کلی از سرش بپره و صاف بشینه.
پسر کوچکتر با دیدن واکنشش، زیر لب لبخندی زد و به بیرون از پنجره خیره شد.
جی همونطور که نیم رخ پسر رو تماشا میکرد، بوسه ای روی گونه پسر گذاشت.
با عقب رفتن جی، جونگوون احساس گرمای زیادی میکرد، نمیدونست بخاطر هوا بود یا شاید تب کرده بود؟ گونه هاش سرخ شده بودن. دستش رو روی صورتش گذاشت و نگاهش رو کامل از جی پنهون کرد تا سرخی صورتش رو نبینه
جی که متوجه رنگ گونه های پسر و دلیلش برای این کار شده بود، نیشخندی زد و این بار بوسه ای دقیقا همونجا اما روی دست جونگوون گذاشت.
جونگوون دستش رو برداشت و نگاه متعجبی به جی انداخت.
-چیکار... داری میکنی؟؟!
-دارم دوست پسرم رو بوس میکنم، مشکلیه؟
-اینجا؟
جونگوون با اشاره به دور و برشون، جواب پسر رو داد.
-البته. تو دوست پسر منی هر جا بخوام میبوسمت.
جونگوون با دهانی باز، نگاهی متعجب و چشمای بیرون زده به جی که کاملا ریلکس لم داده بود نگاه میکرد.
-واقعا نمیدونم چی بهت بگم جیآ
جی چشمکی به جونگوون زد و رنگ پسر رو بیشتر به سمت گوجه ای برد.
با رسیدنشون به ایستگاه مورد نظر، از اتوبوس پیاده شدن. هر دو توی یک ساختمون زندگی می کردن با این تفاوت که جی طبقه چهارم تنها و جونگوون، طبقه پنجم با خانوادش زندگی میکرد.
با رسیدنشون به ساختمون، جی در رو باز کرد و کنار رفت تا اول جونگوون وارد بشه. با ورود جونگوون خودش هم به داخل رفت و در رو بست.
-من دیگه میرم خونه هیونگ.
-کل شب رو میخوای درس بخونی؟
-اره خب فردا امتحانات شروع میشه
- باشه پسر باهوش من.
جی با بوسه ای، از جونگوون خداحافظی کرد و هر دو به واحد های خودشون رفتن.
بعد از تموم شدن امتحانات به اندازه کافی فرصت واسه بیرون رفتن و خوشگذرونی داشتن.