Step brother

Step brother

EWAN

همیشه فکر میکردم با اومدنت همه چی رو خراب میکنی. فکر میکردم اگه بیای، دیگه پدرم منو مثل قبل دوست نداره. فکر میکردم اگه مامانت با بابام ازدواج کنه و ما با هم برادر بشیم، دیگه بابام مثل قبل منو تک پسر خودش نمیدونه.

اما وقتی اومدی، همه چیز تغییر کرد. فکر میکردم قراره یه پسره تخس و رو مخ باشی اما برعکس، به حدی ساکت بودی که فکر میکردم شاید واقعا نمیتونی حرف بزنی!بعد که با مادرت حرف زدم، گفت از وقتی پدرت ولتون کرده دیگه به زور حرف میزنی.

از اون روز ، با هم دیگه هم اتاقی شدیم. وقتی باهات حرف میزدم، با اشاره سر جوابمو میدادی. یبار که خانوادمون خونه نبودن، دستتو گرفتم و رفتیم پشت بوم خونه. همون جایی که همیشه پاتوقم بود. اونجا بود که برای اولین بار باهام حرف زدی. هنوزم یادمه چقدر صدات دوست داشتنی بود. خیلی اروم حرف میزدی.

کل اون چند ساعت رو از اینکه پدرت چطور ولت کرد حرف میزدی، از اینکه چقدر دوسش داشتی و اون فقط اذیتت میکرد. منم در مورد مادرم حرف زدم.کلی وقت با هم حرف زدیم و گریه کردیم اخرش هم با خنده که برای اولین بار ازت دیدم، به داخل خونه برگشتیم.

همه چی درموردت متفاوت بود. برخلاف ظاهر عادی و شاید بنظر بقیه سردت، خیلی پسر گوگولی و نازی بودی. تو فقط اسیب دیده بودی و نیاز داشتی یکی کمکت کنه، یکی واقعا دوستت داشته باشه. منم به خودم قول دادم همیشه مراقبت باشم. نزارم کسی اذیتت کنه یا اسیب ببینی.

امروز تولد ۱۶ سالگیته.الان ده ساله که پیش هم زندگی میکنیم و توی این ده سال، تمام زندگیم شدی. امروز میخوام قولی که به خودم دادم رو بشکنم. قول دادم هیچ وقت عاشقت نشم اما الان عاشقتم. بیشتر از چیزی که فکرشو بکنی.

هیونگ، میشه از این به بعد به جای برادر ناتنیم، دوست پسرم باشی؟


نامه دست نویس سونگهون همراه کادو برای تولد جی

Report Page