Sous Tension

Sous Tension

𝘯𝘢𝘳𝘢𝘯𝘨𝘪


روز هفتم؛ چه نقشه ای توی سرت داری؟


یونجون با شنیدن اسمی که از سمت اون آلفا شنیده بود چشماش از تعجب بازتر از حالت عادی شده به بومگیو نگاه کرد و بومگیو هم با واکنش مشابه به سمت یونجون برگشت

یونجون به حدی تعجب کرده بود که متوجه بقیه حرف های سوبین نشد و حتی ذره ای توجه به وجود آلفای دیگه ای که توی اون مکان بود نکرد، تا اینکه خود تهیون دست به کار شد و و دستش رو با حالت آروم و محتاط به سمت امگا دراز کرد..

یونجون وقتی به خودش اومد که با ضربه ای از طرف بومگیو مواجه شد و متقابلا دستش رو جلو برد و دست آلفا رو فشرد

+اوه..خو_خوشبختم آقای کانگ!

_همچنین، چوی یونجون بودی دیگه درسته؟

بعد از معرفی اون دو نفر، یونجون و بومگیو تصمیم گرفتن اون مکان رو ترک کنن چون هیچکدوم ایده ای راجب قصد اصلی اون دو نفر نداشتن و زمانی که اولین قدم رو به سمت دره خروجی رستوران برداشتن با صدای تحکم آمیز سوبین متوقف شدن...

-اوه آقایون چوی، راستش فکر نمیکنم الان زمان مناسبی برای رفتن باشه!

پدر بومگیو وسط حرف آلفا پرید و با تائید کردن و توضیح شرایط به اونا فهموند که قرار نیست به این راحتی از دست اون خلاص بشن:

_بله بله! اینجور که بنظر میاد آقای چوی حسابی از بومگیو خوشش اومده و مایل به قرار ملاقات های بیشتری هستن! و حالا که یونجون و آقای کانگ هم هستن، چه بهتر شاید زوج دیگه ای هم داشته باشیم!

و با لبخندی امضای حرف هاش رو کامل کرد..

یونجون و بومگیو با ترس به همدیگه نگاهی انداختن و با قورت دادن آب دهنشون حرف پدر بومگیو رو تائید کردن:

+آه..ب، بله خیلی فکر خوبیه ولی فکر میکنم امروز زمان مناسبی نباشه چون من یذره کار دا_

اما سوبین با لحن همیشگی و سلطه جویانش حرف امگا رو نصفه گذاشت:

+آقای چوی بنظرم بشه کارتون رو یذره جابه جا کنید و وقتی برای ما بزارید درسته؟ راستش ما کلی راه اومدیم تا اینکه شمارو ببینیم و خیلی خوشحال میشیم اگر درخواستمون رو قبول کنید و امروز باهامون وقت بگذرونید!

یونجون نگاهی به دوستش انداخت و نفس عمیقی کشید و با تردید حرف آلفا رو تائید کرد...

سوبین با پوزخندی که گوشه لبش نشسته بود سری تکون داد و تشکر کرد و با اشاره سر به تهیون فهموند که باید بیرون منتظر بمونن و اون دو نفر رو همراه با پدر بومگیو و گوش‌زد هاش تنها گذاشت..

پدر بومگیو بعد از گفتن اینکه چقدر مهمه و اصلا نباید این قرار رو خراب کنن و بهترین فرد برای پسرش چوی سوبینه اون مکان رو ترک کرد و اونها رو تنها گذاشت،

یونجون و بومگیو با قیافه ای مضطرب به همدیگه خیره شده بودن و دنبال راه فراری میگشتن هرچند که هردو می‌دونستن اون دو آلفا راه فراری براشون باقی نزاشتن و برخلاف حرف پدرش اونها همین الانشم همه چیز رو خراب کرده بودن و بومگیو فقط از اینکه سوبین هویت واقعی یونجون رو میدونه باخبر بود نه فاجعه اصلی!

یونجون به بومگیو توضیح کوتاهی راجب اتفاقی که سر قرارش با سوبین افتاده داد و بومگیو بعد از چند لحظه شوک بودن تنها راهی که به سرش زد رو عملی کرد

سویچ موتورش رو برداشت و از سمت در پشتی رستوران همراه با یونجون بیرون زد و بدون مکث به سمت خونه یونجون روند بی اینکه خبر داشته باشه سوبین و تهیون زودتر از چیزی که فکرشو بکنن نقشه اونها رو فهمیدن و جلوی در خونه یونجون انتظار اون دو نفر رو میکشن...


Report Page