Somersault
و هیچوقت الکل نمیخورم و هیچوقت نئشه نمیشم
پایان صدسال بود که مرا غافلگیر کرد.چیزی که فکر میکردم خطرناک است
در آستانه لبخند
مشخص شد که هیچچیزی بیشتر از صدای خشخش و ترمز ماشین نبوده
و هیچچیز یا کسی به این قدرت وجود نداره
و چراغی که بالای سرت داره میدرخشه هم اینو تائید میکنه
وقتی بیدار میشم
من یک سالتو انجام میدهم
برای کسانی که هیچوقت جرات نکردند اسممو بگن
من خجالتی و مرموزم
وقتی خداحافظی میکنم
وقتی از آنهایی که در طول زندگی دوستشان دارم جدا میشم
وقتی زمان معجزهآسا است
وقتی دوبار فکر میکنم متوقف میشم
وقتی که میخوابم بین بوتهها جایی کنار دروغهای ارزشمند
همراه یک شیطان در کلماتی که تو بهم میگی
وقتی اینا چیزی برای رهایی نیست و ما به آخر رسیدیم
در آسمانها
پنهانی به من میخندی
وقتی که طنین اندازه میشه (خندهت) دوباره و دوباره
و هیچچیز وجود نداره
یا هیچکس قدرتمند نیست
و چراغی که بالای سرت داره میچرخه هم اینو تائید میکنه
وقتی بیدار میشم
من یک سالتو انجام میدهم
برای کسانی که هیچوقت جرات نکردند اسممو بگن