Soap (heehoon version)
Ᏸৎ୭کلید رو توی قفل در چرخوند و با صدای نرم چرخیدن قفل، به آرومی در رو هل داد و وارد خونه شد؛ فضای داخلی خونه مرتب بود و تنها با نور آباژور های نزدیک پنجره کمی روشنایی داشت.
فضای خونه با تناژی از رنگ های روشن و دکور های ساده، کاملا شیک و منظم دیده میشد که نشون دهندهی سلیقهای سادهی دو پسر بود.
سه هفته ای از حضورش توی اون خونه میگذشت و به محض ورودش میتونست بوی تن پسر رو نفس بکشه و این حس خوبی رو بهش القا میکرد؛نگاهش دور تا دور خونه به دنبال حضور آشنای پسرک چرخید با ندیدنش بالاخره دست از برانداز کردن خونه برداشت، دستهی چمدونش رو پشت سرش داخل کشید و بعد آروم در رو بست.
به دلیل بازگشت یکهویی مرد، از اینکه پسرکش خونه هست یا نه بیخبر بود و با سکوت خونه ، اینطور بنظر میرسید که سونگهون خونه نباشه.
هیسونگ دستهی بلند چمدون رو با فشردن دکمه ی بالایی اون به داخل هلش داد و بعد، با گرفتن دستهی پارچهایش به راحتی بلندش کرد و سمت اتاق مشترکشون به راه افتاد؛ به محض رسیدن به در اتاق تونست صدای دوش حموم رو بشنوه و متوجه شد اشتباه فکر میکرده و سونگهون جایی نرفته، افکارش باعث شد لبخندی از شادی روی لبای باریکش بشینه و سریع در اتاق رو باز کنه.
چمدون رو جلوی در رها کرد و با قدم های بی صدا خودش رو جلوی در حمامی که توی اتاق بود رسوند و بعد کمی مکث کرد و صدای نفس هاشو کم کرد تا واضح تر بتونه صدای ملایم پسر رو که زیر لب موسیقی مورد علاقهاش رو میخوند، و هیسونگ حدس میزد زیر دوش مشغول شستن خودش باشه گوش سپرد.
ثانیه ای که گذشت با حس خوبی که تمام خستگی سه هفتهی گذشته رو از تنش برده بود، و با صدایی که به گوش پسرک داخل حموم برسه بلند لب زد.
« اه باورم نمیشه بعد از سه هفته کار کردن و خستگی برگشتم خونه و پسرک مو مشکی مورد علاقم نیست تا بهم خوشآمد بگه!!»
با پایان جمله اش بلافاصله صدای آب قطع شد و هیسونگ تونست صدای قدم های سریع پسر رو به علاوه صدا های سریع دیگه ای رو بشنوه، ثانیهای نگذشته بود که در حمام باز شد و قبل از اینکه هیسونگ بتونه موقعیت رو انالیز کنه… موجودی خیس، که توی حولهی تنپوش سفید رنگ پیچیده شده بود، سمتش دوید و توی آغوشش پرید؛ سونگهونی که فقط حوله رو دور خودش پیچیده بود و حتی فرصت نکرده بود دستاشو توی آستین های حوله ببره، روی هیسونگ پرید و بلافاصله شبیه به کوالا به تن ورزیدهی مرد چسبید و اهمیتی به خیس شدن لباس های مرد نداد.
هیسونگ که حالا تونسته بود متوجه موقعیت بشه، لبخند دندون نمایی زد و دستش رو دور بدن سونگهون حلقه کرد و پسر رو بیشتر به خودش فشرد؛ دو پسر حرفی نمیزدند و فقط سعی داشتن با یک بغل محکم تمام دلتنگی هایی که برای سه هفته روی قلبشون انباشته شده بود رو از بین ببرن.
دقایق سریع میگذشتن و سونگهون سرش رو توی گردن مرد برده بود و نفس میکشید، هیسونگ هم متقابل بینیش رو به گردن خیس سونگهون میفشرد و نفس های عمیقی میکشید.
کمی که گذشت سونگهون به آرومی پاهاش و از دور کمر مرد باز کرد و سنگینی وزنش رو از روی بدنش برداشت و روی پاهاش ایستاد؛ هیسونگ بی حرف حرکت پسر رو دنبال کرد و با عقب رفتنش به چهرهاش خیره شد.
صورتش حالا کمی خشک شده بود اما همچنان موهای خیسش به پیشونیش چسبیده بود و چند قطره آب ازش چکه میکرد؛ مژه های بلندش از خیسی به هم چسبیده بودند و ابرو های پر پشتش و چشماش که پر از ستاره های ریز و درشتی بودن…هیسونگ لبخندی زد و با انگشتای کشیده اش، گونهی نرم پسر رو نوازش کرد.
«چشم تیلهای من..»
هیسونگ با صدای آرومی به پسر گفت و سونگهون با شنیدنش لبخند زیبایی زد ؛ با لبخند پسر نگاه شیفتهای هیسونگ روی لبای سرخ و براقش افتاد.. چقدر دلتنگ بوسیدنشون بود.
بی حرف و بدون اطلاع دادن به سونگهون، روی صورت پسرک خم شد و لباشو روی لب های اون گذاشت؛ اختلاف قدیشون اونقدر زیاد نبود اما هیسونگ مجبور بود برای رسوندن لباشون کمی سرش رو خم کنه.. که این موجب پیچش شیرینی زیر شکمش میشد.
گرمای لبای هیسونگ روی لب های سونگهون تمام بدن پسرک رو به لرزه انداخت، با بیصبری به کت مرد که پارچهاش به خاطر خودش حالا خیس شده بود چنگ زد و دست دیگه اش رو پشت سرش برد و لبش رو محکم تر بوسید.
هیسونگ که دسته کمی از سونگهون نداشت، یه دستش رو پشت کمرش گذاشت و با دست دیگه اش به نوازش گونهاش ادامه داد؛ با چرخش هیسونگ و عوض کردن زاویه سرش، مرد زبونش رو محکم دور زبون سونگهون چرخوند و سپس لباشو دورش حلقه کرد و مک پرسر و صدایی بهش زد.
سونگهون که در کنار دلتنگیش نمیخواست توی اون بوسه کم بیاره ، محکم لب زیرین مرد رو به دندون گرفت و با شنیدن صدای نالهی تو گلوش، زبونش رو توی دهانش هل داد و از طعم خون بین لباش لذت برد.
دو پسر با دلتنگی بوسه های خشنی به هم هدیه میدادن و کمی بعد با کم آوردن نفس از همدیگه جدا شدن و هیسونگ ، پیشونیش رو به پیشونی خیس سونگهون تکیه داد.
سونگهوم با دهانی باز و صدای بلند نفس نفس میزد و با هر بار دم، عطر کرد رو به ریه هاش هدیه میداد؛ دستش رو به آرومی روی پارچهای خیس کت مرد کشید و چشماشو بست، بعد با نفسی عمیق لب زد.
-دلم برات تنگ شده بود.
هیسونگ بدون اینکه فاصله ای بین خودشون ایجاد کنه کمی سر رو کج کرد و چشماشو بست و با لبخند جواب پسر رو داد.
«منم همینطور..»
-خیلی دلم برات تنگ شده بود سونگ…
«منم همینطور هون..»
-قلبمو حس نمیکردم لی هیسونگ…
«فقط وقتی نزدیکی اون ماهیچه رو توی سینه ام حس میکنم پارک سونگهون.»
سونگهون نفس عمیق دیگهای از عطر مرد کشید و سپس دست مرد رو سمت بدن برهنه اش که از زیر حولهی سفید رنگ مشخص بود برد؛با برخورد دستای گرم هیسونگ به بدنش لرزید و با صدایی لرزون ادامه داد..
-بدنم دلتنگ لمس دستاته هی…
«منم دلتنگ گره خوردن بدن هامون به همدیگه ام هون..»
-پس چرا انقدر طولش میدی؟ چرا انجامش نمیدی هوم؟..
هیسونگ با همون لبخندی که از لبش جدا نمیشد سرش رو عقب کشید و چشماشو باز کرد ، به محض باز کردن چشماش ، نگاهش به نگاه دلتنگ سونگهون گره خورد و به نرمی لب زد.
«برو توی حموم؛ منم الان میام.»
سونگهون نگاه مرددی به مرد انداخت، تازه متوجه سرمای اتاق شده بود؛ پسر فراموش کرده بود درجهی سیستم گرمایشی خونه رو بالا ببره و با وجود خیس بودنش و سرد بودن خونه ممکن بود خیلی زود مریض شه… پس بی حرف سری برای کرد تکون داد و عقب عقب به سمت در حموم رفتن و سپس داخلش شد؛ لبخندی عمیق روی لبای سونگهون نشسته بود… حتی وقتی خودش حواسش نبود هم مرد مراقبش بود.
با افکار شیرینی که حالا توی ذهنش در گردش بودن سمت اتاقک شیشه ای رفت و آب دوش رو باز کرد؛ با ریختن آب گرم روی بدنش حس خوبی بهش دست داد و با آرامش چشماشو بست و عضلاتشو شل کرد.
نمیدونست چقدر گذشته بود که دستی دور کمرش حلقه شد و بلافاصله برخورد بدن برهنهی هیسونگ رو از پشت سرش حس کرد.
پلکاشو به نرمی از هم فاصله داد و سرش رو کمی به عقب چرخوند تا شاید بتونه مرد رو بیینه، اما با فرو رفتن سر هیسونگ توی گردنش و لمس لب های مرد روی پوستش بی اختیار نالهی آرومی کرد و سرش رو به سمت مخالف خم کرد تا دسترسی بهتری بهش بده.
هیسونگ نقطه به نقطهی گردن پسر رو میبوسید و بعد میمیکید و رد های قرمز و بنفش رنگی به جای میگذاشت ؛ سونگهون که همین حالا هم بدنش حساس شده بود ، به تک تک حرکات مرد دیگه واکنش نشون میداد و بدون اینکه جلوی خودش رو بگیره به آرومی مینالید و با عقب دادن کمرش، باسنش رو روی عضو برهنهی هیسونگ میکشید.
هیسونگ درست مثل سونگهون ، هین بوسه زدن و مارک کردن گردن پسر مینالید و تلاشی برای نگهداشتن صداش نمیکرد؛ به هر حال اون ها چیزی برای پنهان کردن از همدیگه نداشتن.
دست هیسونگ از کمر پسر سرخورد و به لپ باسن سونگهون که اغوا گرانهروی عضوش کشیده میشد چنگ زد و سپس اسپنک محکمی بهش زد؛صدای ضربهی مرد و نالهی بلند سونگهون ، توی صدای برخورد سریع قطرات آب که از دوش به سرامیک کف حموم سرازیر بود گم شد، و رد قرمزی از خودش روی پوست باسن پسر به جا گذاشت.
هیسونگ مسیر بوسه هاشو به گوش پسر رسوند و همزمان با به دندون گرفتن لالهای گوشش، دستش رو نوازش وار از باسنش پایین تر برد و دو انگشتش رو روی حفرهاش کشیده؛ سونگهون با حس انگشتای مرد بار دیگه لرزید و دستش رو به پشت برد و توی موهای هیسونگ فرو برد و بهش چنگ زد.
-اه…لفتش نده لی هیسونگ… هممم..من دیگه صبر و تحمل ندارم، زود باش و اون لعنتی رو بهم بد- اه لعنتی خودشه…
با ورود ناگهانی دو انگشت هیسونگ توی حفرهاش، ادامهی حرفش رو فراموش کرد و علیرغم درد کش اومدن ماهیچه های ورودیش، نالهی لذتمندی کرد و باسنش رو عقب تر برد تا حجم بیشتری از انگشتای مرد رو حس کنه؛ هیسونگ با لبخندی که روی لباش نشسته بود، انگشتش رو برای شل شدن دیواره های حفرهی پسر حرکت داد و با جلو عقب کردنش، به نالههای سونگهون گوش سپرد.
این مشتاق بودن همسرش که میخواست سریعتر هیسونگ رو توی خودش حس کنه، هیچ وقت برای مرد تکراری نمیشد.
چند باری انگشتاشون جلو عقب کردو قیچی وار درون پسر باز و بسته کردن و سونگهون، هماهنگ با حرکت مرد باسنش رو جلو عقب کرد تا کمی کارش رو راحت تر کنه و با حس برطرف شدن خارش توی ورودیش نالید، اما با خروج ناگهانی انگشتای هیسونگ، ناله ای بلند از روی اعتراض کرد و به پشت موهای مرد چنگ محکمی زد.
حرارت بدن هاشون از شهوت بالا رفته بود و آب گرم با شدت روی پوست تب دارشون میریخت و رد های سوزناکی به جا میزاشت.
هیسونگ دست دیگه اش رو که همچنان روی شکم پسر بود رو عقب کشید و روی دست سونگهون گذاشت تا چنگش رو از موهاش باز کنه اما از درد کشیده شدن موهاش حتی اخ هم نگفت و فقط انگشت خیسش رو روی حفرهی پسر کشید، همین حالا هم هر دو تحریک شده بودن و نیاز به هندجاب یا بلوجاب نبود پس کمی بین بدن هاشون فاصله انداخت و دستش رو لای باسن پسر کشید؛ سونگهون با فهمیدن منظورش لبش رو به دندون گرفت و گونه هاش سرخ شدن، پسر به آرومی دستش رو دو طرف باسنش گذاشت و با وجود شرم و خجالتی که توی دلش پیچیده بود، دو طرف باسنش رو کشید و با فاصله دادنش کمی به جلو خم شد و حفرهش رو برای مرد به نمایش گذاشت.
هیسونگ با دیدن صحنهی تحریک آمیز روبهروش لیسی به لبش که هنوز کمی از گاز سونگهون کمی میسوخت زد و از حرکت مطیعانهی پسر خندید؛ بعد هر دو دستش رو روی کمرش گذاشت و با صدایی آروم طوری که سونگهون بشنوه لب زد: «گود بوی»
سپس عضوش رو بین انگشتاش گرفت و چند باری دستش رو در امتدادش حرکت داد و بعد به حفرهی پسر نزدیک کرد؛قطرات آب همچنان روی پوستشون میلغزید و کمی دیدشون رو تازه میکرد، اما چیزی از حس خواستنشون کم نمیشد.
هیسونگ عضوش رو روی حفرهی پسر تنظیم کرد و با حرکتی نرم، کمرش رو به جلو هل داد و کامل واردش شد؛ با ورود عضوش درون مقعد پسر دیگه ، هر دو بلند نالیدن و سونگهون ناخودآگاه برای حفظ تعادلش، باسنش رو رها کرد و دستش رو روی دیوار شیشه ای گذاشت. هیسونگ دست رو دو طرف کمر پسر گذاشت و تا حدی که رد انگشتاش روی پوستش به جا بمونه محکم گرفتش؛گرما و تنگی دور عضوش درحال ذوب کردنش بود و پوزیشنی که توش قرار داشتن بی نهایت برای مرد سکسی بود.
هیسونگ بدون اینکه صبر کنه لگنش روعقب کشید و با حرکتی محکم و عمیق دوباره وارد پسر شد و با ضربهی عمیقش سونگهون کمی به جلو پرت شد و کامل از زیر دوش خارج شد و به دیوار چسبید.
هیسونگ کارش رو باز هم تکرار کرد و ضربات بعدی رو محکم تر و عمیق تر توی مقعد پسر کوبید و سونگهون، با حس عضو مرد توی خودش بلند تر نالید و ناخودآگاه بیشتر به دیوار نزدیک شد و صورتش رو بهش تکیه داد؛ کمی بعد حرکات هیسونگ ریتمی منظم گرفته بود و با پرش ناگهانی بدن سونگهون ، با سرعت بیشتری پروستات پسر و هدف قرار داده بود و حالا دو پسر با حس لذتی که توی بودنشون جریان داشت بلند مینالیدن.
سونگهون حالا کامل به دیوار چسبیده بود و از حس له شدن پروستاتش زیر ضربات محکم عضو مرد مینالید، و هیسونگ دستاشو روی دستای پسر که روی شیشه بودن گذاشته بود و سریع و محکم توی حفرهاش میکوبید و از تنگی و داغی دور عضوش لذت میبرد.
ذهن سونگهون از شدت شهوت و خواستن هیسونگ خاموش شده بود و نمیتونست به هیچ چیزی جز برآمدگی به وجود اومده توی شکمش با هر بار ورود و خروج عضو بلند مرد فکر کنه؛ پسر در یک کلمه آشفته شده بود.
گونه هاش اغراق آمیز سرخ شده بودن و لبش بین دندون اش اسیر شده بود، بدون اینکه کنترلی روی خودش داشته باشه آب دهانش از گوشهی لبش سرازیر شده بود و صدای ناله هاش کل حموم رو گرفته بودن و با هر بار برخورد محکم عضو مرد به پروستاتش، نگاهش به عقب میرفت و سفیدی چشمش رو به نمایش میگذاشت.
هیسونگ که دسته کمی از پسر نداشت مدام گردن پسر رو میبوسید و لالهی گوشش رو میگزید؛ چین بین ابرو هاش نشون از شدت فشاری بود که به پایین تنهاش وارد میشد و قطره های ریز و درشت عرق در کنار آب داش از پیشونیش سرازیر بود.
سونگهون با حس نزدیکی سرش رو عقب انداخت، بنظر میرسید حتی قدرت تکلمش هم از دست داده باشه اما نمیخواست انقدر زود حس خوبش تموم بشه، حداقل نه بدون بوسه.
-هممم… سونگ…اههه صبر کن… هاحههه… من نزدیکم صبر کن…
صدای لرزون پسر که بی تمرکز سعی داشت مرد رو متوقف کنه موجب شد هیسونگ سرعت ضرباتش رو پایین ببره و بی توجه به درد پایین تنه اش که نزدیک به ارضا شدن بود به پسر گوش بده.
«چیزی نیاز داری هون؟!»
سونگهون سر سنگینی رو تکون داد و سپس با قورت دادن آب دهانش جواب مرد رو داد.
-عاحح… می..میخوام ببینمت.. و …ببو..هممم ..ببوسمت سونگ…
با شنیدن حرف پسر هیسونگ سری تکون داد :«هر طور که تو بخوای، عشق من.»
سپس لگنشرو آروم عقب کشید و از حفرهی پسر خارج شد؛ سونگهون با خالی شدن حفرهاش نالید و با حس ضعف، زیر پاهاش خالی شد؛ اما قبل از اینکه بفهمه توسط دستای هیسونگ به سمت مرد چرخید و سپس پای چپش توسطش بالا رفت و روی شونه اش قرار گرفت.
هیسونگ با تکیه دادن پشت سونگهون به دیوار شیشهای ، پاهای چپ پسر رو روی شونهاش گذاشت و با اطمینان از راحت بودن پسر توی پوزیشن جدیدشون، عضوش رو بین انگشتاش گرفت و بعد به راحتی دوباره وارد حفرهی گشاد شدهی پسر کرد؛ سونگهون با حس دوبارهی عضو مرد، اما این بار عمیق تر نالید و سرش رو به عقب پرت کرد با دستاش به بازوهاش چنگ زد و انگشتای پاش جمع شدن، با پوزیشن جدیدشون عضو هیسونگ رو خیلی خیلی عمیق تر حس
میکرد و نمیتونست خودش رو کنترل کنه.
-عاحخح خدای من!! این.. این عالیه!!… همممم..حر..حرکت کن!!..
هیسونگ با حس راضی بودن پسر خندیدن و از خداخواسته نالهی تو گلویی کرد و بعد، ضرباتش رو از سر گرفت و دوباره محکم و خشن توی پسر کوبید و مستقیم پروستات پسر رو مورد هدف ضرباتش قرار داد.
سونگهون با هر بار ورود خروج عضو هیسونگ بلند تر از قبل نالید و مرد رو بین ناله هاش صدا زد و خواستار بالا بردن سرعت ضرباتش بود، کمی بعد با حس نزدیکیش، محکم به پشت گردن مرد چنگ انداخت و بی توجه به زخم شدن پوست هیسونگ ، بلند نالید و بلافاصله همراه با مرد بین بدن هاشون ارضا شد.
صدای نفس نفس زدن های سریعشون در کنار صدای ابی که به هدر میرفت توی گوششون میپیچید و سونگهون گرمای کام هیسونگ رو توی حفرهاش حس میکرد؛ پسرک شدیداً احساس ضعف میکرد و نمیتونست روی پاهای لرزونش بایسته.
هیسونگ که کمی نفساش منظم شده بود به آرومی عضوش رو عقب کشید و از حفرهی سونگهون خارج شد، صدای نالهی بیرون پسر توی گوشش پیچید و زیر دلش پیچ خورد.
پاهای پسر رو از شونه اش پایین انداخت و با حرکتی سریع دستش رو زیر زانو هاش برد و روی دستاش بلندش کرد و بعد از بستن آب دوش، سمت وان رفت؛همونطور که پسر خسته بین دستاش بود اب وان رو تنظیم کرد و بعد به انتظار پر شدنش همونجا ایستاد.
سونگهون بین دستای مرد خودش رو بیشتر بهش نزدیک کرد و به ضربان قلبش گوش سپرد.
-دیگه نمیزارم حتی برای کار هم انقدر ازم دور بشی لی هیسونگ.
با حرفی که سونگهون با لحنی لجباز به زبون آورده بود هیسونگ خندید و بوسهای روی پیشونیش کاشت.
«هر چی تو بگی؛ پرنس من.»