Slytherin
وقتی کلاه گروهبندی روی سرت قرار گرفت، صدای جمعیت آرومتر شد.
چند ثانیه توی سکوت گذشت.
بعد صدای کلاه تو گوشت پیچید:
«باهوشی..و بیشتر از چیزی که نشون میدی میبینی. عجلهای برای فاش کردن اونچیزی که تو ذهنت میگذره نداری، خوب میدونی چه زمانی باید ساکت بمونی و چه زمانی قدم برداری»
کلاه یک لحظه مکث کرد، انگار هنوز داشت بین انتخابهاش جای مناسبی پیدا میکرد.
«کنجکاوی، زیرکی و استقلال... بله، فکر میکنم میدونم کجا میتونی بدرخشی»
و بعد صداش تو تموم تالار پیچید:
«SLYTHERIN!»