Skate class

Skate class

EWAN

فکر میکردم رفتن به اون کلاس اسکیت روی یخ قراره بدترین تصمیمی باشه که توی زندگیم میگیرم.

تا دو هفته اول همینطور بود. توی تمرین ها عقب میوفتادم همش خسته بودم، حوصله تمرین کردن نداشتم. اما هفته سوم همه چی تغییر کرد.

وقتی اومدم، همه داشتن با شادی حرف میزدن و سالن رو برای اومدن فرد مهمی اماده میکردن. اولش تعجب کردم مگه کی قرار بود بیاد که این همه تشریفات میچینن؟

با اومدنت به سالن، تازه فهمیدم این همه کار برای چی بود. برای صاحب مدال طلای المپیک. الگوی من. کسی که بخاطرش حاضر شدم بیام و اسکیت روی یخ رو یاد بگیرم. تو هم توی این سالن تمرین میکردی.

هفته سوم بدون هیچ حرفی بینمون گذشت. از هفته های بعد تو هم کنار مربی بهمون اموزش میدادی. بیشتر با هم حرف میزدیم. حتی جرعت اینو پیدا کردم که بهت بگم تو الگوی منی.

یک روز بارونی، وقتی منتظر بودم تا بارون کمتر بشه و بتونم برم خونه، با چترت اومدی سراغم. تمام راه رو پیاده با هم رفتیم و حرف زدیم. اون روز زیر بارون، بهترین اتفاق عمرم برام افتاد. تو منو بوسیدی و بهم اعتراف کردی.

الان پنج ماه از اومدنم به اون سالن میگذره و از صمیم دلم برای اومدن به اونجا خوشحالم که تونستم عشق زندگیم رو پیدا کنم. خیلی خوشحالم که تورو توی زندگیم دارم.

از صمیم قلبم عاشقتم پارک سونگهون. مرسی که اومدی توی زندگیم.


نامه سونو به سونگهون برای سالگرد سه ماهگیشون

Report Page