Silent cry

Silent cry

elena

ازش جوابی نگرفت، با نگرانی از رو تخت بلند شد و به دنبالش حرکت کرد، راهرو تاریکو طولانی بود و انتهای راهرو آسانسوری وجود داشت؛ داخل آسانسور که شدند استرسش نمیزاشت به هیچ چیزی فکر کنه..

تصوراینکه بنگچان قراره چه بلایی سرش بیاره باعث میشد پاهاش بلرزه و همینجا در جا بیوفته

از اون روزی که بهش خیانت کرده بود مدت خیلی طولانی گذشت اما این زخم همیشه برای بنگچان تازه بودو نمیتونست هیچوقت فراموشش کنه،

از کسی که هیچوقت انتظار همچین حرکتی نداشت.‌!

از اسانسور پیاده که شدند برخلاف زیرزمینی که توش بود این بار با یه قصر بزرگ مواجه شد..

راهرو پر از نقاشی از هنرمندای معروف بودو مطمئناً قیمتش میتونست صدتای سونگمینو بخره...

آب دهنشو قورت داد و روبرو اتاقی ایستادند

پیرمرد مسن تقی به در زدو بنگچان با صدای همیشه آروم و بمی جواب داد

+بیا تو

وارد اتاق که شدند بنگچان رو صندلی نشسته بودو داشت با برگه هایی که دستش بود ور میرفت

""اقای بنگچان آوردمشون

+خوبه تو میتونی بری

مرده که از اتاق خارج شد اتاق سکوتی عجیب در برگرفت، کریس بی اهمیت فقط برگه هارو ورق میزدو امضا میکرد، سونگمینم ایستاده بودو حرکتی نمیکرد

منتظر بود بنگچان‌ چیزی بگه اما هیچ‌ چیزی دریافت نکرد....

بعد از پنج دقیقه سکوت بنگچان از جاش بلند شد و رو به پنجرش ایستادو پرده هارو زد کنار

+چرا نمیشینی سونگمین شی؟؟

لحنش اینبار آرام بود بدون هیچ عصبانیتی..!

ازش کمی میترسید اما حداقل امیدوار بود که الان روی مود خوبیه و قرار نیست بلایی سرش بیاره پس رو مبل نشست

+خوشحالم دوباره میبینمت، اما فکر نکنم تو زیاد از این ملاقات خوشحال و راضی باشی چون دیدارمون تعریف آنچنانی نداشت نه؟

نفسی داد بیرونو سعی کرد با اعتماد به نفس جوابش رو بده

_خودت متوجهی که خیلی وقته که گذشته اما تو نمیخوای هیچوقت دست از سرم برداری و فراموش کنی..!

خنده ای کرد

+یعنی‌ میخوای بگی خیانتی که بهم شدرو فراموش کنم؟؟ هیچوقت یادم‌ نمیره اون روز توی دادگاه از دشمن خونیم که سالهاست دنبال نقط ضعفمه تا منو زیر پا بزاره و خون منو از ریشه بکشه بیرون دفاع  میکردی و وکیلش شده بودی..

سرشو پایین آورده بودو ناخنای دستشو میکَند

قطره های اشک دور چشماش حلقه بسته بود

_این شغل من بود بنگچان...باید اینکارو میکردم..

بنگچان با عصبانیت تمام وسایلایی که روی میز بودو با دستاش پرت کرد رو زمین و همش خوردو خاکشیر شد..

سونگمین حتی جرعت نگاه کردن بهشو نداشت و فقط چشمش رو به زمین بود

+شغلت بود اره؟؟؟

پس‌ من‌چی؟؟؟ من چه گناهی کردم که عاشق توی آشغال شدم؟؟؟؟

باید میدونستم از پشت بهم خنجر میزنی...

باید میدونستم...

باید میدونستم...

فینی کشید و از جاش بلند شد

_بزار توضیح بد....

حرفشو کامل نزد که با نعره ی بلند بنگچان حرفشو شکست

+نمیخوام توضیح بدی کیم سونگمین...!!

من حتی میدونم تو باهاش همخونه شدی..

چقد میتونی پستو حقیر باشی؟؟

درسته برات مهم نبودم اما حداقل انقدی برات ارزش نداشتم که بعد از خنجر فرو کردن تو قلبم ازش فاصله بگیری؟؟؟

به بنگچان نزدیک شدو قطره های اشکش چکید روی گونه هاش

_اون هم خونه ایم نیست قسم میخورم...اون..اون فقط به بهونه ی دوستم فلیکس میاد خونمون وگرنه من حتی بهش نگاهم‌ نمیکنم اما مجبورم به خاطر دوستم‌ هیچی‌ نگم..

وگرنه فکر میکنی خیلی دوس دارم پاشو بزاره خونم؟؟

دستاشو گذاشت رو شقیقش و مثل دیوونه ها میخندید

کلمه به کلمه ی حرفای سونگمین براش خنده دار بودو حتی پشیزی بهش باور نداشت

صندلیو هل داد و با خشم روبروش قرار گرفت

+به چشام نگاه کن...

الان برام دلیلی بیار که نکشمت..!!

چشمایی که غرق عشق بود خیلی وقت بود زیر خاک دفن شدو تبدیل به مرده ای متحرک شده بود...

اما باید انتظار همچین چیزیو داشت چون موقعی که بنگچان بی گناه سالها داخل زندان سپری میکرد سونگمین آزاد در شهر قدم میزد بدون اینکه ذره ای براش مهم باشه چی تو دل بنگچان داخل قفسه ای که باید مدت طولانی داخلش بگذرونه باشه...

_من..من فکر کردم گناهکاری برای همین هیچی برام مهم نبودو فقط میخواستم شر گناهکارارو کم‌ کنم...

تک خنده ای زد

+پس شر گناهکارارو کم‌ کنی اره؟؟

به چشماش با قاتعیت زل زده بود

میدونست حرفایی که میزنه براش گرون تموم میشه اما باز کار خودشو میکرد...

+باشه کیم سونگمین..باشه...

اگه انقدر دلت میخواد بمیرم بهت فرصت دوباره ای میدم تا منو بکشی و برای همیشه از دست این خلافکار خلاص بشی اما!

قلبش مثل چی تند میتپیدو منتظر حرفش بود..

+اما اگه منو نکشی من به جاش میکشمت و بدن بی جونتو خشک میکنمو توی اتاقم قرارش میدم!

رفت سمت کشوی میزش و اسلحه ای در آورد

+یه جوری نقش باز کن که وقتی منو کشتی تو دادگاه بگی که دفاع از خود بوده چون میخواسته منو مورد آزار قرار بده، تو خوب بلدی اینکارارو ردیف کنی پس از پس اینم بر میایی!!

دستو پاش میلرزیدو نمیتونست بیشتر از این به حرفاش گوش بده

_بس کن کریستوفر چه غلطی میخوای بکنی..

نزدیکش شد و دستاشو گرفت

اسلحرو تو دستاش قرار داد و زانو زد

سونگمین چشماش گرد شده بودو با لرزش اسلحرو تو دست گرفته بودو خواست اونو به طرف مخالف بنگچان پرت کنه که دستاشو محکم گرفت و به سر خودش نشونه گرفت

+وقتشه سونگمین...

وقتشه همینجا همه چیو تموم کنی...

همه ی خاطراتی که باهم داشتیم‌..

دستایی که همیشه به هم گره خورده بودند رو میتونی همینجا پاره کنی..

تمام خاطرات خوبو بدی که پشت سر گذاشتیم

فکر‌ کن همه ی اینا یه رویا بوده پس برات مهم نباشه بعدش چی میشه...

سونگمین گریه میکردو دستاش میلرزید و میخواست دستاش رو از دستای بنگچان جدا کنه اما اجازرو بهش نمیداد

محکم دستاشو گرفته بودو حتی جلوی لرزش دستشو گرفته بود و منتظر حرکت آخرش شده بود..!

_لطفا...لطفا بنگچان...اینکارو نکن...ازت التماس میکنم..

ضجه های سونگمین سرتاسر اتاق اکو میداد..

حدقه ی چشمای کریس میلرزیدو دلش میخواست تا میتونه اشک بریزه اما نمیخواست جلوی کیم سونگمین گریه کنه تا خودشو ضعیف نشون بده

+پس‌منتظر چی هستی؟؟

اگه اینکارو نکنی خودم میکشمت کیم‌سونگمین

بهت گفتم‌ که همینکارو میکنم پس هرچی زودتر کارو تموم کن

دستاشو گذاشته بود جلو دهنش و فقط گریه میکرد

انگشتاش رو ماشه قرار گرفته بودو نمیدونست چه غلطی کنه...

+تا ده ثانیه بهت فرصت میدم..

_لطفا کریستوفر...اینکارو باهام نکن..

+منم دقیقا تو دادگاه حس تورو داشتم..

توی دوراهی که قرار گرفته بودی هیونجین پست فطرتو انتخاب کردی و همونجا روحمو لگد مال زدیو خاک کردی...

منم اون لحظه گم شدم..نمیدونستم میتونم ببخشمت یا نه ولی معلوم شد وقتی با اون خشو بش داری همونجا برای همیشه تو قلبم خاکت کردم

گریه هاش ثانیه ای متوقف نمیشد..

+نلرز سونگمین شجاع باش

ماشرو بکش و همه چیزو تموم کن

برای دومین بار بهت حق انتخاب دادمو اینبار مطمئن باش انتخابت درست بوده...

دستشو گذاشته بود رو چشماش و حنق حنق میکرد

+دوباره میشمرم..

ده...نه.....هشت..

همونجور که شمارشارو میگفت یهو صدای گلوله خاموشی رو بر همه جا رقم زد....

سونگمین از پا افتاده بودو همچنان که دستاش میلرزید به بنگچان نگاه میکرد و لاله ی گوشش ازش خون میچکید.‌..

+خودت خواستی..

اسلحرو از تو دستاش گرفتو اینبار خودش پا شد و رو سرش نشونه گرفت

_بکش منو...همینجا خلاصم کن دیگه بیشتر از این تحمل ندارم..

+فکر میکنی به همین راحتیاست؟؟

نه عزیزم هنوز دارم برات

با ضربه ای که به سرش زد چشماش سیاه رفتو بیهوش شد.

_______

سخت مشغول آموزش دادن به بچه ها بود

از خردسال بگیر تا نوجوان‌..

هیونجینم از پشت در به دوست پسرش که در حال آموزشه نگاه میکرد که وارد سالن شد و توجه فلیکسو به خود جلب کرد

"او هیونجین اومدی؟؟

-اوهوم سخت مشغول کار کردن بودم

بدون توجه به حضور بچه ها رفت جلو و لبای هیونو بوسید

"خسته نباشی عزیزم برو بالا الان منم میام

-باشه اما خودتو زیاد خسته نکن خب؟؟

اوهومی کرد که هیونجین از سالن خارج شد.

بعد از نیم ساعت رفت بالا و هیونجینو با بالا تنه ای لخت روی مبلا دید،

بدن ورزیدش پر بود از جای زخم و کبودی..

دست صورتشو که شست کنارش نشست و دستشو گذاشت رو سینه هاش

"معلومه زخمت خیلی عمیق بوده‌‌...

خیلی درد داشته؟؟

-این که چیزی نیست خیلی بیشتر از اینا درد کشیدم

چهرش از خوشحالی تبدیل به غم شد

"شغلت خیلی خطرناکه نمیخوام انقد خودتو تو دردسر بندازی‌‌..

خنده ای کرد و لیوان روی میزشو برداشت

-این خطرا برام مثل جوکه...

خطر اصلی مونده هنوز..

میخوام کار نیمه تموممو تموم کنم ولی ممکنه خیلی بیشتر از اینا آسیب ببینم‌اما ارزششو داره..

فلیکس کنجکاوانه به ادامه ی حرفش گوش میداد

"چه کار نیمه تمومی؟؟

پوفی کشیدو با لیوان آب ور میرفت

-یادته بهت گفتم من تو یتیم خونه ای که بودم آتیش سوزی بزرگی رخ داد و نصف بچه ها داخل اون آتیش سوزی مردن؟؟

فلیکس با تعجب گفت:

"هیچوقت نگفته بودی

هیونجین پشتشو کرد به فلیکس و رد سوختگی بزرگی که کمرنگتر شده بود اما هنوز رو بدنش به جا مانده بودو نشونش داد

-این اثار همون اتفاقه..

با هزار تا عمل تونستم جاش رو کمرنگ تر کنم اما هنوزم ردش مونده....

اونموقع که این اتفاق افتاد من فقط ۸ سالم بود و همه چی مثل یه کابوس وحشتناک از جلو چشام رد شد..

"چرا اونجا آتیش گرفت؟؟چیزی سوخت؟؟

هیونجین مجددا نشست و به میز روبروش خیره شد

-چیزی نسوخته بود..!آتیشش زده بودند...!!

عمدا اینکارو کردن تا هممون از بین بریم...

فلیکس با ترسو نگرانی دستشو گذاشت جلو دهنش و هینی کشید

"کی؟؟؟

هیونجین دوباره میگرنش به جونش افتاد و سرش به درد اومد...

شقیقشو محکم فشار میداد که فلیکس دستشو گذاشت رو شونش و ماساژش میداد

"اگه برات ناراحت کنندس میتونی ادامه ندی هیچ اجباری نیست...

-نه بزار بخشی از زندگیمو بدونی..

Report Page