Side story¹
Sungchan..
چانگبین آخرین برگه رو روی میز گذاشت و دستهاش رو به هم زد.
'خب، برای امروز بسه. فردا همین بخش رو دوباره میریم.'
کمکم همه شروع به جمع کردن وسایلشون کردن و سونگمین از همه زودتر وسایلشو جمع کرد بودو منتظر اون حرف از چانگبین هیونگ بود تا با بچه ها خدافظی کنه. سالنو ترک کنه.
' خسته نباشید، خواستیدم باشید. جونگین بعدا میبینمت.'
جمله اخرو رو به جونگین زد و از سالن خارج شد.
با یکی از دستاش بند کیفشو محکم تر گرفت تا با سرعت بیشتری راه بره و زودتر به اون جایی که داشت میرفت برسه.
توی مسیر لبخندی روی لباش بودو همون طور که داشت میرفت بدونه اینکه متوجه بشه بازوش به طرف اتاقی کشید میشه و در با صدای ملایمی بسته.
سونگمین نگاهشو سریع به پسر رو به روش میده و لبخندش کمی محو میشه. قدمی سمتش برمیداره و دستاشو توی جیبش فرو میبره. نگاهشو به اتاقی که حالا توش قرار داشت دور میده.
' این دفتر کیه ؟'
' اقای چوی—'
' مگه نگفتی بیام سالن همایش، خودت میخواستی اونجا بیام دنبالت.'
' اقای چوی یه هفته مرخصی گرفته پست اتاقش فعلا خالیه.'
سونگمین لبخند کجی گوشه لبش نشستو قدمهای بیشتری سمت پسر برداشت. کیفشو روی یکی از صندلی های جلوی میز انداختو با یکی از دستاش موهای کنار چشم پسر رو به پشت گوشتت منتقل کرد. دست دیگهش رو روی شونه اون گذاشت و با نوازش سمت گردنش برد.
' پسر کوچولوم شجاع شده. یا اینکه دوست داره صدای بلندی که از لبای نرمش بیرون میاد اینجا بپیچه.'
پسر هر دو دستشو دور گردن سونگمین حلقه کرد که باعث نزدیکتر شدن صورتاشون شد.
' شاید، ولی من کوچولوام؟'
' یکم پیر شدی ولی هنوز تو خیلی چیزا کوچولویی.'
' دوست دارم بدونم تو چی.'
' هر دفعه همینو میگی هر دفعه هم با گریه های تو تمومش میکنیم.'
پسر بزرگتر چیزی نگفت فقط با لبخند عمیقی، کمی سرشو کح کرد و به سونگمین منتظر خیره شد.
سونگمین لبخند بزرگی زد نمیتونست خودشو جلوی بامزه بودن دوست پسرش کنترل کنه.
دست ازادشو پشت کمر پشت گذاشت تا بدنهاشون رو بهم بیشتر نزدیک کنه و لباهاشو روی لباشو پسر کوبید.
' کریستوفر، چطوریه که هر بار لبات از بار قبلی خوشمزهترن؟'
اما اون چیزی نگفت. هر دو پسر با اشتیاقی که تکراری نمیشد شروع به مک زدن لب های هم کرده بودن.
سونگمین با فشار بیشتری این کار رو میکرد و لب پایین چان رو توی دهنش میکشید. قدم های کوتاهی برمیداشتو چان رو بیشتر سمت میکشید.
با برخورد چان به میز، مکث کوتاه کرد و سونگمین رو با هل ارومی سعی کرد از خودش جدا کنه و کارساز نبود. پس مجبور شد با شدت بیشتر انجامش بده سونگمین عقب رفت.
بنگچان چند لحظه درحالی که گوش لبشو به دندون گرفته بود به سونگمین خیره شد بعد با سرعت دکمه های پیرهن سفیدشو باز کرد و بسمتش رفت.
یکی از دستهاشو بالا اوردو سونگمین رو سمت کاناپه گوشه اتاق پرت کرد.
' من ادامه میدم.'
سونگمین به کاناپه تکیه داد تا ادامه کار پسر کوچولوشو ببینه.
از شیطنت چان خندش گرفته بود. منتظر به باز شدن دکمه های چان نگاه میکرد و بعد از چند ثانیه صبرش طاق شد. تصمیم گرفت خودش دست بکار بشه.
دستشو کشید و چان رو از سگک کمربندش سمت خودش کشید.
از روی کاناپه بلند شد. در همین حین کمربند پسر بعد دکمه و زیپ شلوار رو باز کرد.
پشت سرش قرار گرفت. دستشو از شلوار بعد باکسر پسر رد و به عضوش رسوند. با لمسش گونه های چان مثل همیشه رنگ گرفتو سرشو پایین انداخت.
سونگمین سرشو توی گردن پسر بردو بوسه های سطحی، مک های کوتاه پشت سرهمی از گردن تا شونهی چان زد. دست پسر رو گرفت و روی شلوارش به پایین تنه ای که حالا بخاطر گرمای وجود چان برآمده شده بود گذاشت.
لیسی به جای مک زد. با نیشخندی به صورت پسرش نگاه کرد.
' میبینی؟ داری منتظرش میذاری.'
چان سرشو سمت صورت سونگمین چرخوند. دستش رو کنار گردن سونگمین قرارداد و لباشو بوسید، بعد به چشمهاش نگاه کوتاهی کرد. سعی نگاه رو دزدید.
به کمرش قوسی، پایین تنههاشون کامل بهم خورد کردن. چان با لحن ملایمی نزدیک گوش سونگمین شد.
' منتظرش نذار.'
سونگمین سرشو اروم تکون داد. دستشو از پشت، از توی باکسر چان رد کرد. داشت انگشتاشو به حفره پسر میرسوند و شلوارشو همراه باکسرش پایین میکشید.
با حس سردی انگشتهای سونگمین، چان لبهاش گاز گرفت تا ناله بلندی بیرون نده.
سونگمین سرشو جلو اورد، دست چان رو گرفت.
' میتونی دستمو بگیریو هرچقدر میخوای فشار بدی.'
چان با اخم بامزهای همون جور که گفت، محکم دست سونگمین رو گرفت.
' افرین توله گرگ من '
انگشتش رو کامل وارد پسر کرد و با باز فرو رفتن ناخونای پسر و چنگ زدن دستش از فشار ناخونهاش سونگمین هیسی کشید. انگشتش رو داخل پسر حرکت داد و قبل اینکه ناله های پسر ارومتر بشن انگشت دومشو وارد کرد و داخل پسر ضربه میزد. انکار دنباله نقطه ای مشخص میگشت.
با شنیدن ناله تیز و خفه پسر کنار گوشش، متوجه شد نقطه مورد نظرش رو پیدا کرد و پشت هم به همون نقطه کوبید و به قوس گرفتن و پیچ خوردن بدن پسر با شیفتگی نگاه کرد.
' کریستوفر..'
انگشتهاشو از سوراخ پسر بیرون کشید و حالا عضوش بود که جایگزینه انگشت ها شده. با کلاهکش ضربه ارومی به سوراخش زد ولی واردش نشد.
' ربع ساعت دیگه کلاس داری، استاد. میتونستیم برای خونه—
' سونگمینااااا... فقط انجامش بد... آااه'
سونگمین حتی نذاشت استادچان حرفشو کامل کنه عضوشو با شدت واردش کرد.
ناله بلندی دور تا دور اتاق رو گرفته. چشماشو محکم بست. یکی از دستهای چان پشت گردن سونگمین به موهاش کشید میشدو چنگ میزد.
ضربه بعدی رو به همون شدت وارد کرد با پیچ خوردن بدنش با لذت نگاه کرد. وقتی لب های پسر برای ازاد کردن نالههاش از هم فاصله میگرفت، اون سرشو بیشتر نزدیک میکردو دست چان رو محکم تر میگرفت. بینش مک های عمیق و محکمی به پشت گردن میزد، که دیگه براش مهم نبود جاش میمونه.
ضربه هاشو سریعتر کرد و اسپنک محکمی به رونش زد بعد محکم توی دستش فشارش داد.
دستشو از روی پهلو پسر تا دیکش کشیدو انگشتاشو دور حلقه کرد. انگشت شستشو روی نوکش گذاشت.
ضربههاش عمیقتر کرد و حالا حتی نگران صدای پسر نبود، چشمهای پسر از لذت برگشته بود و اشکهاش از کنار صورتش روی کاناپه میریختن.
صدای نالههای، گریه، تیکع تیکه حرف زدنو صدا کردن سونگمین. توی سرش سونگمین میپیچید.
چان میتونست فشار زیاد زیر شکمش رو حس کنه و قبل از ازاد شد صدای ناله ها با لباش جلوش رو بگیره. اما بازم کار ساز نبود.
اون ناله ها با قطره اشک های کنار صورتش خارج میشدن.
و سونگمین لبخندی ملایم و خسته روی لباش نشسته بود و با شستش کلاهک عضو پسر رو فشار میداد و از کام شدنش جلو گیری میکرد.
چان هم چنگ های محکم تری به دست و بدن سونگمین میزد. چشماشو باز نمیکرد نه از دردش بیشتر بخاطر لذتی بود که سونگمین بهش میداد.
' کریس... دیگه نمیترسی، نمیترسی که انقدر راحت میزاری صدات بلند بشه.'
چان سرشو تا حد ممکن عقب برد.
' خود.. خودت... باعث.. باعثش شدی.'
نفس نفس میزد. سعی میکرد لبهاشو به لب های اون برسونه ولی هر بار با ضربه محکم دیگه مواجه میشد. سرشو به سمت دیگه ای پرت کرد.
سونگمین دستشو اروم از روی کلاهک برداشت. صورت چان رو سمت خودش گرفت و لبهاشو بوسید.
حلقه دست پسر دور عضوش اروم بالا پایین میشد. بین لبهاشون هوای نفس های اشفته چان که از بین لبهاش خارج میشد ردوبدل میشد.
این کار باعث میشد حتی بیشتر پسر نیازمند و شیفته لبهای سونگمین رو مک بزنه.
چان چشمهاشو خمار از هم باز کرد و به چشمهایی که شبوروز بیشتر عاشقشون میشد نگاه کرد.
با ناله خفه ای و لرزی که به بدنش افتاد کام شدو توی دست سونگمین ریخت. تنگتر شدن حرفه دور عضو سونگمین نفس هاشو سنگینتر کرد. سونگمین لبهاشو از پسر رو به روش جدا کرد. نگاه کوتاهی به پایین انداخت سریعتر داخل پسر کوبید و با ناله بمی کام شد. دستاشو دور بدن چان حلقه کرد. همون جور که هنوز عضوشو بیرون نکشیده بود چرخید. خودشو با احتیاط روی کاناپه انداخت. چان هنوز توی بغلش بودو بوسه نرمی روی کمر چان گذاشت.
' میدونی عاشقتم ولفی؟'
چان هنوز داشت نفس نفس میزدو سعی داشت از روی بدن سونگمین بلند بشه ولی اون پسر بهش اجازه نمیداد.
' بریم خونه ؟'
سونگمین حلقه دستاشو شل کرد و اروم عضوشو از سوراخ پسر بیرون کشیدو جلوش ایستادو شروع کرد به بستن شلوارش. بعد پیرهن سورمه ای رنگ چان رو از روی زمین برداشت.
' داری میگی عاشقم نیستی.'
چان بزور و با درد از قسمت پایین بدنش از روی کاناپه بلند شد تا خودشو جمع و جور کنه.
' کی اینو گفتم؟'
سونگمین جلوی چان ایستاد و خودش پیرهن پسر رو تنش کرد.
' فهمیدم، با یه دسته دیگه تو خونه جوابمو درست میدی.'
چان از جاش پریدو ادامه دکمه لباسشو خودش بست. شلوارشو درست کردو کمربندشو دور شلوارش محکم کرد.
سرشو بالا اوردو گونه سونگمین رو بوسید بعد به سمت در رفت.
' پسرت هنوز کلاس داره.'
سونگمین لبخندی گوشه لبش نشست. کیفشو از روی کاناپه برداشتو پشت سر چان راه افتاد.
توی راه رو نگاهی به اطراف انداخت. تا دید کسی نیست دستشو توی موهای چان کشید و بهمشون زد.
' اذیت نیستی ولفی؟ قبل از کلاست بریم یه چیزی بخوریم—
توی همون راهرو جونگین سرراهشون سبز شد. البته سونگمین باید حواسشو جمع میکرد. درست جلوی سالن تمرین ایستاده بودن.
'جونگین؟ هنوز نرفتی ؟'
جونگین نگاهشو سریع به سونگمین داد. اون پاپی رفیقش تو دانشکده بود. اما چی باعث تعجب بروز نشده جونگین بود.
تنها نبودن سونگین؟
کریستوفر بنگچان کنار اون ایستاده بود؛ همون استاد جوونی که چند وقت بود مسئول پروژهی تئاتر دانشگاهشون بود.
جونگین با اخم کوچیکی نگاهشو بلاخره از چان گرفت و دوستشو نگاه کرد.
'توام که تنها نیستی. سلام استاد، مشکلی که پیش نیومده؟'
سونگمین استرس زیادی نداشت ولی میتونست اون ترس کوچیک رو توی چشمای چان به خوبی ببین و جمعش کنه. خودشو با لبخند دندون نمیایی جلو کشید. اما چان بود که زودتر از سونگمین حرف زد.
' جونگین نه مشکلی نیست. یه تغییر توی سناریو باید اتفاق میوفتاد تا روند ارتباط بین بازیگرا بهتر بشه. به سونگمین توضیح دادم.'
جونگین کل تایم چیزی نمیگفت ولی اخرسر نگاه تندو کوتاهی به دوستش انداخت.
' اها متوجه شدم، ولی نباید اینو به چانگبین هیونگ بگید ؟'
دو پسر باز بهم نگاه کردن این بار سونگمین خودشو جلو کشید تا جواب بده.
' از استاد یه سوالی پرسیدم درباره پروژه بعد اینم بهم گفت.'
جونگین لبخندی زدو سرشو به ارومی تکون داد.
' خوشحالم که اهمیت میدین استاد. بعد از اینجا کاری داری پاپی؟'
جمله اخرو رو به سونگمین زد و بهش نزدیک تر شد.
استادچان نگاهش بین اون دوتا چرخوند و جمل اخر جونگین تو ذهنش پلی شد. پاپی. نگاهشو با اخمی بلاخره از سونگمین گرفت سعی کرد قبل از رفتنش لبخندی به جونگین بزنه.
' من دیگه باید برم. خوب روی اون تیکه کار کن. '
' مرسی استاد. شماهم خسته نباشید.'
چان ضربه ای روی شونه پسر کنارش زدو با نگاه کوتاهی به سونگمینش ازشون با چند قدم دور شد.
سونگمین با نگاهش رفتن استادو دنبال کرد. اما صدای جونگین مثل تلنگری باعث شد نگاهش رو از مسیر رفتن بنگچان بگیره و سمت اون برگردونه.
'سونگمین.'
'هوم؟'
...