Shah Faghid

Shah Faghid

دادرس

رشته توییتی از @AzadehKhorasan

1.

بخش دوم مصاحبه #سیاوش_بشیری با اعلیحضرت همایونی #محمد_رضا_شاه_پهلوی در آخرین روزهای زندگی شاهنشاه در قاهره

پادشاه #ایران در سن شصت سالگی روز یکشنبه 5 امرداد ماه ۲۵۳۹ شاهنشاهی در بیمارستان نظامی معادی در شهر قاهره درگذشتند.

2.

سیاوش بشیری: آیا در زمان اقامت اعلیحضرت دربیمارستان مقامات امریکایی تماسی با شاهنشاه داشتند؟مثلا کارتر

شاهنشاه آریامهر:

نه تنها از پرزیدنت کارتر، حتی از اطرافیان وی هم پیامی دریافت نکردم. ازطرف افراد عادی امریکایی نامه‌ها، تلگراف‌ها و تلفن‌های بیشماری دربیمارستان دریافت داشتم

3.

که برای من آرزوی سلامتی و تندرستی کرده بودند. برخی هم پیشنهاد کمک به من میکردند. به یاد دارم، مردی به من نوشته بودکه صاحب کلبه‌ای در نزدیکی دریاست و من می‌توانم در آنجا زندگی راحتی داشته باشم. این ابراز احساسات صمیمانه ازطرف آمریکایی‌ها نسبت به من، سبب شادمانی وگاهی هم تعجب میشد

4.

به هر حال مغایرت زیادی با رفتار وسایل ارتباط جمعی و متاسفانه سیاست دولت آمریکا داشت. گاهی به تماشای تلویزیون مشغول می‌شدم و با تعجب می‌دیدم، با چه جدیتی خبرنگاران با مخالفان من در جلوی بیمارستان گفتگو می‌کنند، اما مانند همیشه هیچ گونه صحبتی از طرفداران من نبود.

5.

اتفاقی که اطرافیان مرا بسیار خوشحال کرد، این بود که یک هواپیمای کوچک در هوا به دنبال خود پارچه سفیدی را می‌کشید که روی آن نوشته شده بود: #جاویدشاه

سیاوش بشیری: اعلیحضرتا، گروگان گیری در سفارت امریکا در تهران چه تاثیری در نحوه اقامت شما در امریکا گذاشت؟

6.

شاهنشاه آریامهر:

در چهارم نوامبر [برابر با چهاردهم آبان ماه]، دو هفته پس از ورود ما به آمریکا، سفارت آمریکا در تهران توسط عده‌ای متعصب اشغال و ۵۰ کارمند سفارتخانه به گروگان گرفته شدند. در پیرامون این عمل وحشیانه، حرفی برای گفتن ندارم. این ماجرا تاثیر عمیقی در زندگی من گذاشت.

7.

هرچند واشنگتن هنوزگفتگوی مستقیمی را با من برقرار نکرده بود.اما نشانه‌های غیر قابل چشم پوشی وجودداشت که مسئولان دولت آمریکا میخواستند هرچه سریع تر، البته اگر نتایج معاینه‌های پزشکی اجازه میداد،مرا از کشور خارج کنند. خودمن هم درنظر نداشتم، بیش از آنچه لازم و ضروری است،درآنجا بمانم

8.

به همین جهت در هشتم نوامبر، آمادگی خود را برای ترک ایالات متحده آمریکا اعلام کردم با این امید که شاید گروگان‌ها آزادی خود را به دست آورند. به نظر پزشکان این مسافرت می‌توانست سفری مرگبار باشد. #پرزیدنت_سادات، سفیر مصر در آمریکا را به بیمارستان نزد من فرستاد،

9.

با این پیشنهاد که برای ادامه درمان و استراحت به مصر بازگردم. من بی نهایت تحت تاثیر قرار گرفتم، اما حاضر نبودم، صمیمیت و بلند همتی دوست خود را قبول کنم. ویزای مکزیک در نهم دسامبر تمام می‌شد. غم آن را داشتم که ویزای ما را تجدید نکنند.

10.

خبرهایی که در روزنامه‌ها به خاطر عزیمت من از آمریکا منتشر می‌شد، دولت مکزیک را بر آن داشت تا آمریکا را در مورد برگشت ما به مکزیک مطلع کند.

پرزیدنت لوپز پریتو در دو دیدار مختلف، شخصا به من گفته بود مکزیک را مانند وطن خود بدانم.

11.

مکزیکی‌ها هیچ گونه مشکلی برای اقامت دوباره ما در مکزیک نمی‌دیدند. باز هم به گفته‌هاشان اعتماد کردم و با همه سرخوردگی‌هایی که از دنیای غرب داشتم به آنها اعتماد کردم. اواخر نوامبر دولت آمریکا می‌خواست به هر قیمتی مرا از ایالات متحده خارج کند. من خود مشتاق به رفتن بودم.

12.

در بیست و هفتم همان ماه، پزشکان من گزارش دادند، برق گذاشتن گردن خاتمه یافته و زخم‌های مثانه که تب زیادی به همراه داشت، تحت کنترل قرار گرفته است. با آن که پزشکان وضعیت مزاجی مرا خوب نمی‌دانستند، در فکر این بودم که هر چه سریع تر به مکزیک برگردم.

13.

در روز ۲۹ نوامبر مکزیکی‌ها بمب بعدی را منفجر کردند. دولت مکزیک، دعوتنامه قبلی، مبنی بر ورود دوباره به آن کشور را تایید کرده بود. اما پس از تماس گرفتن وکیل من در نیویورک با سفارت مکزیک، آگاه شد، اجازه ورود به مکزیک را پس گرفته‌اند.

14.

وزیر امور خارجه مکزیک هم دریک مصاحبه رسمی در شهرمکزیک اعلام کرد،بازگشت و ورود من به مکزیک،مخالف منافع حیاتی کشورش است.

شنیده بودم، کوبایی‌ها پیشنهادمعامله‌ای را کرده بودند: ازعزیمت شاه به مکزیک جلوگیری کنید تا کاسترو از فعالیت برای عضویت درشورای امنیت سازمان ملل متحد دست بردارد

15.

مکزیک به عضویت شورای امنیت انتحاب گردید. حال چه باید کرد؟من با دولت #کارتر بر سر ترک آمریکا، هیچ گونه اختلافی نداشتم. اما امکانات من بسیار محدود بود. از رفتن به مصر راضی نبودم. دولت آمریکا از حضور من در مصر وحشت داشت،

16.

زیرا گمان می‌کرد حضور من در مصر برای پرزیدنت سادات و روابطش با کشورهای عربی مضر باشد. واشنگتن پیشنهاد کرد به خاطر بازیافتن سلامیتم در یک پایگاه هوایی لاک لند، در نزدیکی سنت آنتونیو به سر برم و من پذیرفتم. در دوم دسامبر

[۱۱ آذر ماه ۲۵۳۸ شاهنشاهی] به سوی تگزاس پرواز کردیم.

17.

سیاوش بشیری: اعلیحضرت اقامتگاه جدید را چگونه یافتند؟

شاهنشاه آریامهر:

پایگاه هوایی لاک لند، مرکز آموزش خلبانی بودکه تعدادی از خلبانان ایرانی هم در این پایگاه آموزش دیده بودند. این مرکز آموزش یکی ازنامطمئن‌ترین پایگاه‌های ایالات متحده است. سی هزار نفردر روز داخل و خارج میشوند

18.

درست به مانند یک فروشگاه پر رفت و آمد است. به خاطر ورود من پنتاگون دستوراتی به فرمانده پایگاه داده بود. اما فرمانده پایگاه هیچ اطلاعی از شدت بیماری من نداشت. ما در بخش بیماران روانی بیمارستان که به ظاهر مطمئن‌ترین ساختمان از نظر امنیتی بود وارد شدیم.

19.

اتاق‌ها با پنجره‌های آهنی و درهای بسیار محکم جلب توجه می‌کرد. به نظر من این طور آمد که ما به یک زندان فرستاده شهبانو به محض ورود به آنجا دچار اضطراب و وحشت شد. برای ما امکان نداشت در چنین مکانی بمانیم. فرمانده پایگاه پوزش خواست و آسایشگاه افسران را در اختیار ما گذاشت.

20.

پس از این که محل اقامت خود را تا حدودی سر و سامان دادیم کمی در زندگی ما آرامش ایجاد شد.مخالفتی نسبت به اقامت من درآنجا از هیچ کس دیده نمیشد. قسمتی از فشاری که در نیویورک احساس می‌کردیم، به همین سبب داشت ازمیان می‌رفت. البته هنوز مکان دلخواه و نهایی را برای اقامت خود نیافته بودیم

21.

از اتریش و سویس تقاضای ویزا کردیم. هر دو کشور جواب منفی دادند، هر چند که من رابطه بسیار خوبی با صدراعظم اتریش کرایسکی داشتم و از سال‌ها پیش در سویس صاحب خانه‌ای بودم، در پیرامون افریقای جنوبی و انگلیس گفتگو شد.

22.

مارگارت تاچر قول داده بود، در صورت پیروزی در انتخابات، ما می‌توانیم در انگلستان سکونت گزینیم. زمانی که او نخست وزیر شد به ما خبر دادند از عزیمت ما به انگلستان وحشت دارد. رفتار انگلیس‌ها، بعدها هم تغییری نکرد.

23.

سیاوش بشیری: فکر عزیمت به پاناما از چه زمانی مطرح شد؟

شاهنشاه آریامهر:

در یک دیدار خصوصی در باهاما، گابریل لویس، سفیر اسبق پاناما در امریکا ما را به پاناما دعوت کرد. هر چند که در آن زمان به دلایل مختلفی علاقه‌ای به این مطلب نداشتم، پسرم #ولیعهد_رضا را برای دیدار فرستادم.

24.

وی دیداری با ژنرال توریخو کرد و توانست مسافرت کوتاهی به دور پاناما و در خاتمه به جزیره کنتادورا بکند؛ و اما این بار - دولت کارتر پاناما را پیشنهاد کرد. در یکی از روزهای دسامبر، هامیلتون جردن، رییس ستاد کاخ سفید، به لاک لند آمد. او مستقیما از پاناما می‌آمد

25.

و پیشنهاد ژنرال توریخو را جالب توجه و مورد قبول می‌دانست. امکانات ما محدود و ظاهرا اقامت در پاناما راه حل مناسبی بود. پرزیدنت کارتر تلفنی برایم آرزوی سلامتی کرد و آمادگی خود را برای هر گونه کمکی اعلام داشت.

26.

این اولین و تنها گفتگویی بود که با پرزیدنت کارتر از زمانی که سال نو مسیحی ۱۹۷۸ را به اتفاق هم در تهران برگزار کردیم، داشتم. یک روز فرصت داشتیم که چمدان‌های خود را ببندیم. اولین هقته اقامت من در کنتادورا، تا حدودی راحت گذشت.

27.

برخی از سیاستمداران پانامایی مانند ژنرال توریخو و پرزیدنت رویو از من و خانواده‌ام دعوت کردند و یک بار هم به دیدن ما آمدند.

سیاوش بشیری: مصاحبه طولانی و معروف شاهنشاه با دیوید فراست هم در همین کنتادورا صورت گرفت؟

28.

شاهنشاه آریامهر:

دیوید فراست با همکارانش وارد جزیره شدند تا مصاحبه‌ای را که ماه‌ها پیش قرارش را گذاشته بودیم، انجام دهند. من از این بابت خوشحال بودم. دعوتی بود برای یک بحث و گفتگوی منطقی، زیرا همیشه برای من، صحبت‌های دوستانه با نمایندگان وسایل ارتباط جمعی لذت بخش بود.

29.

همزمان با پخش مصاحبه من با فراست در ۱۷ ژانویه ۱۹۸۰ در تلویزیون سراسری آمریکا، تا حدودی اقامت من در کنتادورا دستخوش آشفتگی شد.

سیاوش بشیری: این همان زمانی نیست که جمهوری ملاها یک سلسله اقدامات علیه شاهنشاه را آغاز کردند؟

30.

شاهنشاه آریامهر:

در دوازدهم ژانویه ۱۹۸۰، آقایانی که به تازگی صاحب قدرت شده‌اند، نقشه بعدی خود یعنی جنگ علیه تاریخ و طبیعتا من را آغاز کردند. آنها از دولت پاناما خواستار دستگیری من شدند. یک هفته پس از مصاحبه من با فراست، #قطب_زاده بمب دیگری را منفجر کرد.

31.

وی مدعی شد که من در پاناما تحت نظر هستم. در ۲۲ ژانویه، دولت پاناما این ادعا را در یک اعلامیه رسمی بی اساس خواند. چند روز پس از آن، این تکذیب نقش بر آب شد. در مطبوعات خبرهایی دیده می‌شد در پیرامون امکان تحویل دادن من به ایران.





Report Page