کشتی و صخره!
جامعه نوشورای سردبیری: برای پیشبینی آیندۀ کشور و اینکه چه خواهد شد، فروض و سناریوهای مختلفی وجود دارد. محور همۀ این سناریوها فرجام حکومت است و البته این جای تأسف دارد: در شرایط طبیعی یک کشور نرمال مفروض، آیندۀ آن فقط به سرنوشت دولت مستقرش ربط ندارد، مستلزم تغییرات در سیستم حکومتیاش نیست و بیشتر اوقات اصلاً منوط به دگرگونی در سیستم نیست؛ مثلاً آیندۀ هند، آلمان یا کانادا، کمترین ارتباطی با تغییر در نظام حکومتیِ آنها ندارد: دولتها میآیند و میروند، تحولات زیادی رخ میدهد، اما «سیستم» پابرجا میماند؛ اما در ایران وضعیت طوری شده است که تصور تغییر در آن، بدون جابجا شدن ستونهای حکومت فعلی و دگرگونیِ نظام تا حد انقراض، ناممکن به نظر میرسد. علتش قفل شدن همهچیز روی یک ارادۀ فردی است و البته ما نمیخواهیم در مطلب امروز دربارهاش بحث کنیم و فقط میخواهیم به نتایج آن در قالب سناریوهای محتملِ تحول در روابط خارجی کشور بپردازیم.
در نگاه کلان، بیش از دو سناریوی کلی دربارۀ آیندۀ حکومت ایران در رابطه با جهانِ خارج و تأثیرات آن بر کشور وجود ندارد: سازش حکومت با مطالبات قدرتها (اسم مستعارش «جامعۀ بینالمللی» است) در اثر شدت فشار آنها و حرکت در مسیر تبدیل به عضو نرمال همان جامعۀ بینالمللی، یا مقاومت در برابر آن فشارها برای تن ندادن به آن مطالبات و باز شدنِ گرۀ مسئله با رودرروییِ گرم و تحرک نظامی. به دلایلی نتیجۀ هر دو (از نظر تبدیل کشور به عضو نرمال) یکسان است و بهعبارتی هم جنگ میشود و هم مذاکره اما از جنبۀ هزینه و نتایج مترتب بر ترکیب و شکل و شمایلِ حکومت، با یکدیگر تفاوت فاحش دارند. شرح میدهیم.
اول ببینیم آن مطالبات بر مبنای اطلاعات موجود چیست؟ حداقل دو دهه است مطالبۀ اصلی برای همه روشن است: ایران نمیتواند به یک قدرت اتمی تبدیل شود و برای این منظور باید توسعۀ ظرفیتهای هستهایاش کنترل و متوقف شود. مطالبۀ جنبی و ثانوی این است که در رقابتهای معمول و تشدیدشدۀ خاورمیانه و برخی کشورهای حاشیۀ آن، حکومت ایران حدی از رعایت را نسبت به منافع قدرتهای غربی نگه دارد که اخیراً رعایت سیاستهای روسیه و چین هم بر آن افزوده و دست ایران بستهتر شده است. میتوان با اطمینان گفت هیچ مطالبۀ دیگری وجود ندارد و ژستهای حقوق بشریِ اخیر فقط برای افزایش فشار موجود و پوشش جنبههای مردمآزارِ تحریمهاست.
فشارهای موردبحث که عمدتاً تحریمها هستند در یک سالِ اولِ دوران بایدن و بهعنوان بخشِ تسهیلکنندۀ مذاکراتِ برگشت دو طرف به برجام اندکی کم شدند ولی با آشکار شدن متغیرهای تازه در سیاست ایران و اروپا و آمریکا که ازسرگیری برجام را به حاشیه راندند، تشدید شده و در حال گسترشاند.
وضعیت کنونی (که کاملاً متفاوت است اما تفاوتش نامحسوس مانده چون تدریجاً شکل گرفته) بهقرار زیر است:
-دولت ایالاتمتحده این ارزیابی را پذیرفته که حکومت ایران به خاطر اشتباهات تاکتیکی در جهت تضعیف موقعیت خود پیش میرود و میتوان مطالباتی بیشتر از تعهداتش در برجام در برابر او قرار داد. اظهارات مختلفی از بایدن، وزیر امور خارجه، مذاکرهکنندۀ ارشد و سایر مقامات آمریکایی، دلیلی بر وجود این طرح است.
-دولتهای اروپایی و هماهنگکنندۀ امور خارجیِ آنها، کاملاً با برداشت آمریکاییها از موقعیت و طرح آنها همراهاند و پالسهای زیادی دربارۀ کنار گذاشته شدنِ برجام برای حکومت ایران فرستادهاند. در رابطه با جنگ اوکراین نیز زمزمۀ مطالباتی اضافی از ایران کاملاً شنیده میشود.
-حکومت ایران با احساس افتادن به تله، سیاست قبلی خود دایر بر نرفتن زیر بار درخواستهای مرتبط با تجدید موقعیتهای برجامی (برگشت به نقطۀ شروع انسداد) را کاهش داده و آمادۀ شروع مجدد مذاکره در شرایط متفاوتتر است اما به خاطر همان ایدۀ آمریکاییها پشت در مانده است. آخرین تلاش از طریق عمان (سفر ماه گذشته وزیر امور خارجه) ناکام به نظر میرسد و بعید است به توافقی برای بنبستشکنی از طریق مذاکرۀ مخفیانه رسیده باشد.
-تلهای که ایران در آن افتاده مربوط به جنگ روسیه ـ اکراین است. قدرتهای غربی تلاش میکنند ایران را در جنگ اوکراین شریکِ روسیه و مقصر معرفی کنند که در برابر این اتهام، دفاع چندانی هم نمیتوان کرد زیرا روسیه مشتاق است برای پرداختِ هزینۀ تهاجمِ ناکامش به اوکراین، شریکی پیدا کند.
-حکومت غیر از تلۀ اکراین در باتلاق جنبشِ چهار ماهۀ اخیر نیز گیر افتاده است و به گلولای آن آلوده است. جنگ روابط عمومیِ حقوق بشریِ مرتبط با این موضوع را نیز پیشاپیش باخته است زیرا حکومت در تدبیر این جنبش، مرتکب خطاهای بسیار شده و فضای زمینهچینیِ افزایش فشار بینالمللی در این مورد را بسیار فراهم ساخته است. تمرکز دولتها و مجلسهای اروپایی بر مدرکگیری از اعمال نادرست حکومت در برخورد با معترضان را نمیتوان با اعلام ریاکاریِ حقوق بشریِ آنها به هم زد. چنین به نظر میرسد که همه، شامل معارضان خارج کشورِ حکومت، در حال ضخیم کردنِ پروندۀ حقوق بشریِ حکومتاند. این پرونده کوچکترین تأثیری در بهبود رفتار حکومت با جامعه و تحقق مطالبات دموکراتیک آن ندارد اما اهرم فشاری برای امتیازگیریِ اروپاییها در زمینههای دیگر، مثلاً سازش در موضوع هستهای است. اصولاً همهچیز ابزاری برای رسیدن به همان هدفِ اصلیِ هستهای است.
-اما حکومتِ گیر افتاده و پابندخورده در یک قلعۀ دیگر نیز هست: بلندپروازیِ هستهای که علیرغم انتقادهایی که به آن میشود و حمایت اجتماعی را از دست میدهد، برخی استراتژیستهای امنیت ملی (حتی آنها که حکومتی نیستند) به دست برداشتن از آن راضی نمیشوند. بهزعم آنان به دلایلی که به رفتارهای ضد ملی، نامردمداری، و ذهنیات فرقهایِ روحانیت حاکم مربوط نمیشود و مربوط به محاسبات فراحکومتی تاریخی و جغرافیای سیاسی و اوضاع بینالمللی است، ایران نباید از توسعۀ ظرفیتهای هستهایاش دست بکشد. البته این استراتژیستها مسیر حکومت را تأیید نمیکنند (که موضوع این مطلب نیست) و بنابراین میپذیرند که موضوع تبدیل به یک گرفتاری شده است. در مرحلۀ خاصی، حکومت باید بتواند برای یک سازش هستهای قابلتوجه، این گروه را نیز با خود همراه کند.
-اما مهمترین تلهای که حکومت در آن گیر افتاده، وخامتِ تدریجیِ اوضاع اقتصادی و کاهش ضریب مقاومت جامعه در برابر فشار معیشتی است. وخامت پیشرونده در این زمینه از دید حکومت پوشیده نیست و دلداریهایی مثل اینکه بازار نفت بهتر میشود یا تورم فعلی با اَبَرتورم فاصله دارد، در عمل اوضاعش را بدتر میکند. اعلام شده است که بهبود رابطه با دولتهای غربی، یکی از شقوق و شروط اصلیِ گریزِ حکومت از تندتر شدنِ شیبهای منفی در اقتصاد است، که علیرغم بیمیلی و شعار، مقامهای حکومت نیز آن را درست میدانند.
وضعیت توصیفشده صرفاً کشور را در دو مسیر یا سناریو پیش خواهد برد:
بالاخره یک روز فهرستی از مطالبات، بهصورت غیرعلنی در برابر شورای عالی امنیت ملی قرار میگیرد: کماکان شاهستونِ آن توقف فعالیتها، تشدید نظارتها و برداشتن گامهایی به عقب در سایتهای هستهای خواهد بود و انضمامهایی هم در رابطه با جنگافزارها و مسائل منطقه و جنگ اوکراین خواهد داشت. اینها سبب عقبنشینیِ دوبارۀ حکومت از میز مذاکره خواهد شد زیرا سوای مسائل اعتبار سیاسی، حداکثرآمادگی ذهنیِ حکومت برگشتن به شرایط برجام و پذیرش دوبارۀ بازگشایی پروندۀ ابعاد نظامی هستهای با چند موضوع محدود خواهد بود.
باز پس نشست از میز مذاکره، حتماً منجر به دورهای از وقفه برای تجدید ارزیابی از اوضاع میشود. میتوان آن را وقفهای چندماهه دانست که دو سناریو یا مسیرِ مختلفِ محتملِ گفتهشده از همین نقطه آغاز میشوند: رسیدن به دو تصمیمِ سازشِ قهرمانانۀ جدید و یا مقاومت بیشتر با رویکردی که بر حرفهای کمال خرازی مبنی بر توانایی ایران برای ساخت سلاح هستهای استوار است.
در مسیر اول، تشدید فشارها و تا شدنِ کمر حکومت به خمیدنِ ارادۀ اجزایی از آن منجر شده و حمایت از تداوم مقاومت، آنهم مقاومت منفعل، کاهش مییابد و علنی میشود. در آن مقطع میتوان انتظار داشت حکومت علیرغم سرسختی و ناترسی که با چاشنی ایدئولوژیک به اجزای خود عرضه میکند در یک نقطۀ عطف به سازشی همسانِ سازش قهرمانانۀ پیشین متمایل شود. در این حالت، دولت کنونی بهسرعت به یک برجام جدید دست خواهد یافت که به مقدمهای احتمالی برای یک تنشزداییِ کامل با ایالاتمتحده در سالهای بعد تبدیل میشود. با توجه به شکستِ جاریِ سیاست نگاه به شرق حکومت، احتمالِ چنین چیزی بسیار بالاست، بهویژه آنکه ممکن است با پیش آمدنِ مسئلۀ جانشینی، لزوم یک نوسازی و حکومتتکانی سیاسیِ محدودِ بنسلمانی در دستور باشد.
مسیر دوم که میتوان آن را «هم جنگ، هم مذاکره» نامید و با توجه به روند جاری(امروز) محتملتر است، پا پس کشیدنِ فعال در برابر زیادهخواهیِ جامعه بینالملل است. معنای پا پس کشیدن فعال، واکنش فوری حکومت در برابر فشار یادشده و تشدید فعالیت توسعهای در مراکز هستهای و افزایش آمادگی دفاعی است. «اگر» کسانی در ایران طرفدار تولید سلاح هستهای باشند در این مقطع گوش شنوای بیشتری پیدا خواهند کرد. رخدادهای از آن نقطه به بعد را باید بر اساس استعدادها و امکانات دو طرف پیشبینی کرد: ایران تهدید به عملیات نظامی خواهد شد و اگر مجوز قانونی برای آن در شورای امنیت کسب نشود (که بعید است کسب شود) احتمال تحریک
از دوسو (تندروهای ایران و تندروهای اسرائیل از طریق فضای اعراب) وجود دارد و قطعاً نقطۀ داغ آن دو کرانۀ جنوبی و شمالی خلیجفارس خواهد بود: تنها امکان تلافیِ واقعیِ ایران در برابر تحریکِ جدیِ ، شهرها و بنادر جنوبِ خلیج است و تنها روش جلوگیری از این روند، نابودیِ تأسیسات دفاعی ـ تهاجمیِ ایران در نوار ساحلی شمالی. اگر این پیشبینیها قریب بهواقع باشد، باید انتظار داشت نقطۀ هدف در سحرگاه اولِ درگیری، تأسیسات هدایت و کنترل و دیدهبانیِ راداریِ ایران باشد تا آسیبِ اعراب جنوب خلیج به حداقل برسد. باید توجه داشت که اعراب همسایه و رقیبِ ایران، تنها کشورهایی هستند که اصلاً تمایلی به تحقق این سناریو ندارند زیرا میدانند بهعنوان شریکِ فرودستِ نیابتیِ غرب و اسرائیل، لاجرم به فضای جنگی سوق داده خواهند شد، درحالیکه نفعی در جنگ ندارند.
ماهیت جنگی که آن را پیشبینی میکنیم بسیار مهم است: جنگِ سرزمینی و واجد هدف انضمام خاک و قلمرو نیست؛ بر سر تقسیم منابع زیرسطحیِ خلیجفارس نیست؛ جنگی که به خاطر واقعیات روی زمین، هیچ هدفِ رفع سیطرۀ تهاجمی ندارد زیرا ایران و اعراب منطقه، اصلاً کشمکشی جدی بر سر قلمرو ندارند؛ در پایان آن نه جزایر سهگانه از دست میرود و نه حاکمیت بحرین تکانی میخورد و این کاملاً تأسفبار است: آن جنگ فقط بر سر زمان پایانش و شروع مذاکرۀ فیصلهاش انجام میشود! در بدترین پیشبینیها و در پایان بدترین لجبازیهای محتمل در این جنگ، کماکان محور اصلیِ بحث بر سر چگونگی ایجاد توازن قوا در منطقه (موشکها و ظرفیتِ هستهای ایران، تسلیحات غربیِ اعراب و اسرائیل) و بهویژه اطراف خلیجفارس خواهد بود. نکتۀ اندیشهسوز آن است که از زاویۀ امنیت ملی و استراتژیِ بهینۀ آن، همین الان هم ماهیت روابط ما با همسایگان را همین استراتژیِ «توازن قوای پیشگیرانه» تعیین میکند (حکومت البته از آن سر درنمیآورد) که عناصری لایتغیر و ثابت و ابدی دارد: برقراری توازنهایی که بتوان در میان بیش از ده همسایه و مرتبط با چندین قدرت بینالمللی، زیست ایمن ملی داشت!
سوای تجدید صفبندیهای بینالمللی (فاصلهگیریِ چین از ایران، موج تخاصم اروپایی، رفتار اعراب همسو و اطمینان روسیه از افتادن ایران در تنگۀ همراهی) به تحرک انداختنِ عوامل ایرانیِ مستقر در واشنگتن که میتوانند در صورت بروز گسیختگی در صفِ حکومتِ روحانیون، بهعنوان بدیل آن ظاهر شوند، نشانههایی است حاکی از اینکه ارزیابیهای بسیاری از محافل جهانی، از ثباتِ آیندۀ حکومت ایران، مثبت نیست.
اگر این پیشبینیها حتی اندکی با واقعیتها مرتبط باشد، آن وقت است که باید از خردمندان پرسید چگونه فرجام و همچنین چگونگیِ جلوگیری از آن را ارزیابی و راهحل پیشنهاد میکنند. اگر کسی ادعا کند روند وقایع بهگونهای پیش میرود که خاورمیانه همچون یک انبار از کاه خشک، منتظر یک جرقه است مسلماً به خطا نرفته است. نتیجۀ این آتش، برای ایران مطلوب نخواهد بود زیرا حتی در صورت شکست دادن دیگران، خودش نیز شکست سختی را در قالب نشستن بر خاک سیاه متحمل میشود. فقط معجزه خواهد توانست حکومتی را که از دل چنین موقعیتی بیرون میآید با یکی از شقوق فروافتادن روبرو نکند.