Seungmin & Felix's Dorm ⋆

Seungmin & Felix's Dorm ⋆


خوابگاه سونگمین و فلیکس



سونگمین تو اتاق خودش بود وقتی رسیدن چیزی نخورد و مستقیم رفت تو اتاق. چندباری فلیکس خواست باهاش حرف بزنه براش غذا برد ولی سونگمین میل نداشت و فقط دراز کشیده بود. فلیکس خواست یبار دیگه بره باهاش حرف بزنه

+سونگمین میتونم بیام تو؟

-فلیکس ببخشید خیلی خستم.

فلیکس ولی رفتنی نبود.

+تا نزاری بیام داخل نمیرم

-بیا تو بچه.

فلیکس درو باز کرد و رفت پیش سونگمین نشست. سونگمین هم با وارد شدن فلیکس خودش رو صاف کرد.

+میخوای راجبش حرف بزنیم؟

- نمیدونم لیکسی. نمیدونم چه احساسی دارم. ناراحتم خوشحالم عصبیم؟ میدونی خوشحالم که بینی اینکارو کرد و از طرفی هم بابت همین عذاب وجدان دارم. من نباید خوشحال باشم. من... من از اتفاقات فردا میترسم، میترسم از دستش بدم.

فلیکس دستش رو روی شونه سونگمین گذاشت و آروم نازش کرد.

- میدونی سونگمین شاید لازم نباشه بدونی الان دقیقا چه احساسی داری. همین که میخوای با وجود همه اینا بازم کنار چانگبین باشه خودش کلیه.

-اگه از دستش بدم چی؟ اگه دیگه نخواد منو ببینه؟اگه ازم متنفر بشه؟ اگه بگن دیگه حق نداره منو ببینه؟

سکوت.

نه از اون سکوت‌هایی که آزاردهنده باشه؛ از اون سکوت‌هایی که توش حس می‌کنی فهمیده شدی، شنیده شدی و لازم نیست چیزی رو توضیح بدی.

همینطور که سونگمین سرش رو شونه فلیکس بود، فلیکس گوشیش رو در آورد تا به هیونجین پیام بده.

Report Page