امنیت معلق!
جامعه نوشورای سردبیری: سالها پیش، آقای حسین شریعتمداری در تشریح استراتژی اقتدارگرایان در برابر جنبش اصلاحات که در حال بروز پتانسیل قدرتمند خود بود، چیزی با این مضمون خطاب به جبهه خودیهایش نوشت که برای جلوگیری از تحرک اصلاحطلبان باید به آنهابفهمانیم درجاده باریک از روبروی آنها با سرعت می آییم، و فرمان وترمز خود را کنده و دور انداخته ایم.... منظورش اینبود که اصلاحطلبان باید جا بزنند و رندی درپاسخش نوشت درست میگویی، ولی بیچاره تو ترمز و فرمان ژیان را کندهای و از روبروی تو تریلیهجدهچرخ میآید!... پاسخ دندان شکنی بود مستخرج از شمار رای وتوان اجتماعی دوطرف ، ولی لابد حدس میزنید که مدیر مسئول کیهان و همفکرانش اعتنایی نکردند و به همان استراتژی ادامه دادند. تنها راهشان برای مقاومت در برابر اصلاحات بود.
علت واضح و اصل ونسب داری هم داشت. بلوف تاکتیکی نزده و خلاف اعتقاد چیزی نگفته بودند. استراتژی منتخبی بود که کماکان بر مسیر آنند. احتیاجی هم به متلک آگاهی بخش نویسنده اصلاحطلب نداشتند ؛ وقتی استراتژی خود را برای حفظ ساختار قدرت آگاهانه و با محاسبه انتخاب کردهای، حتما از نقاط ضعف آن هم خبر داری!
اخیرایکی از اصلاحطلبان هوشیار دوباره ایراد مشابهی به آقای شریعتمداری گرفته است . او در باره ماجرای امارات - اسرائیل تیتر زده بود"امارات خود را به یک هدف مشروع برای مقاومت تبدیل کرد" و نقدی که بر او شده بود میگفت"کیهان نمیفهمدچنین تیترهایی به شیوخ منطقه و امپراتوری رسانهای صهیونیستی مستمسک میدهد تا به ایرانهراسی دامن بزنند و به نام خطر ایران پول نفت را صرف خرید اسلحه کنند.." واقعیت این است که کیهان حتما این را بهخوبی دیگران میفهمد و نیازی به تذکر و تلنگر ندارد. مانند مورد پیشین، این نه یک تهدید توخالی خارجی و نه یک رجز داخلی،بلکه آشکار کردن یک استراتژی شرطی است در قالب اعلام یک تاکتیک آن: اگر اقدام به ضربه جنگی محدود(تاکتیک احتمالی ایالات متحده) کنید، ما آن را توسعه میدهیم؛ زمانش را طولانی و گستره اش را خاورمیانه میکنیم!
تذکرات سادهای برای نفی اینگونه رجزها رایج است: اولی همان ماجرای ژیان و تریلی است.پاسخی متکی به توان واقعی دو طرف. قدرت عظیم ماشین جنگی ایالات متحده و متحدان منطقهایاش، و توان نسبی ما که بدون تعارف درصدی تک رقمی از ان است. مقایسهای که درنتیجه اش میگوییم بهتر است آقای شریعتمداری از مسیری نرود که به شکست نظامی و تضعیف ایران بینجامد. دومین انذار آنجا صادر میشود که میگوییم خوشبختانه در سیاست خارجی و امنیت ملی کشور یک منطقه قرمز محافظه کاری وجود دارد. دراین منطقهترمز و فرمان سرجایشان است ، اختیارشان دست اشخاصی محافظهکار است، و خمیرمایه غلیظ مصلحت در کاربرد آنها دست برتر را دارد. استراتژی جاری در این منطقه را"مقاومت حداکثری و سازش شرافتمندانه"مینامیم. این همان منطقهای است که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و سازش قهرمانانه وبرجام در ان رخ داد. معنی قرار داشتن در این موقعیت هم روشن است: سطوح بالای حکومت درایران به رویاهایی دستنیافتنی آویزان میشود، امادر فرجام کاری نخواهد کرد که در یک درگیری منطقهای گسترده با پایان نامعلوم درگیر شود.
اما این همه ماجرا نیست. و موقعیت فعلی هم موقعیتهای پیشین نیست. نیروهای شروری وجود دارند که معتقدند یک درگیری منطقهای در روزهای پیشرو منافع زیادی برای انها دارد. همراهی آنها با توهمات بیترمزهای داخلی ممکن است به فاجعه بینجامد و استراتژی "تهاجممحدودبرقآسا به نقاط مشخص" (استراتژی ژنرالهای ایالات متحده در صورت کشانده شدن آنها به میانه توسط ترامپ و اسرائیل) به راه افتادن استراتژی شرطی گسترش حوزه درگیری به میانداری تندروهای ایران بینجامد. یادمان باشد در موقعیت پرتنش ،احتمال خروجابتکار عمل از دست فرمانده محافظهکار مصلحت اندیش و افتادن ان به دست نیروهای متوهم و عصبی پاییندست همیشه وجود دارد. داستان خواب راحت فرماندهان آگاه از واقعیت ماجرای شب عینالاسد و رفتار عصبی و توهم آمیز شلیک کنندهی شب نخفتهی آن موشکها به هواپیما مثالی عملی است از این احتمال.
از این رو، حتی اگر تیترهای کیهان را کسانی رجزخوانی بدانند، از آنجا که این شعارها همسو و بستر ساز سناریو و استراتژیتوسعهدرگیری است، احتمال رفتن وقایع به سویی که نتوان آن را شرافتمندانه کنترل کرد وجود دارد. در این حالت، استرتژای مقاومت حداکثری و سازش شرافتمندانه زیر پای استراتژی متضاد خود له و به دنبال آن کشیده میشود. متعاقب آن، جمع کردن عاقلانه و شرافتمندانه موقعیت دشوار و پر هزینه خواهد بود. علت رسیدن به چنین موقعیت نادلخواهی، ناتوانی در تصمیم گیری قاطع برای انتخاب یک استراتژی امنیت ملی واقعبینانه و همهجانبهنگر است.
ایران نمیتواند بین دو استراتژی متضاد امنیت ملی معلق بماند وپاندول وار حرکت کند و هزینه بدهد. جامعهنو قبلا ابعادی از این گرفتاری و هزینه ها را در قالب سلسله مطالب استراتژی خارپشت شرح داده است. باید از این دوگانگی خطرناک پاندولی دست برداشت. ناتوانی در تعریف اهداف بلند مدت و منطقی امنیت ملی در بستر امنیت منطقهای و سرمایه گذاریهای بی نتیجه و هدر شده در سیاست خارجی و خطرات محتمل سرنوشتساز حاصل همین سرگشتگی پاندولی است .