Savage Rose

Savage Rose

Sakura

- مجبور بودی تنهایی بری توی دلشون؟ قهرمانی چیزی هستی که من خبر نداشتم؟

مینهو با داد گفت و به سونگمینی که جای همیشگیشون نشسته بود، نگاه کرد.

اون پسر استاد نگران کردنش بود.

- خونریزی داری.

سونگمین بعد از تموم اون داد و بیدادها، با صدای آرومی گفت و به چهره‌ی پر از زخم پسر چشم دوخت.

- خفه شو بابا.

مینهو با پشت دست بینیش رو پاک کرد و به خاطر سوزش، صورتش جمع شد.

- لعنت بهت کیم سونگمین که جز دردسر هیچی نیستی.

پسر با غرغر گفت و کنارش نشست.

از وقتی که اون پاپی کوچولوی خشن وارد زندگیش شده بود، مینهو بیشتر از مبارزه‌های داخل رینگش، توی خیابون دعوا کرده بود؛ البته به قول سونگمین، آدم‌ها کاری می‌کردن که بخواد مشتی توی صورتشون بکوبه.

- خیلی آسیب دیدی.

مینهو گفت و نگاهی به سر تا پای پسر انداخت.

- نه بیشتر از تو.

سونگمین با همون صدای ضعیف جواب داد و زیر چشمی به پسر نگاه کرد.

هربار که سونگمین وارد دعوایی می‌شد، همیشه مینهو خودش رو از یه جایی می‌رسوند و تمام قول‌هایی که بابت دعواهای خیابونی به خودش داده بود رو زیر پا می‌ذاشت تا اون کمتر آسیب ببینه.

سونگمین تا ابد بابت این کارش ازش ممنون بود.

- بهم گفتی چرا تنها رفتم، چون می‌دونستم خودت رو قراره برسونی.

مینهو با شنیدن اون حرف، با لبخند سرش رو به سمت سونگمین برد و بوسه‌ای روی گونه‌اش نشوند.

- هرجایی که باشی، من خودم رو بهت می‌رسونم گل رز وحشیِ من.


.....................

نویسنده: Sakura

ویراستار: Rumpel

Report Page