در حاشیۀ تقریرات پرویز ثابتی
فاروق نجمالدین - جامعه نومدتها است این واقعیت به حقیقتی محض تبدیل شده که رویه شکنجه و سرکوبی که در نهادهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی إعمال میشود به مراتب از آنچه در دوره حاکمیت پهلویها جاری بود، شدیدتر و غیر انسانیتر بوده است.
مرحوم منتظری سی و چند سال پیش از این حقیقت پرده برداشت و با صراحت و شهامتی بینظیر در مکاتبات خود به رهبر انقلاب اعلام کرد که "رویههای نهادهای اطلاعاتی و قضایی، روی ساواک و رژیم گذشته را سفید کرده است". آیت الله منتظری امید داشت که نصیحتهایش به تعدیل رویهها بیانجامد اما نه تنها چنین نشد که بهای سنگینی برای صراحتگوییهایش پرداخت. او اما مشتاقانه عطای قدرت را به لقایش بخشید.
دیگران نیز تصریحاتی با این مضمون داشتند که اظهارات پیشین مقامات جمهوری اسلامی در بارۀ رویههای ساواک در بسیاری از موارد غلوآمیز بوده است. یکی از آنان آقای صفایی فراهانی بود که ویدئوهای خاطراتش در فضای مجازی به صورت گستردهای دستبهدست میشود. در ادامۀ همین فهرست، میتوان به روایتهایی اشاره کرد که رفتار کارگزاران امنیتی در دوران پهلوی با خانواده و اطرافیان متهمان را رفتاری غالباً محترمانه توصیف کردهاند. از باب مثال فائزۀ هاشمی رفسنجانی چنین توصیفی را در مصاحبههای خود بیان میدارد و این فهرست، فهرست کوتاهی نیست.
این بار اما پرویز ثابتی با انگیزهای کاملا متفاوت روایت خود از عملکرد ساواک را تقریر کرده است.
یقینا انزجار عمومی از رویه نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی است که زمینه را برای شخصیت منفوری چون پرویز ثابتی فراهم ساخته تا بیاید و کارنامه نهاد متبوعش را با گزارشهایی تقلیلگرایانه توجیه کند. تقریرات پرویز ثابتی اگرچه میتواند طرفداران بازگشت به نظام گذشته و یا بخشی از ناراضیان فعلی را دلگرم کند اما نمیتواند این واقعیت را پوشیده نگاه دارد که آن تصویر هولناک از رویههای کارگزاران امنیتی فقط زاییدۀ تبلیغات ناراضیان نبود. در حقیقت بیم از تعقیبهای ساواک واقعیتی بود که در ذهن بسیاری از اقشار جامعه رسوخ کرده بود. خود دستگاه امنیتی نیز از آن ذهنیت که در جامعه رسوخ کرده بود خشنود بود و حتی سعی میکرد آن را ترویج کند تا همگان و بخصوص مخالفان را مرعوب خود سازد. پرویز ثابتی در یکی از مصاحبههای دهه 50 خود که از تلویزیون هم پخش شده و در این مستند مورد استفاده قرار گرفته میگوید که "برخی از منتسبان به ساواک سعی میکنند موقعیت خود در دستگاه امنیتی را به رخ دیگران در جامعه بکشند و ما در صورت مشاهده، چنین افرادی را از ساواک اخراج میکنیم". چه حرف اقای ثابتی در مورد واکنش اداری دستگاه متبوعش صحت داشته باشد و چه نداشته باشد، نفس بروز چنین رفتاری از سوی این افراد نشانگر آن است که حتی نامبردن از این دستگاه در آن زمان، موجب رعب و وحشت در دل جامعه میشد.
وظیفۀ قانونی هر دستگاه امنیتی در درجۀ نخست آن است که آحاد مردم از بابت رفتار فردی و کسب و کار خود مادام که تخلفی آشکار از قانون در پی نداشته باشد احساس امنیت کنند. هنرمندان نیز بتوانند خلاقیتهای خویش را مطابق با آزادیهای مصرح در قانون بدون واهمه و سانسور به منصۀ ظهور برسانند و رسانهها بتوانند افکار عمومی و دیدگاههای گوناگون را منعکس سازند. از سوی دیگر نیز دستگاه امنیتی وظیفه دارد ساختار اداری و سیاسی کشور را از مخاطرات آگاه سازد تا تداوم نظام را تامین کند. حال بیمناسبت نیست که کارنامۀ دستگاه امنیتی دوران پهلوی را از همین زاویه بررسی کنیم.
واقعاً کدامیک از شاخصهای فوق در دهۀ 40 و 50 در کارنامۀ دستگاه امنیتی متبوع آقای ثابتی وجود داشت. خود آقای ثابتی در تقریرات کنونی خود مثال میآورد که او غلامحسین ساعدی را صرفا به خاطر چاپ گزارشی در لوموند فرانسه مبنی بر بازداشتش، احضار کرده و به او تفهیم کرده که در صورت ادامه فعالیتهایش او را به زندان خواهد انداخت و آن بنده خدا به قول خود آقای ثابتی "رنگ از چهره باخته بود و از همه چیز تبری جسته بود". شاید آقای ثابتی از بابت تهدیداتش فقط بلوف زده بود اما نفس این حکایت نشانگر آن رعبی است که آن دستگاه امنیتی در دل هر کنشگر و در آحاد جامعه ایجاد کرده بود. در باب سانسور هم پرویز ثابتی در همین تقریرات فعلی خود تعریف میکند که او از بابت إعمال سانسور روی برخی آثار و نوشتهها مورد مؤاخذه ملکه فرح قرار گرفته و او با توضیحات خود کمیتهای را که مأمور رسیدگی در این خصوص شده بود در همه موارد قانع کرده بود. مثلاً اشاره میکند که نوشته و فیلمی را صرفاً به این خاطر که "کلاغ" را به صورت نمادین آورده بود توقیف کرده بود.
استدلالی که اقای ثابتی گویا در همان زمان در برابر آن کمیته مطرح کرده و هنوز هم به آن افتخار میکند آن است که کلاغ در آن اثر به صورت غیر مستقیم نماد مبارزه با ظلم بود و این امر از نظر او تشویقی برای مبارزۀ مسلحانه علیه نظام شاهنشاهی به حساب میآمد!! ببینید که این استدلال چقدر به اتهامهایی شباهت دارد که جانشینان فعلی پرویز ثابتی در نظام جمهوری اسلامی هر روزه علیه هر صدای حقطلبی مطرح میکنند. سادهترین و شایعترین آنها اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" و "توهین به مقامات ریز و درشت" است.
در سوی دیگر ماجرا نیز برای من این سؤال به ذهن متبادر میشود که دستگاه متبوع آقای ثابتی با آن همه ادعا در خصوص إشراف به فعالیت مخالفان سیاسی، چه کارنامۀ قابل دفاعی دارد؟ پرویز ثابتی در تقریرات خود ادعا میکند که فعالیت تمام گروههای مخرب را رصد میکرده و غالباً پیش از هر اقدامی آنها را دستگیر میکرده است. شاهکارهای فراوانی را هم به عنوان مثال در همین باب میآورد و خود را معتمد تمامعیار شخص شاه معرفی میکند. به روایت او شاه در تمام مواردی که اختلاف نظر میان کارگزاران حاصل میشد به توصیههای وی عمل میکرد ... البته در چارچوب یک سانترالیسم باورنکردنی. خود ثابتی اشاره میکند که یک بار به طعنه گفته بود که cia نتوانسته قاتل کندی را کشف کند ... و همین طعنه کافی بود تا شاه از او گلهمند شود که مبادا با این طعنهات دوستان آمریکایی ما را ناراحت کرده باشی.
تصویری که پرویز ثابتی در تقریراتش منعکس میکند آن است که دستگاه امنیتی او یک جزیرۀ امن بهتماممعنی برای نظام ایجاد کرده بود. این سؤال اما مطرح است که دستگاه امنیتی او چرا نتوانست وقوع بحران بزرگ را به موقع پیشبینی و از وقوع آن پیشگیری کند. پرویز ثابتی در همین مصاحبهاش خصوصاً از رصدکردن و کنترل تمام جریانهای چپ از نوع انترناسیونال، چینی، آلبانی، کارگری، چریکی، مسلمانان کمونیست و ... سخن میگوید. این در حالی است که رشد تصاعدی تفکر چپ و به موازات آن تفکر مذهبی سیاسی به صورت فزایندهای برای همه ملموس بود. بیمناسبت نیست که در اینجا به مصاحبه اخیر شاهزاده رضا پهلوی به زبان انگلیسی اشاره کنم که مدعی شده "ادارۀ کارتر به این دلیل از حمایت پدرش دست برداشته که میخواسته یک کمربند مذهبی در مقابل شوروی و گرایش چپ ایجاد کند". شاهزاده پهلوی اضافه میکند که "پدرش به ادارۀ کارتر گوشزد میکند که کا گ ب در همان زمان چهل هزار نفر از شهروندان ایرانی را تحت نفوذ خود قرار داده که در صورت سقوط نظام شاهنشاهی، آنان بر تمام ارکان قدرت مسلط خواهند شد ... اما آن حرفها گویا مؤثر واقع نشد" (فایل تصویری مصاحبه رضا پهلوی به پیوست است). در اینجا باید از پرویز ثابتی پرسید که دستگاه امنیتی تو با آن تشکیلات عریض و طویلش و آن اشراف همهجانبهاش و ان همه دستگیریهایش، چرا از وجود آن چهل هزار نفر بیخبر مانده بود که به قول رضا پهلوی تحت تاثیر کمونیسم قرار گرفته بودند. در چنین اوضاع و احوالی چگونه میتوان به تقریرات آقای ثابتی و تصویر مقتدرانهای اعتماد کرد که او برای دستگاه امنیتیاش ترسیم میکند؟
پرویز ثابتی در حقیقت مانند همۀ مقامات امنیتی و اطلاعاتی به آمار دستگیریها و منحلکردن تشکیلات استناد میکند تا تصویر درخشانی از کارنامۀ خود ارائه دهد. سیر تحولات اجتماعی اما از دید چنین افرادی پوشیده میماند. بر عکس نهادهای اطلاعاتی کشورهای پیشرفته جهان، ما در طول حیات ساواک و در تمام اسناد آن، هیچگاه با سند و یا پژوهشی متضمن تحلیل اجتماعی برخورد نمیکنیم. همۀ ما به یاد داریم که پرویز ثابتی حتی در آخرین روزهای حیات نظام شاهنشاهی تنها به همین استدلال در مقابل محمد رضا پهلوی متشبث میشود که "اجازه بده 1400 نفر را از سران و فعالان دستگیر کنم و من تضمین میکنم که این امر به سرکوب جنبش منجر میشود" ...
اطالۀ بحث در خصوص تقریرات تازۀ پرویز ثابتی شاید فایدۀ چندانی در بر نداشته باشد. به گمان من حرفهای او به هر تقدیر جزئی از تاریخ شفاهی این کشور است. ارزیابی گزارههای او اما مستلزم آن است که ما آنها را با شرایط همان زمانه و نه در مقایسه با عملکرد فعلی نهادهای اطلاعاتی و رویههای سرکوبگرانه قرائت کنیم.