بررسی چرایی استناد افراط‌گرایی به ابن‌تیمیه در گفت‌وگو با تحلیل‌گر سعودی

بررسی چرایی استناد افراط‌گرایی به ابن‌تیمیه در گفت‌وگو با تحلیل‌گر سعودی

گفت‌وگو از: عمر آغا - اصلاحوب

 اشارە: رائد سمهوری تحلیلگر و منتقد ادبیات و اندیشه‌‌ی اسلامی، دانش‌آموختەی دکتری در رشتەی سیاست شرعی در دانشگاه مقاصد اسلامی بیروت. حوزەی پژوهشی وی فلسفە، کلام و اصول فقه است. از وی کتاب‌ها و مقالات متعددی بە چاپ رسیدە است که می‌توان بە «نقد گفتمان سلفی ... الگوی ابن‌تیمیە» و «علی طنطاوی و دیدگاههایش در ادبیات و نقد» و «یاوەهای ابویعرب مرزوقی» و... اشارە کرد. وی همکنون عضو تحریریەی مركز پژوهش‌ها و مطالعات سیاسی عرب در قطر است.


اخیراً نام ابن تیمیه بسیار مطرح می‌شود؛ نام او همواره بر سر زبان‌ها بوده است اما چرا هم‌زمان با هر حادثه‌ی افراطی نام او به عنوان نظریه‌پرداز اصلی مجموعه‌های جهادی مطرح می‌شود؟ بسیاری اوقات ابن تیمیه در وسط میدان و به عنوان عامل اصلی برخی از رویدادهای جهان معاصر حضور دارد. در حقیقت ابن تیمیه نه عنوان یک فرد بلکه به عنوان یک سابقه‌ی تاریخی و فکری مسائل زیادی را مطرح می‌کند که با میراث گذشته و روش برخورد با آن و ویژگی‌های آن ارتباط دارد. افزون بر این با مسائلی گره خورده است که همچنان در واقعیت زندگی ما حضور دارد مانند تکفیر و طرد و انزوا که تا حد قتل هم می‌رسد. 

در همین زمینه در مجله‌ی المیدان مصاحبه‌ای با استاد رائد سمهوری تحلیلگر و منتقد ادبیات و اندیشه‌‌ی اسلامی، علاقه‌مند به فلسفه و علم کلام و اصول فقه انجام داده‌ایم. وی کتاب مهمی در خصوص ابن تیمیه با عنوان «نقد گفتمان سلفی.. الگوی ابن تیمیه» نوشته است. بنابراین سؤالاتی را با او در میان می‌گذاریم که بیشتر در خصوص ابن تیمیه مطرح است. باشد که به جای استدلال‌های بسته و مشخص و دور از واقعیت، نگاهی نو و علمی و جدی به میراث گذشته داشته باشیم. این مصاحبه نه به عنوان پاسخ قاطع بلکه به مثابه ورودی به میراث فکری گذشته به ویژه ابن تیمیه است. 

پیش از پرداختن به تفکر ابن تیمیه به عنوان پرسش اساسی آیا کثرت استناد به گذشته در ناکامی ما در تعامل با واقعیت معاصر دخیل است؟ به عبارت دیگر ما همواره به گذشته متوسل می‌شویم و به میراث گذشته به عنوان یک مکانیزم دفاعی و هویتی استناد می‌کنیم که به میزان شکست ما در رویارویی با واقعیت معاصر این استنادها بیشتر می‌شود. 

استناد به گذشته یک حالت ندارد بلکه حالات زیادی دارد؛ برخی به خاطر حرکت به سوی آینده به گذشته استناد می‌کنند؛ سلفیت معاصر مانند جمال الدین افغانی، محمد عبده و رشید رضا در پاره‌ای از موارد این تفکر را دنبال می‌کنند. گاهی استناد به گذشته برای حبس کردن خود در آن زمان است گویی که جریان رایج امروز خارج از زمان زندگی می‌کند گویی در زمان امام احمد بن حنبل یا ابن تیمیه به سر می‌برد. به گمانم این جریان میراث گذشته را به عنوان هویت خود تعریف کرده است با این که میراث نه هویت است و نه زبان و نه مفهوم. بلکه خود میراث شامل هویت‌های زیادی است که از جهت قومیت و دین و غیره جریان‌های زیادی در آن سهیم هستند. در خود قرآن الفاظ رومی و سریانی و غیره وجود دارد که معرب شده‌اند. برخی به خاطر بازسازی گذشته بر اساس دلیل و نگاه تاریخی و با روحیه‌ی انتقادی غیر تلقینی به گذشته نگاه می‌کنند. 

لازم به ذکر است که همه‌ی این قرائت‌ها از همین زمان سرچشمه می‌گیرد؛ همه‌ی ما بخواهیم یا نخواهیم در این زمان زندگی می‌کنیم یعنی حتی کسانی که به ابن تیمیه به عنوان قرائت میراثی نگاه می‌کنند نمی‌توانند خود را از این زمان جدا کنند. آنان با ابزارهای خود آن گونه که در اختیار دارند و با شرح مشایخ این عصر میراث گذشته را مطالعه می‌کنند و به آن باز می‌گردند. اما سؤال اینجاست که با چه هدفی؟ و با کدام عقل؟ به نظرم تفاوت در اینجاست و بیش از آن که به شیوه‌های علمی بازگردد به اراده باز می‌گردد. اما اگر دقیق‌تر به قضیه نگاه کنیم قرائت‌های بدون منهج هم داریم که بر اساس نصوص و نقل قول حرکت می‌کند به نظرم اگر اینان در زمان ابن تیمیه زندگی می‌کردند نرم‌تر از آنی بودند که امروز هستند. 

این تیمیه چیزی بیشتر از میراث فقهی و عقیدتی صرف در اختیار دارد به طوری که آثار او از علمای سنتی معاصر وی بسیار فراتر است؛ چون حوزه‌های جدیدی را در فلسفه و سیاست گشود آیا ادعای سلفیت نوین به طور مجزا منحصر به اوست؟

قطعا همین‌طور است؛ من تقریباً آثار ابن تیمیه را سه بار خوانده‌ام و در بسیاری از موارد شاهد برش مطالب و تأویل و تفسیرهای مختلف بوده‌ام نه تنها از سوی پیروانش بلکه دشمنانش هم چنین کرده‌اند. این مطالعه‌ی کژ و ناقص شخصیت ابن تیمیه را به شدت خدشه‌دار می‌کند و چیزهایی به او نسبت می‌دهد که ربطی به او ندارد. شاید من حسن ظن دارم و علتش را آثار فراوان او یا در شتاب‌زدگی در صدور حکم یا برداشت نادرست یا فقدان شیوه‌ی علمی می‌دانم. نمی‌خواهم بدگمان باشم و بگویم از روی قصد و برای اهداف از پیش تعیین شده چنین می‌کنند. 

برخی بر این باورند که ابن تیمیه محرک اصلی جریان‌های خشونت‌طلب مانند داعش و القاعده و دیگران است نظر شما چیست؟

این سخن از بدترین اتهامات به ابن تیمیه و در بهترین حالت ناشی ناآگاهی نسبت به ایشان است که بدون بحث و بررسی تاریخی صورت می‌گیرد. اما اگر با گمان بد قضاوت کنیم به خاطر گرایش‌ها و اهانت‌های هدفمند است. ممالیک در آن زمان تمام احکام شریعت را اجرا نمی‌کردند بلکه در باب مجازات کارهای مخالف شریعت هم انجام می‌دادند. برخی از آنها قانون یاسا را اجرا می‌کردند؛ قانون عرفی چنگیزخان که از دیانات و قوانین مختلفی تشکیل شده بود و افزون بر آن احکام عرفی نظامی را شامل می‌شد که به وسیله‌ی ممالیک دیکتاتور اجرا می‌شد. ممالیک حاکمیت مطلق داشتند و بیشتر اهل خیانت و توطئه و قتل بودند. اموال مردم را تاراج و به عامه ستم روا می‌داشتند با این حال ابن تیمیه به عنوان مثال «گروه جهادی» بر ضد آنان ایجاد نکرد بلکه اظهارات او نشان می‌دهد که به خلیفه‌ی ناتوان مصر توجه شایانی داشت چون حکومت تنها برای سلاطین بود. 

حتی فتوای او در مورد نصیریه تنها به خاطر انحراف آنان نبود بلکه به خاطر آن بود که به لشکر مملوکی حمله کردند؛ لشکر مملوکی وقتی در جنگ خزندار از مغول شکست خورد در راه بازگشت مورد حمله‌ی نصیریان قرار گرفت و شمار زیادی از آنان به دست نصیریه کشته و اسیر شدند و اسرا را به اروپائیان فروختند. این کار کفرآمیز بود و نصیریه پیش از ابن تیمیه وجود داشتند و پس از او تا امروز هم هستند. حتی فتوای او در مبارزه با مغولان پس از آن صورت گرفت که دمشق در محاصره قرار گرفت و مغولان تنها در کوه صالحیه محل سکونت حنبلیان ٤ هزار حنبلی را کشتند و دختران شیوخ حنابله را به اسارت گرفتند و چنان که ابن کثیر نقل می‌کند جنایت فجیعی در حق فقهای حنبلی از خاندان عبد الدائم مرتکب شدند. 

اما محمد عبد السلام فرج این فتوا را بر ضد حکومت مصر و ارتش به عنوان فرقه‌ی متمرد به کار گرفت. (تمرد از چه کسی؟) فتوای فرقه‌ی متمرد یعنی فرقه‌ای که از فرمان ولی امر مسلمانان سرپیچی کردند و ابن تیمیه آن را در حق متمردان بر حکومت و شورشیان به کار گرفت. بنابراین ارتش مصر در اینجا بر چه کسی شورش کرده بود؟ بر جماعت جهادی؟ ببینید تفکر این شخص را چگونه تحریف و از بستر تاریخی خارج می‌کنند. این یکی از مشکلات شناخت ابن تیمیه در این زمان است. 

یکی از آنها می‌گوید: عبارت «از او درخواست توبه می‌شود که در صورت سرپیچی کشته می‌شود» بیش از ٤٠٠ بار در آثار ابن تیمیه آمده است؛ آیا این حجم بزرگ بر خشونت دلالت نمی‌کند؟

در اثبات حکم شرعی که (بر فرض ٤٠٠ بار) در ١٠٠ جلد کتاب آمده است چه خشونتی دیده می‌شود؟ اگر شمار واژگان را داشته باشیم و فرایند ریاضی ساده‌ای انجام دهیم این تکرار به مثابه یک قطره در اقیانوس است. روش کمّی روشی باطل و فریبنده است؛ گاهی یک شاعر واژه‌ی کرم را فراوان به کار می‌برد در حالی که بخیل‌ترین فرد است. مهم درست یا نادرستی مطلب است. از جهت این که این توبه‌خواهی یک مسأله‌ی کلی است ابن تیمیه با کدام یک از مسائل مورد اتفاق اهل سنت مخالفت کرده است؟ 

در اینجا مسأله‌ی مهم دیگری هم وجود دارد که خواننده باید متوجه شود و آن این که حکم کفر در یک مسأله به معنی نسبت دادن آن به اشخاص نیست؛ بلکه در تفکر ابن تیمیه این مسأله غیر ممکن است زیرا بیش از همه از نسبت دادن کفر به افراد مشخص پرهیز می‌کرد. چه دلیلی بهتر از این که وی با شمار زیادی از حلولیه (منادیان وحدت وجود روحی) بحث و گفتگو کرده است و حلولیه به اجماع کافر هستند. با این حال هیچ گاه خواستار قتل آنان نشد بلکه برای دشمنان خود که سی سال با او گفتگو کردند از جمله حلولیه طلب مغفرت می‌کرد. در فیسبوک در پاسخ به این ادعای غیر علمی توضیح داده‌ام که این ادعا چقدر ناآگاهانه و مغرضانه است. 

وقتی شخصیت سیاسی ابن تیمیه را بر شخصیت‌های جهادی نوین پیاده می‌کنیم می‌بینیم ابن تیمیه چقدر نرمخوتر از اینان بوده است آیا این نتیجه‌گیری درست است؟

کاملا درست است ابن تیمیه با وجود تکفیر نصیریه به خاطر ارتداد، از کشتن و اسارت آنان ممانعت کرد. درباره‌ی رافضه گفت: بسیاری از آنان در ظاهر و باطن مؤمن هستند. درباره‌ی عوام اسماعیلیه گفت آنان مسلمان هستند. اما بسیاری از مردم به این نصوص و امثال آن که فراوان است نگاه نمی‌کنند و به برخی از نصوص که در مناسبت‌های استثنایی و جنگی گفته است استناد می‌کند و آنها را اصل قرار می‌دهند. 

چرا ابن تیمیه؟ چرا جریان سلفی ابن تیمیه را انتخاب کرده است و مثلاً به اشخاص دیگری مانند عز بن عبد السلام استناد نمی‌کند؟ 

من نزدیک بیست سال به این پرسش فکر می‌کردم چرا ابن تیمیه؟ در واقع این انتخاب دلایل زیادی دارد: نخست این که ابن تیمیه هیچ یک از فرقه‌ی مخالف را رها نکرد بلکه به همه‌ی آنها پاسخ داد. دوم دقت فهم او از اقوال فلاسفه و انتقاد گسترده‌‌ از آنان. سوم: اشراف شگفت‌انگیز او بر علوم مخلفت. چهارم: مردم تلاش بی‌وقفه‌ی برای خدمت به عموم. پنجم: موضع قهرمانانه‌ی او در برابر غازان و مغول. ششم: ورود شخصی به معرکه‌ها و مشغول شدن به کارهای عمومی در کنار علم. هفتم: عاطفه‌ی گرم و صدق و راستی موجود در آثار فراوان او. هشتم: باز گذاشتن باب اجتهاد. نهم: آزادی بحث و آشکار کردن نتایج بدون نگرانی از پیامدهای آن. دهم: تحمل زندان به خاطر بیان نظرات و دیگر دلایل که از او شخصیتی الهام‌بخش ساخته بود.  

 چرا جهادی‌ها این گونه از فتوای شیخ الاسلام استفاده می‌کنند و گاهی آن را تا حد تشریع می‌رسانند؟ جمله‌ی «قال ابن تیمیه» گویی به منزله‌ی فصل الخطاب برای آنان است. 

دقیقا نمی‌دانم علتش چیست؛ در ادبیات جهادی‌ها ابن تیمیه و غیر او مانند ابن حجر و نووی و شافعی و مالک و غیره حضور دارد و به همه استناد می‌کنند. اما ابن تیمیه طبیعتا برتری دارد و طبیعی است که متعصبانی باشند سخن او را فصل الخطاب تلقی کنند حتی اگر به اشتباه هم فهم کرده باشند و این منحصر به همین گروه نیست.

اندیشه‌ی ابن تیمیه در حرکات اصلاحی معاصر غیر از جریان وهابی در کجا قرار دارد؟ به عنوان مثال بسیاری از هندی‌ها مانند شاه ولی الله دهلوی صاحب کتاب حجت الله البالغه و ابو الحسن ندوی و دیگران آثار او را ستوده‌اند. 

برخی به روح تفکر این تیمیه توجه دارند که از مسائل مورد علاقه‌ی ابن تیمیه فراتر می‌رود و به منهج و مقاصد کلی می‌پردازد؛ ولی الله دهلوی، ندوی، افغانی، محمد عبده، رشید رضا، فاسی، ابراهیمی و غیره از این دسته هستند. برخی خود را در یک سری مسائل زندانی کرده‌اند و آن را تکرار می‌کنند. آری ابن تیمیه بدون شک در حرکات اصلاحی معاصر حضور پررنگ دارد اما چگونگی حضور او با توجه به اختلاف فهم اصلاحیون تفاوت دارد. کسانی هستند که ریشه‌ی دموکراسی را در ابن تیمیه می‌بینند و کسانی با نام ابن تیمیه آن را حرام می‌دانند. کسانی با نام ابن تیمیه خواهان آسان‌گیریی بر مردم هستند و کسانی با نام او سخت‌گیری می‌کنند. کسانی با نام او با حکام مماشات می‌کنند و کسانی هم با نام او با حکام دشمنی دارند. به نظرم قرائت تاریخی بیش از روش «برش و چسبان» و نقل قول به شناخت ابن تیمیه کمک می‌کند. 

آثار اسلامی شدیداً مورد انتقاد است و آن را به عنوان مانع اصلی پیشرفت توصیف می‌کنند نظر شما چیست؟

این مسأله به بحث کامل نیاز دارد جا دارد از آنان بپرسیم: آیا منظور شما میراث گذشته است؟ آیا جز این است که میراث امت در حوزه‌ی تمدن و فرهنگ با تاریخ تعامل دارد؟ آیا عاقلانه است که بگوییم میراث امتی که قرن‌ها در جهان اولین بود میراث فاسدی باشد؟ اینها احکام تند و مطلقی هستند. آیا این اعراب نبودند که در قرن اول و دوم چین و اروپا را درنوردیدند؟ آیا بغداد و غرناطه و قاهره را نساختند؟ آیا ابن سینا، فارابی، ابن رشد، ابو البرکات بغدادی، حسن بن هیثم، جابر بن حیان و خوارزمی از ما نبودند؟ آیا ما حاحظ و ابو حیان را نداشتیم؟ غزالی، ابن تیمیه، رازی و قاضی عبد الجبار چطور؟ آیا ابن ابو اصیبعه طبقات الأطباء را ننوشت؟ آیا اینها در ساخت تمدن نقش داشتند یا خیر؟ البته مشکل در میراث گذشته نیست بلکه مشکل آنجاست که گروهی آثار گذشته را به دلخواه در راستای استبداد و سرکوب و عقب‌ماندگی به کار می‌گیرند.  

چرا اسلام‌گرایان به آثار فقهی ابن تیمیه توجه دارند و دستاوردهای فلسفی او را رها کرده‌اند؟ آیا این درست است که ابن تیمیه در شورش بر منطق ارسطو پیشتاز اروپائیان است؟

اسلام‌گرایان به کل آثار فقهی ابن تیمیه استناد نمی‌کنند بلکه بدانچه مناسب حال‌شان باشد توجه دارند. تأثیر ابن تیمیه در شیخ قرضاوی را نباید فراموش کنیم چنان که خود می‌گوید شیوه‌ی آسان‌گیری را از ابن تیمیه آموخته است و این یک حقیقت است. در تمام مسائلی که ابن تیمیه با ائمه‌ی چهارگانه مخالفت کرده است به سمت آسان‌گیری تمایل دارد. اینان به بخش فلسفی وارد نشده‌اند زیرا برایشان مهم نیست مگر به اندازه‌ی پاسخ به دشمنان و با روش برش و چسبان. 

اما در خصوص پیشتازی ابن تیمیه از اروپا در شورش بر منطق صوری باید بگویم که من بر تاریخ فلسفه در اروپا اشراف ندارم؛ اما آنچه می‌دانم این است که ابن تیمیه یکی از حلقات زنجیره‌ی دراز رویارویی با منطق صوری بود؛ از زمان ابو اسحاق نظام که گفته‌اند کتاب ارسطو را نقض کرد. سپس ابو علی جبائی که به منطق ارسطو پاسخ داد؛ سپس نوبختی شیعی که ارسطو را نقد کرد. پس از او قاضی عبد الجبار و پس از او فخر الدین رازی. ابن تیمیه کتاب مهم «پاسخ به اهل منطق» را نوشت تا گل سرسبد آن تلاش‌ها باشد. ادعا نمی‌کند که تمام منطق ارسطو باطل است بلکه از مبدأ تصور و مبدأ تصدیق خرده می‌گیرد و من در کتاب «تهافت ابی یعرب مرزوقی» آن را بررسی کرده‌ام. 

تفکر وهابی چگونه از ابن تیمیه استفاده می‌کند و تا چه میزان در هم تداخل دارند و تفاوت این دو تفکر در کجاست؟

پاسخ به این پرسش به مطالعات علمی نیاز دارد. 

اما به برخی از تفاوت‌ها اشاره می‌کنم:

١.محمد ابن عبد الوهاب حکومت جدیدی تأسیس کرد اما ابن تیمیه چنین نکرد. 

٢.محمد ابن عبد الوهاب در تکفیر اشخاص معیین زیاده‌روی می‌کرد و خون آنان را مباح می‌دانست در حالی که ابن تیمیه چنین نبود. 

٣.محمد بن عبد الوهاب حوزه‌ی عذر از روی جهل را تنگ‌تر کرد اما به گفته‌ی ذهبی مذهب ابن تیمیه گشایش عذر نسبت به مردم بود. 

٤.برخلاف ابن تیمیه، تمام نوشته‌های محمد بن عبد الوهاب کوتاه و مختصر است و مسائل عمیق را شامل نمی‌شود علاوه بر این که رنگ و بوی فلسفی ندارد. 

در مقایسه‌ی این دو شخصیت با هم‌دیگر تنگنای شدیدی احساس می‌کنم؛ به سختی می‌توانم محمد بن عبد الوهاب را با برخی از شاگردان ابن تیمیه مقایسه کنم تا خود او. 

سلفیت نوین بر این باور است که ابن تیمیه نخستین کسی بود که دیوار تقلید را شکست و باب اجتهاد را گشود این ادعا درست است؟ به چه دلیل؟

این مطلقا درست نیست اما ابن تیمیه در اجتهادهای خود محکم بود؛ انتقاد ابن تیمیه از غزالی از مهم‌ترین مبارزات او بود و علی وردی جامعه‌شناس عراقی سخنان ابن تیمیه را می‌ستاید به ویژه آنجا که علم کلام و اصل و اساس منطق را نقد می‌کند و آن را پایه‌ی روش استقرایی قلمداد می‌کند؛ این مسأله را چگونه تصور می‌کنی؟

به نظرم ابن تیمیه در نقد منطق چیز جدیدی نیاورده است قرن‌ها پیش علمای کلام این کار را آغاز کرده بودند و نسبت به تعریف حد اعتراض داشتند. با وجود آن که حد منطقی می‌تواند بر ذات اشیاء دست بگذارد به همین خاطر در تعریف اشیاء به رسم اکتفا کردند فقط به خاطر این تمایز. اما ابن تیمیه دایره‌ی این نقد را گسترش داد. همچنین روش استقرایی از ابتکارات ابن تیمیه نبود بلکه حتی فلاسفه‌ی یونانی هم کل مسأله را می‌دانند که او این ادعا را که تصور اشیاء با حد است باطل کرد. حد از نگاه او اقوالی است که علم به یک چیز بر آن منحصر نمی‌شود زیرا شناخت اشیاء با حس هم ممکن است و قیاس تمثیلی یعنی قیاس جزئی بر جزئی همواره ظنی نیست چنان که اهل منطق باور دارند بلکه گاهی قطعی است. بدون شک این تقویت شیوه‌ی استقرایی است اما پیش از ابن تیمیه افرادی به آن پرداخته‌اند و او آن را گسترش داده است. 

شما در نقد ابن تیمیه کتابی نوشته‌اید با عنوان: «نقد گفتمان فلسفی. . نمونه ابن تیمیه» اما در مواردی از ابن تیمیه دفاع می‌کنید و این از نگاه بعضی افراد تناقض دیدگاه شما را نشان می‌دهد. 

در این که کسی را دوست داریم و مورد انتقاد قرار می‌دهیم چه تناقضی وجود دارد؟ در دفاع از مظلوم و پاسخ به منکران ناآگاه چه تناقضی وجود دارد؟ من به شدت از ابن تیمیه تجلیل می‌کنم و در بسیاری از موارد تحلیل‌ها و نظراتش مرا به شگفتی وا می‌دارد اما عدم توافق من با او (بدون این که خود را با او مقایسه کنم) به معنی آن نیست که از او دفاع نکنم و نه این که او امام بزرگی نیست. به معنای آن نیست که استادم نباشد و از او با محبت و افتخار علم نیاموزم. 

در شناخت ابن تیمیه چه شیوه‌ای را دنبال می‌کنید؟ 

ین پرسش بسیار دامنه‌دار است و پاسخ به آن در چند سطر ظلم است. مسأله را مختصر می‌کنم و می‌گویم: من آثار ابن تیمیه را از طریق نقل قول و برش و چسبان و به روش سنتی مطالعه می‌کردم بدون این که شرایط تاریخی و اجتماعی او را به تفصیل مطالعه کنم و همین باعث شد برخی از فتاوای او نقد کنم. اما پس از پیوستن به مجموعه‌ی مرکز مطالعات و تحقیقات سیاسی عربی به این نتیجه رسیدم که باید افکار را از لابلای بستر اجتماعی و سیاسی آن مطالعه کنم تا به درستی بفهمم و این شیوه‌ی جدیدی است که هم‌اکنون آثار ابن تیمیه را با آن بررسی می‌کنم. 

وقتی فتوای او در خصوص نصیریه را می‌خوانی بدون این که بدانی نصیریان بر ضد حکومت شورش کرده بودند و سد راه ممالیک شده بودند و بدون آن که بدانی راهزنی می‌کردند و باعث ارعاب مردم می‌شدند و فرزندان مسلمانان را می‌ربودند و به اروپائیان می‌فروختند و بدون آن که بدانی با مغولان و صلیبیان در ارتباط بودند. . . تصور خواهی کرد این فتوای انسان‌کشی به خاطر مذهب است. اما وقتی بدانی ابن تیمیه چرا چنین فتوایی که مورد اتفاق علمای زمان از جمله اشاعره بود صادر کرد این گمان‌ها از بین می‌رود. 

مهم‌ترین آثار ابن تیمیه برای تفکر عربی و اسلامی چیست؟ و چگونه می‌توان از تفکر او در دوران نوین استفاده کرد؟

همه‌ی آثار ابن تیمیه مهم است و این به دغدغه‌ی تحلیلگر بستگی دارد آن وقت می‌توان به این پرسش به تفصیل پاسخ داد. برای من همه‌ی کتاب‌های ابن تیمیه مهم است. 

آیا بحران تعامل با ابن تیمیه و شخصیت‌های تاریخی نیازمند شیوه‌ها و ابزارهای جدید برای قرائت تاریخ است؟

بله دقیقا باید یک شیوهی تاریخی انتقادی داشته باشیم؛ به نظرم اکنون این بهترین وسیله برای شناخت ابن تیمیه و دیگر علما است. من در کتاب «سلف خیالی» در این زمینه تلاش‌هایی انجام داده‌ام. این کتاب را به جای «سلف مصیبت» اثر امام احمد نوشتم که در آن پیدایش حنابله را تشریح کرده است.  

چون در زمان امام احمد حنابله وجود نداشتند بلکه محدثین بودندبرای اهداف سیاسی؛ مأمون آنان را برای رهایی از دشمنان خود ساخته بود تا از دست کسانی که قائل به خلق قرآن بودند آسوده شود. احمد بن حنبل از کسانی بود که قائل به خلق قرآن بود. تکفیر کسانی که قائل به خلق قرآن بودند یعنی تکفیر خلیفه مأمون و در نتیجه شورش بر ضد وی و سلب مشروعیت او. از اینجا بود که این تفکر رنگ سیاسی به خود گرفت و با لباس دینی ظاهر شد. علمای اهل حدیث و غیره در این باره با هم متحد بودند و حاحظ معتزلی به عنوان مثال از این حالت خرسند بود. (این بدان معنا نیست که معتزله پیروان این تفکر بودند؛ ابن تیمیه به این مسأله نسبت به این مسأله هشدار داده است) مشکلات امام احمد که به قول ابن قیم به اطلاق یکی از ائمه‌ی اهل سنت است از همانجا آغاز شد و جماعتی از اوایل قرن چهارم هجری به نام حنابله معروف شدند. 

نمی‌خواهم در این مورد وارد جزئیات شوم؛ در کتاب «سلف خیالی» که در مرکز مطالعات و تحقیقات سیاست‌های عربی چاپ شده است این مسأله را کاملا تشریح کرده‌ام. کتاب دومی که هم‌اکنون مشغول نوشتن آن هستم در مورد ابن تیمیه خواهد بود و آن را «سلف المفاصلة» نامگذاری کرده‌ام. زیرا ابن تیمیه تلاش می‌کرد اهل سنت واقعی را از اشاعره و سایر جریان‌های گمراه زمان خود را جدا کند. او از تأیید باطنی باطنیان از راه تأویل و تصوف منحرف و غیره پرهیز می‌کرد و نتیجه گرفته بود که این کار به بازگشت حکومت باطنیان منجر می‌شود. 

 سخن پایانی شما درباره‌ی آثار ابن تیمیه برای علاقه‌مندان ایشان اعم از دوستداران و منتقدان چیست؟

می‌خواهم بگویم ابن تیمیه نه فرشته بود و نه شیطان؛ کسی که می‌خواهد آثار او را مطالعه کند نباید در نتیجه‌گیری شتاب ورزد بلکه باید برای فهم قواعد کلی او وقت کافی بگذارد تا بتواند بین منهج فکری او و شیوه‌ای که اتخاذ کرده است تفاوت قائل شود. برخی از دوستداران او به ویژه امام ذهبی چنین روشی در پیش گرفته‌اند. وقتی از اصول منهج کلی، رویکرد تندی را انتخاب کنیم دچار سردرگمی می‌شویم همچنین است وقتی بستر تاریخی و فضای حاکم بر فتوا را که در سایه‌ی رویداد مشخصی صادر شده است نادیده بگیرید. گاهی فتوایی برای حکومت صادر کرده است و علمای زمان هم با متفق بوده‌اند. تنها در موضع‌گیری او نسبت به اسماء و صفات و فتوای او در طلاق و تحریم سفر جز برای مساجد سه گانه با او مخالفت کرده‌اند. 

مطالب مرتبط

آسیب‌شناسی افراط‌گرایی در جهان اسلام

ریشه‌های افراط‌گرائی

دموکراسی تنها راه مقابله با افراطی‌گری

ترجمه سخنرانی استاد عبدالرحمن پیرانی در کنفرانس «اندیشه اسلامی و نقش آن در مواجهه با افراط گرایی» در مسکو

در تفسیر خشونت و افراط

منبع اول:  الجزيرة

منبع دوم: اصلاحوب

Report Page