Royal Blood & Betrayal
@BTS_Familyبا نشستن روی مبل چرمی که دقیقا مقابل شاهزاده قرار داشت، آرنج هاش رو روی زانوهاش گذاشت و منتظر به پسر خیره شد. استرسی که تمام وجودش رو دربرگرفته بود کاملا قابل درک بود؛ چون کسی که احضارش کرده بود، یک شخص عادی نبود.
جونگکوک، شاهزاده ی محبوب سرزمین، اونجا نشسته بود. کاملا آروم جام شراب توی دستش رو تکون میداد و با پوزخند مرموز و کمرنگی به شخصی که جلوش نشسته بود، خیره شده بود. از چشم هاش حسی شبیه به شیطنت خونده میشد و همین بیشتر نامجون رو میترسوند.
سکوت سنگینی توی اتاق برقرار بود و انگار هیچکدوم از طرفین علاقهای به شکستنش، نداشتن؛ اما نامجون پر مشغله تر از اون بود که بشینه و صورت دلربای پسر رو آنالیز کنه.
-چرا خواستین بیام اینجا شاهزاده؟
بالاخره سکوت رو شکست و پوزخند جونگکوک پر رنگ تر از قبل شد. نگاهش رو به جام داد و بالاخره سکوتش رو شکست.
+یه ماموریت برات دارم. ماموریتی که فقط به دست خودت میتونه انجام بشه!
پس پسر برای معامله اونجا بود. انگار که موضوع برای نامجون جالب شده بود، کمرش رو راست کرد و همونطور که به مبل تکیه میداد، پا روی پا انداخت.
-میشنوم، شاهزاده.
جرئه ای از شراب قرمزش نوشید و به جفت چشم هایی که خیره نگاهش میکردن، نگاه کوتاهی انداخت.
+ماموریتت... ملکه ست!
نامجون ابرویی از روی تعجب بالا انداخت. ملکه؟
-میخواین مادرتون رو به کام مرگ بکشین!؟
جونگکوک پوزخند تلخی زد و لیوانش رو روی میز کنارش گذاشت. هیچ تغییری توی نحوه ی نشستنش ایجاد نمیکرد و این به نامجون فقط یک چیز رو نشون میداد؛ پسر درمورد حرفی که میزد هیچ ترس یا تردیدی نداشت.
+مادرم میخواد ولیعهد رو بکشه تا من پادشاه بشم!
نامجون سری به تایید تکون داد. همه این رو میدونستن، حتی خود ولیعهد!
-به نظرم شما پادشاه بهتری هستید.
صادقانه بیان کرد و به چهره ی پسر خیره شد.
پوزخند جونگکوک جمع شد و چشم های سردش باعث شد نامجون جمله ی بعدیش رو به زبون نیاره.
+نظر تو مهمه رئیس کیم؟ تو رو برای اجرای قانون کشور خواستم. چرا سعی نمیکنی یکبار توی زندگیت کاری که واقعا درسته رو انجام بدی؟
لحن محکم و چشم های سرد پسر بهش میفهموند که حرف اشتباهی رو به زبون آورده. آروم سرش رو به تایید تکون داد و دستش رو به صورتش تکیه داد.
-نظر من مهم نیست اما ماموریتتون باید سودی برام داشته باشه که انجامش بدم، اینطور فکر نمیکنید؟
+هرچی که بخوای برات فراهم میکنم.
نامجون نفس عمیقی کشید و سر تا پای پسر رو برانداز کرد.
نگاه خیره ای که روی بدنش به گردش درمیاومد رو دوست نداشت اما این تنها راه زنده موندنش بود.
شرط ادامه سناریو: +۲۰ ریکت، +۲۰ کامنت.