Romantic Gym

Romantic Gym

ᵈᵃʸᵃⁿ ⁶¹⁰⁴


سه هفته ای میشد که پسر مو طلایی تو باشگاه معروف بدنسازی، به صورت وی آی پی ثبت نام کرده بود تا به صورت خصوصی و کامل مربیش بهش اموزش بده.از اینکه اندامش انقدر ظریف بود خوشش نمیومد و دوست داشت تو مردونه ترین حالت خودش قرار بگیره. ولی اون باشگاه فقط بدنش رو نساخت، مربی و مالک اونجا قلبش رو درگیر خودش کرده بود. سختی جلساتش باعث نمیشد که دلش نخواد ادامه بده، بخاطر دیدن اون مربی حاضر بود بجای سه بار در هفته، هر روز اون درد سنگین عضلاتش رو تحمل کنه تا بیشتر مرد جذاب قد بلند رو ببینه. طبق معمول بدنش رو جلوی آینه بزرگ سالن کش داد و بعد از گرم کردن بدنش، آماده ورود مربی شد. با قدم های بلندش و رکابی مشکی تو تنش که به خوبی بازو های عضله ای و برنزه‌ش رو تو چشم های بکهیون فرو میکرد وارد سالن شد.

سعی داشت عادی باشه و خیلی به چهره جذاب مرد قد بلند خیره نمونه و چیزی رو با چشم های درخشانش لو نده. ولی نمیتونست منکر این بشه که هربار با دیدنش نه تنها حسودی نمیکنه بلکه دلش میخواد اون شخص متعلق به خودش باشه.

چانیول از اتاق مخصوصش درحالی که موهاش رو روی پیشونیش پخش میکرد و خوشحال از اینکه امروز قراره شاگرد زیبا و خواستنیش رو ببینه لبخند قشنگی زد. وارد سالن بزرگ باشگاه شد و از پشت وسیله ها به کش و قوس دادن بدن فریبنده پسر خیره شد

+ خدای من...اون واقعا زیباست.

با خودش زیر لب زمزمه کرد و بعد چند ثانیه جلو رفت و سلام کرد

+ خب بکهیون اماده ای برای امروز؟

ـ بله مربی! امروز از کدوم دستگاه قراره استفاده کنیم؟

چانیول با اشاره به یکی از دستگاه های مورد علاقش بهش نشون داد که باید روی باسن و رون پا کار کنن.

با دراز کشیدن بکهیون روی صندلی تخت و نرم وسیله، چانیول وزنه رو پشت ساق پاش جا داد.

+ بزن ببینم درست میری یا نه

بکهیون شروع به زدن وزنه با پاهاش کرد ولی با صدای چانیول دست از حرکت برداشت و متعجب سرشو چرخوند

+ افتضاحه ! من اینطوری بهت یاد دادم؟؟!

میدونست که بکهیون کاملا درست داره حرکت رو انجام میده ولی میل درونیش و اون شلوار جذب و سفید رنگ، این زاویه فوق العاده‌ای که از باسن شاگردش عقل و منطق رو ازش گرفته بود و اون رو مجاب به کار های بیشرمانه میکرد. دست بزرگش رو زیر سینه نرم و تقریبا برجسته بکهیون برد و کمی بالا تنش رو روبه بالا هدایت کرد

+ ارنج دستت رو بزار روی صندلی!

بدون اینکه دستش رو برداره، دست ازاد دیگه‌ش رو روی قسمتی از باسن پر بکهیون گذاشت

+ تو این قسمت باید احساس فشار کنی

بکهیون با چند پلک کوتاه، دوباره حرکت رو شروع کرد و پاهاش رو به سمت بالا آورد و وزنه زد

با ضربه دست مربی و با چشم های درشت از حرکت ایستاد. اون الان اسپنکش کرده بود؟!!

+ بیون بکهیون! تو توی این قسمت احساس فشار میکنی؟

ـ مممم...نه؟

چانیول انگشت هاش رو پایین تر برد و زیر باسن بکهیون فشار اورد

+ وقتی وزنه میزنی اینجا احساس فشار نمیکنی؟

پسر کوچیک تر لب هاش رو جمع کرد و جواب داد

ـ چرا...میکنم.

با برداشته شدن دست چانیول و عقب رفتنش نفسش رو لرزون بیرون داد

+ خوبه! حالا بزن

بعد از اینکه ست های خودش رو با اون دستگاه تموم کرد چرخید و منتظر موند تا مربیش دستگاه بعدی رو نشونش بده که ناگهان چشمش به پایین‌تنه برجسته مرد خورد

سریع نگاهش رو گرفت و تند تند پلک زد، مگه نمیگفتن اونایی که هیکل خوبی دارن اون قسمتشون بزرگ نیست؟ پس این چی بود دیگه؟

سرشو پایین انداخت و به بین پاهای خودش خیره شد و لب هاش رو ناخودآگاه اویزون کرد و تو فکر فرو رفت. یعنی چقدر از اون بزرگتر بود؟ شاید هم سایزشون یکی بود و…

با شنیدن اسمش توسط مرد بزرگتر تر سرش رو بالا آورد و رشته افکارش پاره شد.

ـ بله مربی!

+ مربی یا ددی؟ چرا قیافت رو مثل بچه ها کردی بک

پوزخند و تیکه چانیول رو مخش بود و باعث شد اخم ریزی بکنه

ـ برای ددی بودن زیادی جوونی

اون همیشه بهش میگفت که برای ۳۰ سلل سن زیادی جوون و خوشتیپه و با نداشتن پارتنر سربه‌سرش میزاشت

+ برای ددی بودن سن مهم نیست، چیز دیگه ای ملاکه!

نمیدونست که اون چشم های خوشگلی که داره با تعجب نگاهش میکنه چه بلایی سر قلبش میاره ولی اینو خوب میدونست که از روز اول وقتی وارد باشگاه شد قلبش یه تپش جا انداخت، تاحالا هیچ پسری رو به زیبایی و جذابی اون ندیده بود، وقتی باهاش صحبت میکرد میتونست شرط ببنده صداش از بهشت اومده و اون اخلاق فوق العاده دلنشین و شیرینی که داره شب و روز برای مربی باشگاه نزاشته بود.

انداز ظریف و سکسی‌ش رو از سر گذروند و سعی کرد باقی تمرکزش رو روی حرکت های برنامه پسر بزاره

زیر لب زمزمه کرد

+ به اندازه کافی هیکل جذابی داره که نیاز نباشه انقدر لباس های جذب بپوشه

- چیزی گفتی مربی؟

+ نه دارم زیر لب آیه انجیل میخونم.

انداز زیباش رو از سر گذروند و بی توجه به قیافه حیرت زده بکهیون، سعی کرد باقی تمرکزش رو روی حرکت های برنامه پسر بزاره.

موقع انجام پِرس سینه بکهیون خیلی تلاش کرد به دست چانیول که سینه هاش رو انگولک میکرد توجه نکنه و با خودش بگه: « اون فقط داره اصولش رو بهم اموزش میده! »

اولین باری نبود که چانیول لمسش میکرد ولی حس میکرد این هفته یکم متفاوت تر از قبله.

بی اهمیت باقی جلسات رو گذروند و الان حدود دو ماه بود که مرتب سر تمرین هاش میرفت و بدنش فرم خیلی خوبی گرفته بود، شونه هاش پهن تر شده بود و بازو هاش دذشت تر شده بودن ولی هنوزم انگشت های دستش ظریف بود

زمان هایی که دمبل رو از دست مربیش میگرفت یا موقع اموزش، دست بزرگ و گرمش روی دست های خودش قرار میگرفتن حس خوبی داشت و از این اختلافشون لذت میبرد.

چانیول مشغول نوشتن برنامه جدید و حواسش به برگه های زیر دستش بود. بکهیون تو این تایم خالی که داشت، بعد از انجام دمبل هاش، از بیکاری نگاهش به وزنه گوشه سالن افتاد

خیلی دوست داشت بدون کمک، وزنه بزنه پس مطمئن شد مربی جذابش نگاهش نمیکنه و سمت دستگاه رفت

زیر میله فلزی قرار گرفت و با شادی کل زورش رو جمع کرد و وزنه رو روی شونه هاش گذاشت و بلند کرد ولی نفهمید چیشد که گرمای دست مربیش رو احساس کرد و اجازه نداد حرکت بیشتری بزنه

توی آینه به هیکل بزرگ چانیول خیره شد که از پشت چطور بدن خودش رو کاور کرده، نگاهش که بالاتر اومد به چشم های عصبی مربیش افتاد

+ داشتی چه غلطی میکردی بیون!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد از اینکه مربی جذاب و البته عصبیش کلی توبیخش کرد خسته و کوفته سمت حموم رفت تا دوش بگیره، هنوزم خیال میکرد دیوونه شده که صدای بم و خشمگین مرد کنار گوشش واسش فوق العاده جذاب بوده و باعث سست شدن پاهاش شده.

حوله مشکی رنگ رو دور کمرش پیچید و سمت کمدش رفت. با حوله کوچیک تری موهای طلایی رنگش رو خشک میکرد که با صدای قدم های چانیول متوجه اومدنش شد، فرصت زیادی پیدا نکرد تا فکر کنه و بلافاصله چانیول پشت سرش قرار گرفت. دست هاش رو هوا خشک شد، اون گرمای بدنش رو کاملا حس میکرد و به صدای بمش گوش داد.

+ بدنت درد نمیکنه؟

بازو و سرشونه‌اش رو اروم فشار داد تا اثری از درد رو تو چهره پسر کوچیکتر ببینه ولی فقط یه پاپی خشک شده تحویل گرفت.

کمر باریک پسر رو گرفت و سمت خودش چرخوند. فاصله نزدیک چانیول باعث شد کمرش به کمد بخوره و کامل بدنش به فلز سرد پشت سرش بچسبه. چانیول دستی رو شکمش کشید و بکهیون نفهمید لرزی که بدنش رفت از سرما بود یا داغی انگشت های مربیش!

سرش رو بالا اورد و به چشم های درشت و مشکی مرد که فاصله زیادی هم نداشت نگاه کرد.

+ کم کم داره تیکه شکلات هات بیرون میزنه

ـ شکلات؟

چانیول تیشرت خودش رو بالا زد و سیکس پک هاش رو نشون داد.

+ اینارو میگم، البته برای تو شکلاتش شیریه

با خنده حرفش رو تموم کرد و نفهمید همین اشاره به تفاوت هاشون چه بلایی سر شاگرد حساسش اورده

نگاهش رو از روی شکم سفید بکهیون بالا اورد و به چشم های خمارش داد. خیس بودن موهای طلایی براقش روی پیشونی بلند و جذابش به زیبایی بیش از حدش جلوه داده بود و ناخواسته نگاهش سمت لب های صورتی و خیس بکهیون که نیمه باز بود چرخید، نفهمید چه اتفاقی افتاد ولی تپش های قلبش و اون عطری که از بکهیون میومد اختیارش رو از دستش گرفت و با خم کردن سرش لب های نرمش رو بوسید.بکهیون شوکه و خوشحال با پیچیده شدن دست های ظریفش دور گردن چانیول، باعث شد مرد به خودش اجازه پیشرفی بده و مک عمیقی به لب هاش بزنه .با ولع لب های هم رو میبوسیدن و از دنیای اطراف چیزی نمی‌فهمیدن. در حین بوسیدن، چانیول دست هاش رو زیر باسن بکهیون برد و بلندش کرد و باعث شد پاهای بکهیون دور کمرش حلقه شن. بکهیون رو روی میز نشوند و به سختی از لب های شیرینش دل کند.

+ بیون بکهیون! امروز باهام میای بریم سر قرار؟

بکهیون دوباره لب هاش رو روی لب های چانیول گذاشت و کوتاه بوسیدش.

ـ معلومه که میام

@coldhaert6104

Report Page