Red room

Red room

oya

خودشم باورش نمیشد، به خواسته ی سان عمل کنه. اما تنها چیزی که میتونست بهش هدیه بده خودش بود. نور قرمز اتاق فضا رو کمی هیجانی تر میکرد، نمیدونست امشب قراره چه اتفاقی براش بیافته ولی میدونست سان نمیذاره اتفاقی براش بیافته،دست هاش بسته بود و کت شلوار طوسی رنگش زیر نور قرمز مشکی بنظر میرسید کفش های چرمش بخاطر زانو زدنش کمی چروک شده بودند ودهنش بخاطر کروات بسته بود،صدای قدم های سان شنیده میشد. قدم هاش اروم بود و همین استرس رو برای وویونگ چند برابر میکرد.کتش روی دست هاش بود و کت رو روی زمین انداخت سمت وویونگ قدم برداشت در همون حالی که قدم میزد استین های لباسش سفیدش رو بالا میزد و دست های بزرگش مشخص میشد دست هایی که با رگ های برجسته تزئین شده بود و وویونگ عاشق اون دست ها و صاحب اون دست ها بود.

"بهت که گفتم..ممکنه خطرناک باشه اما تو؟.. مثل همیشه خوشت میاد باهاش بازی کنی"

"میدونی که چی میگم؟... بازی با اتیش.. شایدم با من؟ با اون چشمای ناهماهنگت یجوری بهم نگاه میکنی که انگار بی صبرانه براش منتظری"

جلوش ایستاد و وویونگ اب دهنش رو قورت داد. سان زانو زد و یقه ی وویونگ رو کشید. وویونگ لرزید و با چشم هایی که پر از برق بود به سان نگاه کرد.

"حتی توی این حالتتم نمیترسی"

وویونگ نیشخند زد و سان دستش رو روی گلوی وویونگ کشید، دستش رو اروم اروم سمت کروات برد و اون رو باز کرد. چونه ی وویونگ رو گرفت و انگشتش رو روی لبش کشید.

"از اونجایی که دلم نمیخواد صبر کنم.. اما مجبورم چیزی رو که میخوای.. بهت ندم نه تا وقتی که خودت نگفته باشیش."

سان بلند شد و دستش رو زیر چونه ی وویونگ کشید. وویونگ بدون هیچ حرفی به سان نگاه میکرد و نیشخند میزد. سان خندید و قدمی به وویونگ نزدیک تر شد پاش رو درست بین پاهای وویونگ کشید و همینجا بود که وویونگ لرزید و توی چشم هاش ترس و هیجان باهم دیده میشد. سان زبونش رو روی لب هاش کشید و اروم پاش رو فشار داد وویونگ ناله ای کرد.سان نیشخند زد و به موهای وویونگ چنگ زد.

"چشم هات باهام حرف میزنن اما تو؟ فقط ساکتی!"

وویونگ اب دهنش رو قورت داد و سیب گلوش حرکت کرد. با چشم های براقش به سان نیشخند میزد و زبونش رو روی لب هاش میکشید.

"واضح نیست..؟ من چوی سان رو میخوام.. نه الان. برای همیشه اما قبلش اون دستتو از روی موهام بکش کنار"

سان نیشخند زد و چونه ی وویونگ رو گرفت.

"یا ساکتی.. یا خیلی حرف میزنی، ببینم... از دهنت بجز حرف زدن میتونی کار دیگه ای بکشی؟"

وویونگ با چشم هاش به سان نگاه کرد نفس نفس زد و کمی سرخ شد.

"ازم چی میخوای..؟"

سان انگشتش رو روی لب های وویونگ کشید و انگشتش رو داخل دهنش برد.

"خودت میدونی چی میخوام..."


Report Page