RUN 2.
valenتمام بدن هیسونگ از شدت هیجان میلرزید، اون دو نفر انقدر به هم نزدیک بودن که میتونستن جهنمی درحال سوختن و آتش گرفتن رو بسازن.
دمای بالای بدن ریکی و نفسهای پر حرارت پسر، زیر گوش هیسونگ کاری میکرد تا نتونه خودش رو کنترل بکنه، چشمهای لرزون خودش رو با اضطراب بست و یکی از دستهاش رو آروم پشت گردن ریکي گذاشت، فقط کمی روی پنجه پا بلند شد و روی لبهای برجسته و خواستنی ریکي شروع به حرف زدن کرد :
"نه..یک بوسه دوستیمون رو خراب نمیکنه."
و بعد، انجامش داد. اون ریکي رو بوسید. لب پایین و درشت پسر بین دندون های هیسونگ اسیر شده بود و ریکي برای چند ثانیه فقط گیج و منگ باقی موند. اما بعد از چند ثانیه، دستهاش رو داخل گودی کمر هیسونگ گذاشت، فرورفتگی دوست داشتنی ای که بعد از قوس زیبای اون به باسن گرد و تپل هیسونگ میرسید.
ریکی با دیدن اشتیاق مرد حریصتر شد و هردو دستش رو زیر باسن هیسونگ برد و اون رو داخل بغل خودش بلند کرد.
نفس نفس زنان بخاطر بوسهی عمیقی که داشتن به هم نگاه کردن، لبهای هردو ورم کرده و سرخ بود و موهای سرخ رنگ هیسونگ حالا همراه با عرق براقی به پیشونیش چسبیده بودن و با چشمهای سرخ و خمار شده به ریکي نگاه میکردن. دلش نمیخواست حرف بزنه. دلش میخواست پسر خودش حرفهاش رو بفهمه، بدون اینکه حتی به زبون بیاره.
ریکی همونطور که بدن زیبای هیسونگ رو داخل بغل داشت به سمت بالکن اتاق مرد رفت و به آرومی در بالکن رو باز کرد، هیسونگ رو نزدیک نردههای بزرگ بالکن برد و اجازه داد تا مرد روی اون بشینه، دو دستش رو دو طرف بدن هیسونگ گذاشت و بدون هیچ حرفی دوباره شروع به بوسیدن لبهای خواستنی هیسونگ شد.
انقدر اون دو تکه گوشت خواستنی رو بوسید که کبود و باد کرده شده بودن. بلاخره با تأیید مهر مالکیت خودش لبخند کمرنگی زد و سرش رو داخل گردن هیسونگ فرو برد، اول بو کشید تا از عطر مرد سرمست بشه و بعد با ولع شروع به مکیدن ترقوه برجسته هیسونگ کرد، طوری انجامش میداد که انگار توی اون ساعت و لحظه چیزی جذابتر از بوسیدن ترقوه های اون نیست. زبونش رو روی سیبک گلوی هیسونگ کشید و بعد از چند دقیقه سرش رو از داخل گردنش بیرون آورد. از شاهکاری که خلق کرده بود کاملا راضی بود. خیلی زیاد. تمام گردن زیبا و ترقوه های برجسته هیسونگ پر از رد گاز و کبودی بودن و اون فقط نمیدونست چرا داره اجازه خودش رو دست این پسرهی تخس میده.
دستهای سرد و یخ زده ریکي از زیر تیشرت هیسونگ رد شدن و بدن داغ اون رو لمس کردن. برای لحظه ای نفس مرد حبس شد و بعد بدنش رو بیشتر از چند دقیقه قبل به لمس های ریکي سپرده بود.
هردو دست ریکي زیر لباس هیسونگ بودن و جزء به جزء اون بدن پرستیدنی و زیبا رو لمس میکردن. هیسونگ از شدت ماهر بودن دستهای پسر و لمس های اغواگرانه اون پسر دیگه عقلی داخل سرش نداشت و کارهاش دست خودش نبود. هردو دست ظریف و باریک خودش رو روی شونههای پهن ریکي گذاشت و پسر رو به عقب هل داد، از روی نرده های سرد بالکن پایین اومد و حالا اون بود که ریکي رو بهشون چسبونده بود.
از لبهای بوسیدنی و سرخ پسر شروع کرد تا سیبک گلوی برجستهش. انگار همه چیز راجع به ریکي جذاب بود. طوری که با اون نگاه خمار و تشنهاش به کارهای هیسونگ نگاه میکرد باعث میشد مرد بیشتر عقل خودش رو از دست بده و لحظه ای بعد خودش رو بین پاهای ریکي ببینه.
ریکی با دیدن هیسونگ بین پاهاش و اشتیاق داخل چشمهای مرد زیر لب نالهی بمی کرد و دستش رو داخل موهای نرم و ابریشمی هیسونگ برد. کمرش رو کمی به سمت جلو داد و سر هیسونگ رو از روی شلوار به عضوش فشار داد. هیسونگ دو دست سست شدهاش رو به سمت بالا آورد و دو طرف شلوار پسر گذاشت، شلوار و باکسر ریکي رو درآورد و برای اولینبار حس کرد میتونه از دیدن چنین چیزی سیر نشه.
زبون داغش رو روی رگهای برجسته و تحریک شده عضو پسر کشید و بوسه ای از عمق وجودش روی اون گذاشت. انگار تنها چیزی که الان واقعا میتونست آرومش بکنه جلوی لبهاش قرار داشت. ریکي چنگ محکمی داخل موهای نرم هیسونگ زد و تمام عضوش رو یکباره وارد دهن مرد کرد.
هیسونگ نفس بند اومده بود و چشمهاش از درد گوشه های لبش پر از اشک شده بودن. اما نمیتونست بیخیال دیدن لذت توی چهره پسر بشه، پس با وجود تمام سختی ای که وجود داشت شروع به حرکت دادن سرش روی عضو ریکي کرد و چشمهای درشت و مظلومش رو به چشمهای شیطان بالای سرش دوخت. ریکي از شدت لذتی که داشت میبرد سرش رو به سمت عقب پرت کرد و شروع کرد به حرکت دادن کمرش داخل دهن هیسونگ.
برجستگی عضو ریکي توی دهن هیسونگ لحظهای رو برای پسر میساخت که تا عمر داشت قرار نبود اون رو فراموش بکنه.
هیسونگ آنقدر کارش رو خوب انجام میداد که نالههای بم ریکي بلندتر و تندتر شده بودن و قفسه سینهی ورزیدهی پسر از شدت هیجان بالا و پایین میشد.
وقتیکه ریکي حس کرد چیزی تا اومدنش نمونده، عضوش رو از بین لبهای هیسونگ بیرون کشید و سرش رو خم کرد و بوسهی عمیقی روی لبهای نرم هیسونگ گذاشت. لباس هیسونگ رو از تنش درآورد و به آرومی، طوری که انگار با یک شئ شکستنی رفتار میکنه، اون رو روی زمین گذاشت. بالکن سرد بود اما نه برای جهنمی که اونها ساخته بودن.
انگشت های کشیدهی دست ریکي به داخل شلوار هیسونگ رفت و عضو درحال ترکیدن اون رو بین انگشت هاش گرفت و در حین بوسیدن لبهای خواستنی مرد شروع به حرکت دادن دستش کرد و از نالههای زیبایی که هیسونگ بین بوسهاشون از بین لبهاش خارج میشد لذت میبرد. با حس اینکه بدن هیسونگ زیر بدنش درحال لرزش هستش حرکت دستش رو متوقف کرد و نوک انگشتش رو سر عضو بیچاره هیسونگ فشار داد. هیسونگ با چشمهای کلافه و سرخ شده به ریکي نگاه کرد و تا خواست اعتراضی بکنه با حس دو انگشت ریکي، روی ورودی خودش نفسش رو حبس کرد. نه. تاحالا تجربه چنین چیزی رو به هیچ عنوان نداشت.
میخواست لبهاش رو به اعتراض باز بکنه و چيزي بگه، اما دیر شده بود. ریکي داشت با پریکام خود هیسونگ ورودی ملتهب و سرخ شده پسر رو آماده میکرد.
با ورود اولین انگشت به داخل هیسونگ، ریکي از شدت داغ بودن و حرارت مرد نالهی بم دیگه ای کرد و هیسونگ از شدت دردی که بهش وارد شده بود لبهاش رو گاز میگرفت، ریکي با دیدن اینگه هیسونگ درحال گاز گرفتن چیزی که ماله اونه هستش اخم پررنگی کرد و انگشت های دست دیگهاش رو داخل دهن هیسونگ برد تا اون ها رو گاز بگیره.
ریکی حالا نسبتا دو انگشت خودش رو وارد هیسونگ کرده بود و سعی داشت انگشتهاش رو به صورت قیچیوار برای باز کردن مرد حرکت بده، اما اون ورودی زیادی تنگ بود. تنگ و داغ. زیاد داغ. از روی بدن هیسونگ بلند شد و به آرومی هردو انگشتش رو از داخلش درآورد، هردو دستش رو زیر رونهای نرم هیسونگ گذاشت و کمرش رو به سمت بالا و جلوی صورتش آورد، با دستش هردو لپ بوت مرد رو باز کرد و زبون داغ خودش رو مهمون ورودی تنگ هیسونگ کرد. هیسونگ با حس زبون ریکي روی ورودی خودش نالهی بلندی سر داد و ناخوداگاه دستش رو داخل موهای بلوند پسر فرو کرد و سر ریکي رو بیشتر به خودش فشار داد. اون این رو نیاز داشت. چیزی بیشتر و بزرگتر از این هم میخواست. چیزی که کامل اون رو پر بکنه. ریکي زبونش رو بیشتر به داخل حفره داغ و تنگ هیسونگ فرستاد و مک عمیقی به ورودی سرخ شده و خیس هیسونگ زد.
بلاخره با نفس نفس سر خودش رو به عقب کشید و با دیدن چهرهی غرق لذت هیسونگ پوزخند پررنگی گوشه لبهاش نشست.
دوباره روی بدن بیچارهی هیسونگ خیمه زد و عضو خودش رو آروم و دورانی شکل روی ورودی هیسونگ میمالید و بعد از چند دقیقه بدون هیچگونه آمادگی ای کامل خودش رو وارد هیسونگ کرد، بدن منقبض شدهی مرد باعث شد داد بلندی از درد بکشه و ریکي مجبور شد دستش رو جلوی دهن هیسونگ بذاره، چون احتمالا همین الان هم خونه های اطراف صدای اون ها رو شنیده بودن. بعد از گذشت چند دقیقه و عادت کردن هیسونگ به عضو ریکي داخل خودش، پسر به آرومی شروع به حرکت کردن داخل هیسونگ کرد و میتونست قسم بخوره هیسونگ خیلی از اون دخترایی که هرشب خودشون رو باهاشون میگذروند بهتر بود. دو دست هیسونگ پشت کمر و بازو های عضلانی ریکي قفل شده بودن و تمام کمر پسر الان پر از رد چنگ های دوست صمیمی دوست داشتنیش بود. بعد از چند دقیقه، هیسونگ هم میتونست لذت وجود ریکي رو داخل خودش حس بکنه و آزادانه برای پسری که روی بدنش و البته الان داخلش قرار داشت ناله بکنه. ریکي با دیدن لبهای زیبای هیسونگ که نالههای ریز و درشتی ازشون خارج میشدن، از خود بی خود شد و ضربات خودش رو بی وقفه و بیرحمانه تر به داخل هیسونگ ادامه داد. جهنم لذتبخش بین بدنهاشون تا حدی اوج گرفت که هردو میتونستن ستاره ها رو دقیقا پشت پلک چشمهاشون ببینن و همزمان با نالههای بلندی روی لبهای هم به اوج لذت برسن و کام بشن.
ریکی به آرومی خودش رو از داخل هیسونگ بیرون کشید و بهترین دوستش رو داخل بغلش بلند کرد، بدنهای خستهاشون رو به تخت رسوند و سر هیسونگ رو روی قفسه سینهی پهن خودش گذاشت، هیسونگ مشت بیجونی به بدن ریکی زد و آروم خندید :
- "دفعه بعد نوبت منه!"
ریکی خندید و آروم موهای هیسونگ رو نوازش کرد. اون کنارش آرامش داشت.
- "یعنی قراره دوباره با دوست صمیمیت بخوابی؟"
هیسونگ گونههاش سرخ شد و شروع به غرغر کردن کرد:
- "الان من فردا به اون جونگوون فضول چی بگم. بگم من عاشق همونیم که همیشه گفتم هیچی بینمون نیست؟"
ریکی خندید و بوسه آرومی روی پیشونی هیسونگ گذاشت:
-" همین کار رو بکن. "