Problem

Problem

koa
Part⁴

وارد کلاس شد و به نیمکت جونگ‌کوک خیره شد

دومین روزی بود که از اون دو خبری نبود و تهیونگ دیگه داشت کلافه می‌شد.

نیم‌نگاهی به جیمین که غرق بازی با گوشیش بود و گهگاهی براش پشت چشم نازک می‌کرد انداخت و پشت‌بندش نگاهش رو به مین سو و های سو خواب دوخت.

سرش رو به طرفین تکون داد و از کلاس خارج شد.

باید شماره‌ی جئون رو می‌گرفت.


در سالن رو باز کرد و وارد شد.

طبق معمول گروه بسکتبال در حال تمرین بودند.

سمت یکی از اعضای گروه رفت و صداش کرد.

- یونگی هیونگ؟

یونگی از حرکت ایستاد و نگاهش رو به تهیونگ داد.

- اوه تهیونگ.

تهیونگ لبخندی زد و گوشیش رو از جیب شلوارش خارج کرد.

پسر بزرگ‌تر سمت تهیونگ اومد و مقابلش ایستاد.

- چیزی شده؟

- از جونگ‌کوک خبر داری هیونگ؟

یونگی ابرویی بالا انداخت و کمی اطرافش رو دید زد.

- دو روزه برای تمرین نیومده به عنوان کاپیتان تیم عجیبه که خبری ازش نیست.

تهیونگ سرش رو تکون داد.

- خب شماره‌ش رو داری؟

یونگی کمی مکث کرد و بعد سرش رو تکون داد.

- چند لحظه صبر کن.

سمت نیمکت‌ها رفت و موبایلش رو برداشت و سمت پسر برگشت.

- خب یادداشت کن.


- این پسر دیوونه‌ست مطمئنم رد داده.

تهیونگ حرصی لب زد و پا روی تخت کوبید.

امروز بابت نیومدن یکی از دبیرهاشون زودتر تعطیل شده بود و تهیونگ؟ از هر راهی وارد می‌شد جونگ‌کوک جوابش رو نمی‌داد.

گوشی رو سمت دیگه‌ی تخت پرت کرد و سرش رو داخل بالش فرو کرد.

دست‌هاش رو با حالت زاری روی تخت کوبید و چرخی زد که تعادلش رو از دست داد و روی زمین افتاد.

بدون اینکه واکنشی نشون بده به سقف پرستاره‌ی اتاقش خیره شد و دست‌هاش رو به طرفین باز کرد که همون لحظه در اتاق باز شد و مادرش وارد شد.

- صدای چی بود؟ از تخت افتادی؟

سرش رو به آرومی سمت مادرش برگردوند.

- فکر کنم قطع نخاع شدم.

گفت و بازهم نگاهش رو به سقف داد.

مادرش با ظاهری پوکر کمی به پسر خیره شد و بعد در رو بست.

یعنی واقعا باید می‌رفت توی لونه‌ی اون اژدها؟

از روی زمین بلند شد و سمت کمدش رفت.

- شاید باید قبلش وصیت کنم؟

آهی کشید و بعد لباس‌های خونگیش رو با یه هودی و شلوار عوض کرد.

گوشیش رو برداشت و از اتاق خارج شد.

- کجا؟

مادرش ملاقه به دست پرسید.

- دیدی برنگشتم تا چندساعت دیگه زنگ بزن پلیس اوما دارم می‌رم تو دهن اژدها.

زن چندبار پلک زد و در آخر بی‌توجه به پسر سمت غذای در حال پختش رفت.

- توجه‌ت من رو کشته زن.


نگاهش رو به خونه‌ی مقابلش دوخت و سوتی زد.

- منم بودم مدرسه نمی‌اومدم حق داره والا.

با خودش زمزمه کرد و سمت در ورودی رفت.

آیفون رو زد که صدای زنونه‌ای جواب داد.

- کیه؟

تهیونگ دستپاچه لبخندی زد.

- سلام، چیزه...من دوست جونگ‌کوکم.

- اوه، بیا داخل پسرم.

در با صدای ریزی باز شد و تهیونگ مردد وارد شد.

کمی حیاط رو دید زد، یک باغچه در سمت راست و یک درخت بزرگ که حکم سایه‌بان رو داشت در سمت چپ حیاط قرار داشت و میز و صندلی‌های سفید رنگی زیر درخت چیده شده بودند و تاب کوچولویی به شاخه‌ای از درخت وصل بود.

لبخندی زد و سمت در ورودی رفت که پیرزنی در رو باز کرد.

- خوش اومدی پسرم.

تهیونگ متقابلا لبخندی زد.

- ممنونم.

کفش‌هاش رو در آورد که پیرزن دمپایی‌هایی رو مقابل پاهاش قرار داد.

تهیونگ معذب تعظیم و تشکری کرد و پوشیدشون.

- جونگ‌کوک طبقه‌ی بالاست اتاق سوم دست چپ، برو بالا منم براتون شربت درست می‌کنم میارم.

تهیونگ نگاهی به پیرزن انداخت.

- بهتر نیست اول بهش خبر بدید آجوما؟

زن لبخندی زد که چین‌های صورتش رو بیشتر به نمایش گذاشت.

- قطعا با دیدن دوستش خوشحال می‌شه.

"و با دیدن من دیوونه می‌‌شه."

سری تکون داد و لبخند کج و کوله‌ای زد.

- پس با اجازه‌تون.

گفت و به سمت راه‌پله قدم برداشت.

پله‌ها رو بالا رفت و نگاهی به سالن انداخت.

به سمت آخرین اتاق سمت چپ قدم برداشت و مقابلش ایستاد.

مضطرب دستش رو بالا آورد تا در بزنه.

چند ضربه‌ی آروم به در زد.

- آجوما چیزی نمی‌خورم.

با شنیدن صدای جئون تن پسر خشکید.

- ت..تهیونگم.

قطعا اگه پاهاش توانایی تصمیم‌گیری رو داشتند تا همین حالا از اون خونه بیرون زده بودند.

با نشنیدن صدایی قصد داشت دوباره در بزنه که در با شدت باز شد و چهره اخم‌آلود پسر توی قاب در قرار گرفت.

تهیونگ قدمی عقب رفت و ترسیده دستش رو بالا آورد.

- سلام؟

- تو اینجا چیکار می‌کنی؟

جونگ‌کوک پرسید و قدمی جلو رفت که تهیونگ متوجه پای باندپیچی شده‌ش شد.

"پس واقعا آسیب دیدی"

- هی حالت خو-

جونگ‌کوک بی‌توجه به جمله‌ی پسر به هودیش چنگ زد و اون رو به داخل اتاق کشید که تهیونگ تعادلش رو از دست داد و روی زمین کنار تخت افتاد.

- چرا اینجایی؟

جونگ‌کوک دست به کمر پرسید و قدمی جلو اومد.

تهیونگ نفس عمیقی کشید تا کمی خودش رو آروم کنه و بعد از روی زمین بلند شد.

- آقای جانگ گفت-

- برام مهم نیست اون مرتیکه چی گفته تو چرا اومدی؟

- چی؟

جونگ‌کوک قدم دیگه‌ای جلو اومد.

- ببینم عادت داری بی‌خبر بری خونه‌ی بقیه؟

تهیونگ تکخند ناباوری زد.

- چی؟ بی‌خبر؟ اگر مطلع باشی یه چیزی به اسم تلفن همراه داری که اگه چکش کنی پیام‌های من رو هم می‌بینی.

- وقتی چک نمی‌کنم یعنی نمی‌خوام باهات صحبت کنم چه برسه به اینکه ببینمت.

اخم کمرنگی روی پیشونی پسر نقش بست.

- هی واقعا مشکلت با من چیه هان؟

نه جداً چه مشکلی داری بگو دردت چیه؟

‌جونگ‌کوک پوزخندی زد.

- چیه می‌خوای جبرانش کنی؟

- باید اول بفهمم چه مرگته!

- جدا؟ خیلی‌خب کدوم پات رو انتخاب کنم هان؟ کدوم پات رو بشکنم که قابل ترمیم نباشه کیم تهیونگ.

جملاتش رو آروم اما پشت‌ سرهم بیان کرد.

اخم پسر عمیق‌تر شد و سردرگم به جونگ‌کوک خیره شد.

- چی می‌گی؟ پای تو به من چه ربطی داره؟ دیگه داری از حدت می‌گذری جئون جونگ‌کوک!

جونگ‌کوک پوزخندی زد و قدمی جلو اومد.

- اوه جداً؟ تو واقعا نمی‌فهمی یا خودت رو زدی به نفهمی؟ یه جوری رفتار نکن که انگار بی‌گناه‌ترین آدم روی زمینی!

تهیونگ رسما داشت دیوونه می‌شد، یک کلمه‌هم نمی‌فهمید.

- لعنت بهت درست صحبت کن متوجه‌شم.

توی صورت پسر غرید و به یقه‌ی تیشرتش چنگ زد.

جونگ‌کوک ابرویی بالا انداخت.

- خیلی‌خب بزار یادآور شم کیم. جی‌هیون، اسم آشنایی نیست؟

تهیونگ کمی مکث کرد.

- همونی که انتقالی گرفت؟

پوزخند جونگ‌کوک عمیق‌تر شد.

- می‌دونی چرا رفت؟ چون توعه حرومزاده با تهدیدش باعث شدی توی زمین وسط مسابقه به من آسیب برسونه کیم الان چی یادت نمیاد؟

تهیونگ واقعا نمی‌فهمید اون پسر اون روز داخل دستشویی روز مسابقه با تهیونگ بحثش شد و این چه ربطی به جونگ‌کوک داشت؟ دوربین مخفی بود؟

- من تهدیدش کردم؟

جونگ‌کوک دست تهیونگ رو از روی یقه‌ش پس زد.

- معلومه زیر بار نمی‌ری.

- از اینجا گم شو.

پسر متعجب به جونگ‌کوک که در اتاقش رو باز می‌کرد خیره شد.

- بهت گفتم.همین حالا.گورت رو گم کن!

اگه می‌رفت و اون پسر رو به باد کتک می‌گرفت اشتباه بود؟

سمت جونگ‌کوک رفت در اتاق رو بهم و جونگ‌کوک رو به دیوار کوبید.

- یا درست توضیح می‌دی بهم یا بهت قول می‌دم که شب رو هم اینجا می‌خوابم پس دهن لعنتیت رو باز کن و سیر تا پیاز قضیه رو بهم بگو!

Report Page