Poshte pardeh enghelab27

Poshte pardeh enghelab27

دادرس

دستهای پشت پرده انقلاب. 

قسمت بیست و هفتم بخش دو


چند نوشته سرزنش آلود از برخی دوستان بمن رسیده است که چرا در این مقالات به جناب شاهپور بختیار کم لطفی میکنم و به عملکرد و برنامه های ایشان در زمان نخست وزیری انتقاد میکنم . این سروران ضمن شرح مفصلی از شجاعت و دلیری جناب بختیار در مقام مقایسه ایشان با خیانت ها ی ارتشبدان قره با غی ، فردوست و سپهبد مقدم بر آمده اند.


 در اینجا خود را ناچار به پاسخگویی میبینم و این سرزنش ها را نمیپذیرم، زیرا نخست این سروران پاسخ هیچ یک از مدعا ها ی من را نداده اند و نگفته اند چرا جناب نخست وزیر در بدترین زمان آشوب ، ساواک را منحل کرد. مشتی قا تل و تروریست و بانک زن و بمب گذار را که به اعدام و حبس ابد محکوم شده بودند از زندان ها آزاد کرد .من به همین دو مورد اشاره میکنم و نه بیشتر که سایر پاسخ ها پیشکشتان باشد. در مورد ان ارتشیان در جا ی دیگر و زمان دیگری پاسخ خواهم داد که هیچ ارتباطی به جریان آقای بختیار ندارد. سروران گیرم جناب بختیار رستم دوران و سا م نریمان و زیگفرید جهان ، دکترای حقوق و پرفسور دانشگاههای جهان و به قول آقای سروش هم، با سوا د تر از ایشان از زمان هخامنشیان تا زمان نخست وزیری جناب بختیار وجود نداشته است ،این امتیازات فرضی چه دردی را از بلایی که ایشان بر سر ایران آوردند دوا میکند . در ان زمان وظیفه یک نخست وزیر ایجاد آرامش در کشور بود و رهنمود دادن و انجام کارهایی که قانون را پیش ببرد نه این که سد جلوی هرج و مرج طلبان و آشوب کنند گان را بشکند که همان ساواک با شد . نه این که خود تیشه و کلنگ بردارد و به کمک خرابکاران به تخریب ان سد بپردازد که همان آزاد کردن زندانیان باشد . زندانیانی که برابر همه اسناد عامل 

 بیگانگان بودند و برای دستگیریشان جانها باخته شد . آقای عماد الدین باقی یکی از بنیان گذاران سازمان اطلاعا تی همین جمهوری اسلامی که ۱۵ جلد کتاب از گزارشات ساواک را منتشر کرده است مینویسد در درازای پادشاهی محمد رضا شاه یعنی حتا پیش از تشکیل ساواک جمعا ۳۴۱ تن ا عم از اعدامیان ، کشتار های درون گروهی مخالفان ، کشته شدن در زد و خورد های خیابانی ، خود کشی های مخالفان مانند خوردن سیانور از میان رفته اند و در مقابل ۲۰۰۲ تن از ماموران ساواک ، شهربانی ، ژاندارمری ، و سایر مردم بیگناه جان باختند. حاصل کار جناب بختیار یعنی بی ارزش شمردن و پوچ انگاشتن ان اندامها و مغز های نازنین بود فقط برای این که دموکراسی ای را که هرگز معنایش را نفهمید ببخشید نشخوار کند و از میدان کنکورد و موزه لوور به دروازه قزوین و میدان گمرک بیاورد . خواهش میکنم به این رخداد حقیقی که در ذیل مینویسم بیشتر توجه بفرمایید. 

سه برادر بودند بنامهای عباس و اسد الله و انوش مفتاحی ، این هر سه در سازمان تروریستی فداییان خلق فعالیت میکردند و به کارهای تروریستی و بمب گذاری میپرداختند.انوش کوچکترین برادر بود و یک نو جوان و تین ایجر بود که ان دو برادر بزرگتر از وی برای تبادل های تروریستی بهره ناشایست میگرفتند. آقای عباس مفتاحی دستگیر میشود و در زندان به فعالیتهای خود اعتراف میکند و ساواک در صدد دستگیری اسدالله مفتاحی که در خانه های تیمی زندگی میکرد همت میگمارد ، پس از پیگیری های بسیار ساواک به یک قرار ملاقات بین یکی از تروریستها با اسدالله مفتاحی پی میبرد . محل قرار ملاقات در میدان کشتار گاه تهران محلی بین جوادیه و نازی اباد بود.این محل برای این گونه ملاقاتها محل امنی بود زیرا جایی بود که دامداران برای فروش احشام خود تردد میکردند و یک فرد ناشناس و نا هماهنگ در آنجا انگشت نما میشد. همکاران برای دستگیری اسدالله مفتاحی چند با ر تمرین کردند و در روز قرار یکی در لباس چوبدار و چند تن با پوشیدن پو ست گوسفندان خود را در بین گوسفندانی که برای فروش آورده بودند پنهان میکنند و با این پوشش ساعتها در انتظار میمانند . تروریستها برای دیدار و ملاقات با یکدیگر علامتهای اطمینان در نقاط گوناگون میگذاردند تا از امن بودن محل ملاقات خاطر جمع باشند و همین مورد نیز در این ملاقات انجام شد و در لحظه حضور اسدالله که مسلح هم بود همکاران با از جان گذشتگی از پو ست خود بیرون میایند و پیش از این که اسدالله زمان داشته با شد تا سیانور خود را بجود او را دستگیر مینمایند. بقیه ماجرا این است که اسدالله باور نداشت که عباس زنده باشد و وقتی دو برادر را در زندان مواجهه میدهند اسدالله به معاینه بدنی عباس که به او گفته بود من همه چیز را اعتراف کرده ام و تو  هم مقاومتی نکن میپردازد زیرا باور نداشته که عباس زنده باشد و به او رسانده بودند که عباس زیر شکنجه مرده است.


اسدالله ناچار به اعتراف تمام فجایع تروریستی خود میشود و در زندان پس از دیدن زنده بود ن برادرش از گذشته خود بسیار نادم میشود و میفهمد که اربابان با همانند این دروغ ها چگونه با زندگی او و سایرین بازی میکرده اند. پرونده به داد گاه میرود و محکوم میشود.  

هدف از بیان این رویداد باز کردن سختی ها و فداکاری های کارمندان ساواک میباشد تا سروران بدانند برای اینکه آسوده بخوابند پلیس امنیتی چه ها باید میکشید ، برای همین بود که یک بانو میتوانست با اتومبیل خود به تنهایی از بندر گز تا جزیره مینو برود و از نوژگاه کردستان تا سراوان رانندگی کند. 

این امنیت را آقای بختیار به باد داد و باز هم مینویسم که ایشان و همه افراد کابینه ایشان در تمام کشتا رها و جنایاتی که جمهوری اسلامی و آخوندها انجام دادند شریک جرمند زیرا در کابینه برابر قانون مسیولیت مشترک داشتند و دست کم میتوانستند در برابر نا آگاهی ها و نادانی های آقای بختیار از پست وزارت خود استعفا بدهند. پاینده ایران

Report Page