PornStar

PornStar

Lo & rini

"آ..آههه.‌.سو‌..سوبین..م..محکم..تر.." یونجون بلند ناله میکرد و با تمام توانی که داشت پارچه ی ملافه رو لای انگشت هاش فشار میداد. نفساش سنگین شده بود و حس گرمای زیر دلش به شدت اذیتش میکرد. کل بدنش عرق کرده بود و موهایی که همیشه مرتب بوده، حالا به شلخته ترین حالت ممکن در اومده. بخاطر عرق پیشونیش کاملا خیس شده بود و موهای نسبتا بلندش روی صورتش ریخته شده بود. سوبین با تمومه توانش به پروستات پسر زیرش ضربه میزد و این بیشتر از هرچیزی یونجون رو غرق لذت میکرد.

درسته! هردو پسر درحال سکس کردن بودن اما واقعا اینجور به نظر میومد؟ نه. اینا فقط تمومه چیزایی بودن که بومگیو درحال دیدن و شنیدنشون بود ، پشت در اتاقی که نیمه باز بود ایستاده بود و میتونست کامل تخت رو ببینه و البته، دو پسری که درحال سکس بودن به خوبی قابل دیدن بودن.

طبیعتا باید هردو رو تنها میذاشت و از اون مکان دور میشد، اما از دیدن همچین صحنه ای لذت میبرد و دلیلش رو حتی خودش هم نمی‌دونست. به در تکیه داده بود و با چشم های درشت شده‌ش به صحنه ی رو به روش خیره شده بود. از طرفی، گرما کم کم داشت توی بدنش میچرخید و حس میکرد پایین تنه‌ش هارد شده و حتی اینم براش منطقی نبود. ته دلش احساس میکرد که نیاز داره بین دو پسر روی تخت باشه، میخواست به جای یونجون زیر سوبین باشه و ناله های یونجون برای خودش باشن. هردوتارو باهم میخواست، اما دلیلش چی بود؟

توی سه سال گذشته که همدیگه رو میشناختن هر سه‌‌تاشون‌‌ به چوی معروف بودن، همه فکر میکردن برادر همدیگه‌ان‌‌ اما خب اینطور نبود. گاهی وقتا حتی بکن در رو هم صدا زده میشدن، عجیبه، اما خب واقعا حقیقت داشت، تقریبا نصف دختر ‌و پسرای دبیرستان توسط سه تاشون به فاک رفته بودن، بیشترم از سمت سوبین و یونجون. سوبین از لحاظ جسمی، از هردوشون بزرگ تر بود، موهای بلوند و صورت بی نقصش، انگشت های کشیده‌ش، قد بلند و حتی بدنی که باعث میشد چه پسر چه دختر جذبش شن.

یونجون‌‌، از لحاظ جسمی از سوبین کوچیک تر بود اما در برابر بقیه بزرگتر‌‌ به نظر میومد، موهای مشکی تقریبا بلندش، چشم‌‌هاش و فرم لبش که بین همه معروف بود و تاحالا هیچکس نتونسته بود ببوستش و طعمشو بچشه. عضلات بدنش و فرم بدنش، بیشتر دخترا رو به خودش جذب میکرد. و اما میرسیم به بومگیو که حتی از یونجون هم کوچیک تر دیده میشد. این حقیقت که بومگیو حتی از دخترا هم خوشگل تر بود باعث میشد همه بهش حسودی کنن، موهای کوتاه فندقیش، چتریایی که همیشه دور و ور پیشونیش ریخته میشدن، بینیش، لبش، چشم‌هاش و تک تک اجزای صورتش هم پرستیدنی بودن.

و چیزی که بیشتر از همه به چشم میومد ترکیب بی نقص هر سه‌‌تاشون کنار همدیگه بود، مثل یه رویا بودن، حتی از سلبریتی های معروف و ایدل های دیگه هم میتونستن بی نقص تر و خوشگل تر باشن، میتونستن؟ همین الانش هم تونسته بودن، جوری که کل بچه های دبیرستان به هرسه‌‌شون جذب میشدن غیر قابل توصیف بود و حتی گاهی وقتا انتخاب کردن یک نفر از اون سه نفر هم غیر ممکن بود.

بومگیو هرچقدر بیشتر بهشون نگاه میکرد میتونست احساس کنه داره هارد تر میشه و خودش رو بیشتر بین دو پسر تصور میکنه، همین باعث شد ناخودآگاه دستشو داخل شلوار و باکسرش ببره و خودشو لمس کنه.

به هندجاب دادن خودش بیشتر ادامه داد و برای اینکه ناله‌‌ش در نیاد لب پایینش رو بین دندون هاش فشرد، هرچقدر که میگذشت زانوهاش شل تر میشد و حس میکرد هر لحظه ممکنه بیوفته زمین، ناله های یونجون توی کل اتاق پیچیده بود و بومگیو رو بیشتر توی لذتی که داشت، غرق میکرد. بدنش رو به چهارچوب در تکیه داد و حرکت دستش رو سریع تر کرد، کم کم کنترلش رو از دست داد و اتفاقی ناله‌‌ی نسبتا بلندی از بین لب هاش خارج شد.

بلافاصله خودش رو کنار کشید ‌و پشت دیوار قایم شد، نمی‌دونست باید چیکار کنه، لعنتی به خودش فرستاد و امیدوار بود که صداش اونقدر بلند نبوده باشه که به گوش دو پسر داخل اتاق برسه.

دستش رو از داخل شلوار و باکسرش بیرون کشید و نفسش رو توی سینه ش حبس کرد، برای رسیدن به اتاقش باید از جلوی در رد میشد. کمی فکر کرد و بعد بدون لحظه ای نگاه کردن به داخل اتاق رد شد و خودش رو به اتاقش رسوند، در رو آروم بست و به سختی خودش رو به سمت تختش کشوند، ملافه‌‌ش رو روی خودش کشید و دستش رو دوباره داخل شلوار و باکسرش برد. حالا میتونست حداقل کمی آروم ناله کنه و با صدای بلند نفس بکشه، دست آزادش رو بالا اورد و همونطور که به خودش هندجاب میداد از روی لباس، نوک نیپلش رو لمس کرد. بازم براش کافی نبود پس فقط دستشو از زیر لباسش رد کرد تا راحت‌‌تر بتونه با نیپلش که همین الان هم برجسته شده بود ور بره.

بعد از چند دقیقه کم کم ناله هاش بلند‌تر شده بود و دستش دیگه توانی برای لمس کردن نیپلش نداشت، بدنش شل شده بود و وقتی حس کرد که نزدیکه برای چند ثانیه با شستش کلاهک دیکش رو آروم لمس کرد و بعد همراه با کام شدن روی دستش ناله‌‌ی بلندی از بین لب هاش خارج شد.

توی خودش پیچید و چشم هاش رو روی هم فشرد، کمی صبر کرد نفس هاش منظم شن و بعد از روی تخت بلند شد تا به سمت حموم بره و خودشو تمیز کنه.

-

23:30 .

روی میز مطالعه‌ش نشسته بود و توی گوشیش دنبال فیلم مناسبی برای دیدن میگشت و از طرفی ذهنش سمت اتفاقات چندساعت پیش کشیده شده بود. سه‌‌تایی قرار بود تا صبح مشغول فیلم دیدن باشن و سوبین رفته بود بیرون تا خوراکی های لازمو بگیره و یونجون هم درحال دوش گرفتن بود.

هر سه، هم خونه‌ای همدیگه بودن‌‌ و البته دوستای صمیمی همدیگه. اما چیزی که همه چیز رو بهم میریخت احساسات بومگیو بود، اون به شدت درمورد اینکه چرا باید یونجون و سوبین انقدر باهم جور باشن حسودی میکرد. هر سه‌‌تاشون برای هم همه چیز بودن، در اصل میشه گفت اصلا مثل سه تا دوست عادی نبودن. سوبین و یونجون هیچ رابطه ای باهم نداشتن، اما سکس میکردن و از طرفی هم هردوشون گاهی وقتا با بومگیو لاس میزدن و برای رفع نیازاشون به هم کمک میکردن.

بومگیو کم کم داشت دیوونه میشد، گوشیشو کنار گذاشت و چشماشو محکم بست و در عرض یک ثانیه با اومدن ایده ی توی ذهنش، چشماشو باز کرد و لبخند گنده ای زد. امشب میتونست برای بومگیو بهترین فرصت باشه، بهترین فرصت برای اینکه همزمان به هردوشون نزدیک بشه، اهمیتی نمیداد که قراره چه اتفاقی بیوفته پس فقط دنبال یه پورن مناسب گشت. یونجون و سوبین قرار بود واقعا بابت همچین چیزی سورپرایز بشن.

00:00

بومگیو با بی حوصلگی درحال وصل کردن گوشیش به تلوزیون بود. یونجون و سوبین توی آشپز خونه مشغول درست کردن غذا و اماده کردن خوراکیا بودن و صدای خنده هایی که از اشپز خونه به گوش بومگیو میرسید داشت دیوونه ش میکرد. روی کاناپه لم داد و بخاطر اینکه هیچ کاری برای انجام دادن نداشت حوصله‌‌ش سر رفته بود، بلند شد تا سری به اشپز خونه بزنه اما با صحنه ای که دید توی ذهنش به خودش لعنتی فرستاد‌. یونجون داشت بسته های خوراکیو باز میکرد و توی ظرف میریخت و سوبین از پشت سر بغلش کرده بود و درحال اذیت کردنش بود. دستش رو پشت گردنش کشید و 'اهمی' گفت تا دو پسر دیگه متوجه حضورش بشن، سوبین برگشت و با دیدن بومگیو لبخندی زد، اما حتی یک میلی متر هم از یونجون فاصله نگرفت.

- هی بومگیو، تونستی فیلم و اوکی کنی؟

+ اره.. اوکیه فقط کارتون تموم نشد؟

*همه چیز آماده ست! بزن بریم.

یونجون با خوشحالی گفت و از سوبین فاصله گرفت و با سینی توی دستش از کنار بومگیو‌ رد شد تا وارد حال شه. بومگیو‌ نیم‌ نگاهی به سوبین انداخت و بعد پشت سر یونجون راه افتاد.

هرسه روی کاناپه ی سه نفره نشسته بودن و یونجون بین بومگیو و سوبین نشسته بود.

“خب، آماده این؟" بومگیو گفت و‌ کنترل رو از روی میز رو به روشون که خوراکی ها هم روش قرار داشتن ، برداشت و وقتی دو پسر دیگه همزمان 'اره' گفتن دکمه ی پخش فیلم رو فشرد.

"وات د فاک بومگیو!!" سوبین همونطور که میخندید گفت و این باعث‌ شد یونجون هم بزنه زیر خنده ، "باورم نمیشه الان قراره سه تایی پورن ببینیم، اونم تریسام؟" یونجون سعی کرد جلوی خنده‌‌شو بگیره و جمله ش رو بدون لکنت کامل کنه.

بومگیو نیشخندی زد و بعد از برداشتن چند دونه چیپس کمی توی جاش تکون خورد و سرش رو روی شونه ی یونجون قرار داد، "خفه شید و فقط از پورنتون لذت ببرین" بومگیو با لحنی که غیرقابل تشخیص بود زیر لب زمزمه کرد.

تقریبا یه ربعی گذشته بود.

غذا و خوراکیاشونو تموم کرده بودن و نزدیک به هم روی مبل لم داده بودن و توی سکوت فرو رفته بودن، صدای ناله کل فضای خونه رو پر کرده بود.

بومگیو کمی توی جاش تکون خورد و برای لحظه ای چشمش به دست سوبین خورد که درحال ور رفتن با رون یونجون بود. توی یک ثانیه گرما به کل بدنش منتقل شد و سعی کرد خیلی ضایع نگاهش رو به صحنه ی رو به روش نده. 'فکر کنم بار هزارمی باشه که به خودم لعنت میفرستم' با خودش فکر کرد، اما مگه هدف همین نبود؟ اینکه بتونه یجوری به هردوشون نزدیک شه؟ پس دقیقا وقتش بود. لب پایینش رو آروم گزید و برای بردن دستش زیر پیراهنش کمی استرس داشت، زیر شکمش چیزی رو احساس میکرد و نیاز داشت خودشو لمس کنه. خودش متوجه نبود اما یجورایی بیش از حد ضایع بود، نفس هاش سنگین شده بود و وقتی چشمش به تلوزیون افتاد احساس کرد زمان برای لحظه ای متوقف شده، پسری که باتم بود روی یکی از تاپا درحال راید بود و پسر دیگه ای که تاپ بود از پشت دیکش رو داخل باتم فرو کرده بود، اونم روی تخت. نمیدونست کِی اما دستش از زیر پیراهنش رد شده بود و شکمشو لمس میکرد.

یونجون که همین الانشم متوجه‌‌ی همه چیز شده بود نگاهی به سوبین انداخت، درسته! سوبین هم متوجه شده بود و ناله ی سرشب برای بومگیو بود، هردوشون اون صدارو شنیده بودن.

یونجون خودش رو به بومگیو نزدیک تر کرد و از قصد سرش رو توی گردنش فرو برد، اجازه داد کمی از نفساش روی گردنش خالی شن و بعد سرشو روی شونه‌‌ش گذاشت، سوبین دستشو محکم تر روی رون یونجون فشرد و این باعث شد یونجون 'همم' آرومی از بین لب هاش به بیرون بده.

بومگیو دقیقا میدونست چه اتفاقی داره میوفته و بلاخره به چیزی که میخواست، رسیده بود. دستش رو کم کم پایین برد و بلافاصله انگشت هاش به عضوش برخورد کردن، چون باکسر نپوشیده بود.

یونجون با دیدن دست بومگیو نیشخندی روی لب هاش نشست و سرشو از روی شونه ی بومگیو برداشت.

“بومی، میخوای بهت کمک کنم؟”

بومگیو توی شرایطی بود که واقعا نمیدونست باید چیکار کنه، اون لحظه به این فکر میکرد که کاشکی یونجون و سوبین میتونستن ذهنش رو بخونن اما خود بومگیو هم بی خبر بود از چیزایی که توی ذهن اون دو پسر میگذره.

"یونجون همیشه همینقدر مشتاقی، بیشتر از این انتظار نداشتم." سوبین گفت و این باعث شد یونجون سرش رو برگردونه و بهش چشمکی بزنه، آروم از روی جاش بلند شد و رو به روی سوبین و بومگیو ایستاد

“میدونید! برام مهم نیست که بومگیو حرفی نمیزنه و عین احمقا زل زده بهم، اما من میدونم که اون واقعا چی میخواد، واضح نیست؟”

“آه یونجون تمومش کن.. خواهش میکنم" بومگیو غر زد و نگاهش رو بین هردو پسر چرخوند، دستش هنوزم داخل شلوارش بود، اما بی حرکت مونده بود.

سوبین توی جاش تکون خورد و خودش رو به بومگیو نزدیک تر کرد، با دستش چونه ی بومگیو رو گرفت و صورتش رو به سمت خودش چرخوند، "انقدر سخته به زبون بیاری که ما رو میخوای؟" با صدایی که تقریبا دیپ تر از همیشه بود زمزمه کرد و انگشت شستش رو روی لب پایین بومگیو کشید.

بومگیو میتونست گرمای بدنش رو تا پوست و استخون حس کنه و قلبش داشت تند تر از همیشه میتپید، انگشت سوبین با لب پایینش ور میرفت و کم مونده بود به داخل دهنش بره، به سختی لب هاش رو از هم فاصله داد و زمزمه کرد "عوضی.. تو که میدونی چی میخوام، چرا اذیتم میکنی؟".

یونجون از اون موقعیت خنده‌‌ش گرفته بود، دست بومگیو رو گرفت و از توی شلوارش بیرون کشید، سوبین هنوز درحال لمس کردن لبش بود و یونجون با ایده ای که توی ذهنش داشت میتونست بومگیو رو دیوونه کنه، پس روی زمین، جلوی پای بومگیو زانو زد و از بالا بهش نگاه کرد، چند لحظه بعد نگاهش رو به سوبین داد، "کامل لختش کن سوبین" گفت و سوبین نیشخند بزرگی روی لب هاش نشست، به بومگیویی نگاه کرد که با چشم هاش التماس میکرد هرکاری که میخوان انجام بدن و زودتر انجام بدن!

سوبین دستش رو سمت تیشرت بومگیو برد و بومگیو دست هاش رو بالا برد تا لباسشو راحت تر از تنش دراره. هردو پسر به بالا تنه‌‌ی لخت بومگیو خیره شده بودن، اولین بار نبود که همچین چیزی رو میدیدن اما توی همچین موقعیتی همه چیز فرق میکرد. بدن سفید و ظریفش بیش از حد خواستنی بود و کمر باریکش.. داشت سوبین رو دیوونه میکرد، انگشت های کشیده ش رو به سمت بدن بومگیو برد و آروم روی پوستش به حرکت در آورد، بومگیو کمی مور مورش شد و بعد سرش رو به پشت کاناپه تکیه داد، پلک هاش رو روی هم فشرد و بدنش رو به دست هردوشون سپرد.

یونجون شلوار بومگیو رو پایین کشید و با دیدن پایین تنه ی کاملا سفید و صورتیش زبونش رو روی لب پایینش کشید، "بومی.. پاهاتو باز کن" گفت و بعد از چند ثانیه پاهای بومگیو تا حد امکان باز شدن. یونجون شروع کرد به هندجاب دادن و سوبین از بالا درحال لمس کردن تک به تک اجزای بدنش بود و بومگیو؟ سعی میکرد خودش رو کنترل کنه تا بدنش نلرزه و لب پایینش رو محکم میگزید، به چیزی که میخواست رسیده بود و اون لحظه براش با بهشت فرقی نداشت.

با حس زبون یونجون روی دیک هارد شده‌‌‌ش به کمرش قوسی داد و ناله ی ریزی از بین لب هاش خارج شد. سوبین خودش رو نزدیک‌‌تر کرد و هم زمان با گذاشتن شستش روی نیپل بومگیو زبونش رو روی لب هایِ نرمش کشید، بومگیو به ارومی پلک هاش رو از روی هم برداشت و با چشم های خمارش به سوبین خیره شد، وقتی لب های سوبین ر‌وی لب هاش کوبیده شدن دوباره چشم هاش رو بست و ناله هاش توی گلوش خفه شدن.

یونجون تقریبا کل عضو بومگیو رو داخل دهنش جا داده بود و سرش رو عقب و جلو میکرد، زبونش رو کامل روی دیکش میکشید، انگشت هاش روی رونای سفید و نرم بومگیو فشرده میشدن و ردشون، به رنگِ قرمز روی رون بومگیو باقی میموند و بعد از چند لحظه از بین میرفت.

باسنش رو بالا برد تا دیکش بهتر توی دهن یونجون جا بگیره و با یک دستش شونه ی سوبین رو گرفته بود، لب هاش مکیده و گزیده میشدن و زبون سوبین داخل دهنش میچرخید.

با احساس نزدیک بودنش سعی کرد خودش رو از سوبین جدا کنه اما نشدنی بود، توی دهن یونجون کام شد و بدنش لرزید. بعد از چند لحظه سوبین با صدای 'پاپ' بلندی از لب هاش جدا شد و بومگیو وقتی به پایین نگاه کرد، دیکش از دهن یونجون خارج شده بود و یونجون کل کامش رو قورت داده بود. فاکی زیر لب زمزمه کرد و نگاهش رو از روی یونجون برنداشت، زبون سوبین روی یکی از نیپل هاش کشیده شد و ناله ی تقریبا بلندی از بین لب های کبود و متورم شده‌‌ش بیرون داد‌.

یونجون انگشتش رو خیس کرد و به سمت ورودی بومگیو برد و آروم لمسش کرد، همین الانش هم حساس شده بود و نبض میزد. انگشت وسطش رو داخل برد و به بدن بومگیو که بالا تر اومد خیره شد، کم کم حجم بیشتری از انگشتش رو فرو کرد تا جایی که کل انگشتش داخل بومگیو جا بگیره. شروع کرد به عقب و جلو کردن انگشتش و بومگیو بخاطر درد نیپل هاش و انگشتی که داخلش بود تا جایی که میتونست، ناله میکرد.

-

+ سوبین..

- بگو

* چیو بگه؟ بومگیو کوچولومون بهت نیاز داره

یونجون بین حرفشون پرید و بعد از کامل در آوردن لباس هاش روی تخت اومد و پشت سر بومگیویی که روی پایین تنه ی سوبین نشسته بود قرار گرفت. از پشت دستاشو روی شکم بومگیو گذاشت و سرشو توی گردنش فرو برد ، "صورتت مثل گوجه قرمز شده، نمیدونستم انقدر خجالتی ای." یونجون با شیطنت حرفاشو میزد و بومگیو رو اذیت میکرد‌، عضوش رو اروم به باسن بومگیو فشرد و ادامه داد "فکر میکنی دیک هردومون توت جا بگیره تدی بِر؟ هوم؟"

بومگیو کم کم داشت طاقتش رو از دست میداد، هر حرفی که یونجون میزد باعث میشد گونه هاش داغ‌‌‌تر بشه و با چشم های پر از نیازش به سوبین خیره شه.

"اونجوری بهم نگاه نکن بومی! بهت میدمش، هرچقدر که بخوای." سوبین زمزمه کرد و بومگیو نزدیک بود از خجالت آب بشه و بره توی زمین، از طرفی هم نیاز داشت هرچه زودتر باهم انجامش بدن.

جا به جا شدن و یونجون حالا روی تخت دراز کشیده بود، بومگیو توی پوزیشن داگی قرار گرفته بود و سوبین پشت سرش بود.

یونجون انگشتاشو لای موهای بومگیو برد و این باعث شد بومگیو سرشو خم کنه، دیک یونجون که هارد شده بود رو با هردو دستش گرفت و شروع کرد به هندجاب دادن و سوبین همونطور که با دوتا دستش باسن بومگیو رو گرفته بود عضوش رو به حفره‌‌ش میمالید.

بومگیو سعی میکرد ناله ای نکنه، به یونجون زل زده بود و زبونش رو روی کلاهک عضوش میکشید، یونجون چند لحظه ای یک بار ناله ی ریزی میکرد، تا جایی که بومگیو بعد از کامل خیس کردن دیکش اون رو تا جایی که میتونست وارد دهنش کرد و ناله های یونجون اوج گرفتن.

سوبین به آرومی عضوش رو وارد بومگیو کرد و بومگیو بلافاصله چشم هاش رو روی هم فشرد، سوبین حتی لحظه ای مکثی نکرد و شروع کرد به ضربه زدن داخل بومگیو.

ناله هاش، ته گلوش خفه میشدن و سرش رو با بیشترین سرعتی که میتونست عقب و جلو میکرد و یونجون رو حسابی غرق لذت کرده بود و از طرفی، خودش هم توی لذت فرو رفته بود. سوبین کمرش رو گرفته بود و تا جایی که میتونست داخلش میکوبید، ناله های بمش خواستنی تر از هرچیزی بود و ترکیب صدای ناله هاش با ناله های یونجون دیوونه‌ش میکرد. با حس فشرده شدن موهاش نگاهی به یونجون انداخت و حرکت سرش رو آروم تر کرد، "فاک.. از دهنت درش بیار گیو.. میخوام کامم روی صورتت بریزه و خوشگل تر از چیزی که هستی بشی" یونجون بین ناله هاش گفت و این باعث شد بومگیو دیک یونجون رو از دهنش بیرون بکشه و بالافاصله یونجون روی صورتش کام شد، یونجون موهای بومگیو رو از بین انگشت هاش آزاد کرد و با نیشخند روی لب هاش نگاهش رو بین دو پسر رو به روش میچرخوند. بومگیو زبونش رو دور لبش کشید تا بتونه طعم یونجون رو بچشه و بعد بخاطر دیک سوبین که داخلش بود، شروع کرد به بلند ناله کردن.

یونجون بلند شد و دستش رو روی موهای بومگیو کشید، بومگیو هنوز هم توی پوزیشن داگی بود و هر لحظه ناله هاش بلند تر از قبل میشدن، زانوهاش شل شده بود و هر لحظه ممکن بود بیوفته، به پایین نگاه کرد و حتی نمیدونست این بار چندمیه که کام شده. سوبین عمیق داخلش میکوبید و چشم های بومگیو برای لحظه ای سفیدی رفت و به ملحفه چنگ زد، توی یک حرکت دیک سوبین بیرون کشیده شد و بومگیو اروم روی تخت افتاد‌.

کام سوبین روی باسن بومگیو خالی شد و هم زمان با بلند کردن جسم سبک بومگیو زمزمه کرد "انقدر زود خسته شدی بومگیو؟ بیا اینجا، تازه شروع کردیم"، یونجون به سوبین کمک کرد تا بومگیو رو روی پاهایِ سوبین بنشونن و دوباره به پوزیشن اولشون برگشتن، یونجون پشت سر بومگیویی قرار گرفت که روی سوبین نشسته بود و با لب هاش گردن بومگیو رو مارک میکرد.

دست بومگیو به سمت عضو سوبین رفت و کمی بلند شد تا بتونه روی ورودیش تنظیمش کنه، به آرومی روش نشست و هردو دستش رو روی سینه های سوبین قرار داد، لب پایینش رو گزید و میتونست حدس بزنه کل گردنش کبود شده، چون یونجون هنوز مشغول مارک کردنش بود و با نیپل هاش و بدنش ور میرفت. حجم کمی از دیک سوبین رو وارد خودش کرد و ناله ی ارومی کرد، بدون اینکه نگاهشو از روی سوبین برداره شروع کرد به بالا و پایین شدن روی دیکش و همون لحظه یونجون بهش اسپنک محکمی زد. "آ..آههه.." بومگیو ناله کرد و به کمرش قوسی داد، یونجون بدنش رو لمس میکرد و زبونش رو روی بدنش میکشید. چند لحظه بعد کمر باریک و ظریف بومگیو بین دست های سوبین قرار گرفتن و بومگیو سرعت بالا و پایین شدنش رو روی سوبین بیشتر کرد.

ناله های بومگیو کل فضای اتاق رو پر کرده بود و حرارت بدنش با حرارت آتیش برابری میکرد.

"نگهش دار سوبین" یونجون گفت و سوبین کمر بومگیو رو بین دست هاش فشرد و بومگیو متوقف شد، نفس نفس زد و به سمت سوبین خم شد تا لب هاش رو ببوسه. وقتی کامل خم شد یونجون عضوشو داخل بومگیو فرو کرد.

بومگیو بخاطر دردی که داشت از لبای سوبین فاصله گرفت و ناله ای که بلند‌‌تر از همیشه بود از بین لب هاش خارج شدن، کم کم ناله هاش با هق هق ترکیب شد و اشک هاش روی گونه‌‌ش سرازیر شدن. یونجون کمی منتظر موند تا بومگیو بهش عادت کنه و بعد حجم بیشتری از عضوشو واردش کرد، بومگیو میتونست هم زمان هردوشونو داخل خودش حس کنه و همین باعث میشد بیخیال دردی که داره بشه و از موقعیتش لذت ببره، سوبین دست هاش رو پایین تر برد و با گرفتن باسن بومگیو بین دست هاش، هردو لپش رو از هم فاصله داد تا یونجون راحت تر بتونه کارش رو انجام بده.

- ششش.. خودت خواستیش نه؟ وقتی داشتیم پورن میدیدیم ، سر اون صحنه رسما خودت رو لمس میکردی.

+ می..میخوام..میخوامش..

"پس تحملش کن!“ آخرین حرفو یونجون به زبون اورد و بعد دیکشو داخل بومگیو به حرکت در آورد، بومگیو بلند ناله میکرد و از طرفی سوبین درحال اسپنک کردنش بود. اشک هاش به قدری زیاد شده بودن که روی گردن و سینه‌‌ی سوبین میریختن، بدنش میلرزید و تنها کاری که میتونست انجام بده چنگ زدن بازوهای سوبین بود.

وقتی بلاخره به اخرای کار رسیدن، یونجون بدون در اوردن دیکش داخل بومگیو کام شد، بومگیو با حس گرمایی داخلش آروم‌‌ تر شد و خودش هم کامل روی شکم سوبین کام شده بود. داخلش کاملا پر بود و حین انجام کارشون، حتی سوبین هم داخلش کام شده بود، بدن ظریفش روی تخت افتاد و توی بغل سوبین کشیده شد، هنوزم میلرزید و گریه‌‌ش بند نیومده بود. زیر دلش بشدت درد میکرد، توی خودش پیچید و سرش رو روی سینه ی سوبین قرار داد.

یونجون، کنارشون روی تخت دراز کشید و بومگیو بهش پشت کرده بود، پس دستش رو اروم سمت شکمش برد، سعی کرد با نوازش کردنش کمی بومگیو رو آروم کنه.

چشم های بومگیو بسته شد و کم کم داشت توی بغل هردو پسر خوابش میبرد، یونجون و سوبین بهم خیره شدن و ترجیح دادن بدون زدن هیچ حرفی بخوابن.

Report Page