Playmate

Playmate

Nihan
توجه: دقت کنید که این اسمات دارای جزئیات زیادی هستش. اگر همچین ژانر و سبکی مطابق سلیقه‌ی شما نیست بهتره به کار‌های دیگه‌ی چنل سر بزنید و به شدت از خوندنش خودداری کنید.♡


انگشت اشاره‌ش، انگشتر الماسی رو حمل می‌کرد که تضاد چشم‌گیری بین استایل سر تا پا سیاهش به وجود می‌آورد. به تنهایی روی مبلی دو نفره نشسته بود و باقی پسر‌ها و دختر‌ها اطرافش جمع شده بودن تا با شیرین‌زبونی دل وارث یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های کره‌‌ی‌جنوبی رو به دست بیارن. به هر طریق و شیوه‌ای!

خز سفید رنگ دور گردنش، اکسسوری نقره‌ای گوش‌هاش و خط چشم کشیده و آرایش غلیظ چشمش اون رو به شکل روباهی مغرور درآورده بودن.

لیوان خالی از نوشیدنی الکلیش رو تکون داد و صدای به هم خوردن یخ‌ها رو به گوش رسوند؛ ثانیه‌ای بعد یکی از جوون‌های اونجا جام رو از دست جونگین گرفته و برای پر کردنش به سرعت به سمت بارمن رفته بود.

لبخند رضایت روی چهره‌ش نشست اما فقط جونگین بود که می‌دونست اون، پوزخندی به خاطر نوکر‌های پول‌پرست اطرافشه.

اون لعنتی برای این چیز‌ها به کلاب نیومده بود. اما این روند همیشگی بود. اینکه کلابی مخصوص بچه‌مایه‌دارها تنها گزینه‌ی موجودت باشه هم سختی‌های خودش رو داشت!

امشب نیاز به یک خوشگذرونی‌ واقعی داشت. با کسی که لایق جایگاه پسر و دارای تحمل کافی برای غرور تموم نشدنی ستاره‌ی شب، یانگ جونگین باشه!

پسری که تا اون زمان از گوشه‌ی کلاب مشغول نگاه کردن به مهمونی کوچیک اطراف جونگین بود به خوبی متوجه کلافگی پسر شد. جرعه‌ی کوچیکی از نوشیدنیش چشید و با لذت به چرخش مردمک‌های جونگین به اطرافش خیره شد.

" اون پسر، دنبال همبازیه! "

نیشخندی زد و جامش رو روی سینی یکی از خدمتکار‌ها گذاشت. آیینه‌‌ی قدی رو‌بروش به مرتب کردن استایل و ذخیره‌ی وقتش کمک زیادی کرد. تیشرت سفید و بدون آستینی زیر کت مشکیش که تا روی رونش می‌‌اومد پوشیده بود. گردنبند گوچی و عطر کلایو کریستینی که تا چند قدمیش هم بوش احساس می‌شد، استایل گرون قیمتش رو تکمیل می‌کردن.

دستش رو توی جیب شلوارش فرو برد و با قدم‌های آروم به سمت تجمع گوشه‌ی کلاب حرکت کرد. براقی و خیسی موهای روی پیشونی جونگین از همون فاصله هم چشم‌هاش رو می‌زدن.

بی‌توجه به غر‌غر‌های دختر‌ و پسر‌های روبروش، گردهمایی‌شون رو برید و از وسطشون رد شد. نگاه جونگین به فردی که با آرامش از بین افراد روبروش رد و هر لحظه بهش نزدیک‌تر می‌شد ثابت موند.

" یه پاچه‌خوار دیگه؟ "

با خودش فکر‌ کرد. پوزخندی که زده بود با رسیدن رایحه‌ی جدیدی به مشامش، محو شد. حتی جونگین هم با دقت از اون عطر استفاده می‌کرد. هم به خاطر قیمت گرونش هم به خاطر ظاهری که به کلکسیون عطر‌هاش می‌داد.

هیونجین بدون کسب اجازه کنار روباه جذاب نشست و باعث گرد شدن چشم‌های اطرافیانش، به خصوص جونگین شد.

هر کسی که توی اون کلاب بود می‌دونست که کنار یانگ‌جونگین نشستن به همین سادگی‌ها نیست؛ ظاهرا پسر تازه‌ وارد، اهمیتی به این چیز‌ها نمی‌داد چون اینبار خم شد و لیوان نیمه پر روی میز که احتمال می‌داد برای جونگین باشه رو برداشت و از محتوای داخلش نوشید‌.

گستاخی پسر کنارش غیر‌قابل تحمل بود!

جونگین با لحنی که به راحتی عصبانیت ازش پیدا بود و با دندون‌هایی به هم چسبیده برای مهار فریادش گفت‌:

- چه غلطی داری می‌کنی؟

- نمی‌خوای به دوست...

تکخندی زد. اونها لایق دوست خطاب شدن نبودن!

- هم‌بازیات بگی برن؟ دورمون خیلی شلوغه یانگ جونگین!

سرش رو کنار گوش جونگین برد و آروم زمزمه کرد.

- خودتم حوصله‌شون رو نداری مگه نه؟ یه یار جدید می‌تونه جالب‌تر باشه. بهم اعتماد کن.

جونگین با تردید به پسر روبروش خیره شد. چهره‌ش زیبا بود. نه! زیبا برای توصیفش خیلی کم ارزش به نظر می‌رسید. لب‌های برجستش، چشم‌های درشتش، ابرو‌های پرش و در نهایت چهره‌ی جذابش همگی باعث می‌شدن جونگین نتونه درخواست مرد رو رد کنه. به همین راحتی پرنس کنارش با چهره ستودنیش به خواسته‌ش رسیده بود! البته جونگین هم کسی نبود که بدون سود بردن این بازی رو تموم کنه!

●

●

●

هیچوقت فکر نمی‌کرد روزی برسه که برای رسیدن به خواسته‌ش التماس کنه. ظاهرا بر خلاف تصورش اون شب استثنا‌های زیادی به وجود اومده بود. مثل اینکه جونگین از این التماس کردن داشت لذت می‌برد.

یادش نمی‌اومد چطور با لمس‌های پنهانی پسر مو بلوند توی خلسه رفته و با چنگ زدن به دست هیونجین اون رو به یکی از اتاق‌های طبقه‌‌ی بالای کلاب کشونده.

چهره‌ی آغشته به پوزخند هیونجین زیر نور نئونی سبز  توی اتاق، درست وقتی که خودش چهار دست و پا روی تخت بود و هیونجین از بالا نگاهش می‌کرد، باعث می‌شد همون لحظه با فریاد مسیح رو صدا بزنه و روش ساخت این لعنتی رو بپرسه. البته که جوابی نمی‌گرفت اما مغز و بدن تحریک شده‌ی جونگین هیچ چیزی رو متوجه نمی‌شد.

هیونجین انگشت‌های باریکش رو روی باسن سرخ شده جونگین کشید و برای بار دهم ضربه محکمی نثارش کرد.

- به نظرت اگه پادوهات توی این وضعیت ببیننت چه فکری راجبت می‌کنن؟ اوه نگاش کن... داری باسنت رو برام‌ تکون می‌دی و درخواست ضربه‌های بیشتری می‌کنی؟

انگشتش رو روی خط باسن جونگین گذاشت تا پشت گردن پسر پر‌صدا حرکتشون داد. دستش رو زیر چونه‌ی جونگین قرار داد و سرش رو بالا آورد.

دهن جونگین برای دریافت اکسیژن بیشتر مدام باز و بزاق دهنش روی چونش ریخته بود.

- م-من... میخوا-میخوام آههه...

ضربه‌ی بعدی هیونجین روی باسنش، فیکس شدن صورتش روبروی صورت هیونجین توسط دست پر قدرت مرد و فاک، اون زبون لعنتی که مدام در حال رقصیدن روی اون لب‌های درشت بود؛ همه و همه باعث می‌شدن جونگین همون لحظه در برابر پسر زانو بزنه. البته که زده بود، اما این بار برای عبادت الهه‌ی زیبایی مقابلش!

- چی می‌خوای؟ هوم؟

جونگین در حالی که به لب‌های هیونجین خیره بود لبش رو لیسید و با صدایی لرزون به حرف اومد.

- ت-تورو وقتی که...

چرخید و این بار باسنش رو جلوی چشم‌های هیونجین لرزوند. با فاصله دادن پاهاش سوراخش که در حال نبض زدن بود رو به نمایش گذاشت.

- داخلمی.

این بار صداش تحلیل رفت و با تصور اتفاقات بعدی زانو‌هاش سست شدن.

هیونجین دیوار دفاعیش فرو ریخت. تا اون لحظه جلوی خودش رو به سختی گرفته بود اما محض رضای خدا کی می‌تونه در برابر جونگین کنترلی روی خودش داشته باشه؟

به خودش افتخار می‌کرد که همچین فردی امشب زیرشه. کسی که کل اون کلاب آرزوی نیم‌ نگاهی از طرفش رو دارن. البته که هیچکدوم از اونها هوانگ هیونجین نبودن!

باکسرش، تنها چیزی که تنش بود، رو از تنش در آورد و کنار باقی لباس‌هاشون روی زمین رها کرد.

جونگین رو روی تخت به جلو هل داد و به کمر خوابوندش. با کمک زانوهاش از پایین تخت به سمت پسر رفت. طوری نگاهش می‌کرد که انگار وسط جنگل، طعمه‌ای لذیذ به پستش خورده‌. طعمش حالا داشت به خودش می‌پیچید و چیزی تا فریاد کشیدنش باقی نمونده بود.

هیونجین ضربه‌ای به عضو برآمده پسر کوچیک‌تر زد و به موهاش چنگ انداخت.

- نچ نچ نچ! ببین چطور برام خیس شدی. مطمئنم اگر منو داخلت حس کنی بلافاصله میای. اینطوری اصلا جالب نمیشه!

جونگین نزدیک بود گریه کنه.

- نه نه. قسم می‌خورم لطفا. می-می‌تونم خودم رو کنترل کنم. من پسر خوبیم‌. تو اینو می‌دونی مگ- مگه نه؟ آه... فاک.

هیونجین داشت لذت می‌برد. دلش می‌خواست از صحنه‌ی روبروش فیلم بگیره و هزاران بار مرورش کنه. با تموم شدن سوال پسر سریع عضو خودش رو بین باسن جونگین کشید و باعث ناله بلندش شد.

پاهاش رو روی شونه‌ش گذاشت و کمی جلو کشیدش که بخشی از کمر پسر کوچیک‌تر از تخت جدا شد. اما این باعث نمی‌شد که جونگین با تلاش زیاد، خودش رو به عضو هیونجین نماله.

جونگین تا اون لحظه به اندازه کافی توسط انگشت‌های کشیده‌ی هیونجین گشاد شده بود و این کار رو برای هردو آسون می‌کرد. ضربه‌ی نسبتا محکمی به رون پسر زد و سر عضوش رو واردش کرد. این‌ بار ناله‌ی هیونجین بود که به خاطر نبض سوراخ جونگین دور عضوش، بلند می‌شد.

با یک حرکت کل عضوش رو توی سوراخ جونگین جا داد و شاهد جیغ بلند پسر شد. هیسی به خاطر گرما و فشار دور عضوش کشید و با‌ حرکت‌ کمرش ضربه‌ی اول رو داخلش زد.

- حالا چی؟ راضی شدی... شت... راضی شدی پسر هورنی من؟

جونگین‌ جز ناله و گاها فریاد نمی‌تونست واکنشی نشون بده. داغ کرده و به یک توله گرگ توی هیت تبدیل شده بود.

- آه‌‌‌... هیون... هیونجین این... عالی... شت همونجا محکمتر!

کلمات آخر جونگین با جیغ و گریه همراه بودن و هیونجین با به‌دست آوردن فرصت دوباره‌ای برخلاف خواسته‌ی جونگین عمل کرد.

عضوش رو بیرون کشید و پاهای پسر رو روی تخت رها کرد.

- اگر چیزی رو می‌خوای، پس خودت بگیرش!

خودش جای جونگین رو گرفت و روی تخت دراز کشید.

پسر لبش رو گزید و آب دهنش رو به سختی قورت داد. خوب می‌دونست منظور هیونجین چیه و این بیشتر از قبل داشت تحریکش می‌کرد.

پاهاش رو دو طرف کمر هیونجین گذاشت و با تردید عضو هیونجین‌ رو توی دستش گرفت و روی سوراخش تنظیم‌ کرد. با بوسه‌ای که هیونجین برای آروم شدن جونگین روی دست دیگه‌ش نشوند بدنش شل شد و کامل روی عضو هیونجین‌ نشست که ناله‌ی بم پسر بزرگتر رو بلند کرد‌.

جونگین‌ حالا اما نسبت به تجربه‌ی جدیدش به شدت مشتاق بود. این رو می‌شد از بالا و پایین شدن‌های سریع اما عمیقش،اون هم برای دقایقی طولانی، روی عضو هیونجین متوجه شد. بدون خستگی!

هیونجین چنگی به رون جونگین زد و بلند‌ترین ناله اون شبش رو سر داد. به دنبالش روباه مقابلش با حس گرمایی داخلش ارضا شد.

هر دو در حالی که نفس‌‌نفس می‌زدن کنار هم افتادن و به سقف خیره شدن.

- تو... توی لعنتی چی هستی؟

هیونجین خندید و با چهره‌ای متعجب به جونگین خیره شد. اصلا منظورش رو نفهمیده بود و با لحن جونگین‌ نمی‌تونست خوب یا بد بودن سوالش رو متوجه شه.

- منظورت چیه؟!

جونگین از توی کشو کاغذ و خودکاری برداشت و سمت هیونجین گرفت.

- اول شماره‌ت رو بنویس؛ بعدش بهت میگم منظورم چیه.

هیونجین تپش قلب شدیدتری گرفت. از خدا خواسته هر شماره‌ای که داشت رو نوشت و در نهایت کاغذ رو به پسر پس داد‌‌.

- حالا بگو منظورت چی بود!

جونگین با لبخن به بازوی هیونجین چنگ زد؛ اون رو روی خودش کشید و بعد از گفتن حرفش، به جون لب‌های هیونجین افتاد.

- منظورم اینه که راند دوم رو شروع کن هوانگ فاکینگ هیونجین!

●

نویسنده: Nihan#
ویراستار: Nihan #Hope#

Report Page