«عمامه پرانی» و نقش روحانیت در ترویج آن
نیما پاکزادپدیده «عمامهپرانی» از میانههای موج جدید اعتراضات مردمی دو ماه اخیر مشاهده شد و به نظر میرسد به تدریج در حال گسترش باشد. برخی با نقد این پدیده، آن را واکنشی در جهت تکمیل چرخه خشونت میدانند و افراد را از تکرار آن حذر میدهند. اما در مقابل عدهای این رفتار را عکسالعملی منطقی در برابر پدیده «حجاب اجباری» توسط حکومت توصیف میکنند.
اما فارغ از قوت و ضعف استدلال طرفین پدیده عمامه پرانی، باید به چرایی بروز چنین رفتاری از سمت بخشی از جامعه توجه داشت. گروهی از جامعه که هرچقدر آن را از نظر تعدادی کم تصور کنیم، اما نمی توان وجود آن را انکار کرد.
افرادی که به هشدار منتقدین که روحانیت یکرنگ نیستند توجه یا باور ندارند. از نگاه این دسته از مردم اینکه گفته شود گروه بزرگی از روحانیون که موسوم به «طیف سنتی» هستند از ابتدا نه خواهان انقلاب بودند و نه همراه آن، معنایی ندارد. این مردم هرچند ممکن است تک صدایی از سید محمود طالقانی را در مخالفت با حجاب اجباری شنیده باشند، اما اساسا از وجود روحانیون نواندیش در بدنه حوزهها اطلاع ندارند. بنابراین باید ابتدا به این فکر کرد که چرا بخشی از جامعه، طیفبندی برای روحانیت قائل نیست و تمام روحانیون را حامی سیاستهای جمهوری اسلامی میداند؟
دلایل زیادی در این مسئله دخالت دارند، اما در این یادداشت فقط به یک مورد مهم که حاصل پژوهشی جدید با عنوان «آینده نگاری الزام به حجاب در افق 1411» است اشاره می شود. در بخشی از این پژوهش دیدگاه 41 مرجع تقلید مشهور و موثر در خصوص حجاب اجباری مورد بررسی قرار گرفته است. در این لیست تنها حضرات بروجردی، سید محسن حکیم و خوانساری دوران حکومت جمهوری اسلامی را تجربه نکردند، اما سایرین همگی بخشی از دوران این نظام اسلامی و البته قانون حجاب اجباری را تجربه کردند. همچنین حدود 10 نفر از این مراجع همچنان در قید حیات هسته و جنبش اخیر مردم را درک کردهاند.
توجه به دیدگاه مراجع از این نظر اهمیت دارد که بدانیم، موضوع حجاب اجباری که یکی از الزاماتی هست که حکومت به اسم دین بر جامعه اعمال کرده است و این اجبار حکومتی از نخستین روزهای زمزمه انجام این کار تا به امروز، همواره مورد نقد و اعتراض اقشاری از جامعه بوده است. همچنین مسئله حجاب (جدا از مسئله اجبار آن توسط حکومت) یکی از اموری است که به دلیل ماهیت آن همواره مورد توجه روزمره جامعه اعم از مذهبی و غیر مذهبی قرار داشته است و عموم روحانیون تاکید ویژه بر آن دارند.
با این وجود بر اساس ادعای پژوهش فوق بیش از نیمی از مراجع تقلید مشهور و مورد رجوع (25 نفر)، هیچ نظر شفاف و مشخصی در خصوص حجاب اجباری مطرح نکردهاند. اما 9 نفر از مراجع تقلید صراحتا این اجبار را تایید کردهاند. در این میان حضرات خمینی، خامنهای، مکارم شیرازی، نوری همدانی، هاشمی شاهرودی، جعفر سبحانی و علوی گرگانی جزو مراجع مشهور طیف حامیان حکومت جمهوری اسلامی شناخته میشوند. اما حضرات گلپایگانی و صافی گلپایگانی از مراجعی هستند که بیشتر متمایل به طیف سنتی تعریف میشوند تا طیف حکومتی.
حجاب اجباری البته مخالفان صریحی هم در میان مراجع تقلید دارد، اما تنها سه مرجع تقلید چنین دیدگاهی دارند. حضرات شریعتمداری و سید تقی طباطبایی قمی که از مراجع سنتی و البته تا حدی نزدیک به نواندیشان مذهبی هستند که در همان دهه اول پیروزی انقلاب مواضع نقادانه نسبت به حکومت اتخاذ کردند. همچنین سومین مرجع در میان مخالفان نیز شیخ یوسف صانعی هستند که از مراجع حکومتی بودند که در یک دهه پایان عمر خود به طیف مراجع نواندیش تغییر موضع پیدا کردند و این مخالفت را نیز در سالهای پایان عمر اعلام فرمودند.
در کنار موافقان و مخالفان صریح، چهار مرجع تقلید نیز هستند که معتقدند اگرچه اجبار حجاب توسط حکومت جایز است، اما در شرایط و زمانه فعلی اجرای آن را تایید نمیکنند. حضرات منتظری، موسوی اردبیلی، علوی بروجردی و فیاض دارای چنین دیدگاهی هستند. دو مرجع اول در طیفبندی مراجع تقلید جایگاهی مشابه مرحوم صانعی دارند و در نیمه پایان عمر در دسته روحانیون نواندیش قرار گرفتند. اما دو مرجع دیگر را باید در طیف سنتی تعریف کرد، با این توجه که آیت الله فیاض در نجف سکونت دارند و عمدتا مقلدین ایشان از شیعیان افغانستان هستند.
بنابراین این نتایج مشخص میشود علیرغم آنکه جامعه ایرانی حدود 40 سال با پدیده حجاب اجباری درگیری روزانه داشته است، به جز مراجع طیف حامیان حکومت و طیف نواندیش که هر دو در بدنه حوزههای علمیه، اقلیت محسوب میشوند، اکثریت طیف سنتی ترجیح داده است موضعگیری شفاف و مشخصی در خصوص پدیده حجاب اجباری نداشته باشد.
در نتیجه چنین کنشی از روحانیتی که همواره در طول 40 سال گذشته رسانههای سنتی خود مانند منابر و هیئات را در اختیار داشته است و در یکی دو دهه اخیر نیز دسترسی به نسبت مطلوبی به رسانههای مدرن پیدا کرده است، بایستی این حق را به توده جامعه و مردم عادی داد که از طیفبندیهای داخل نهاد روحانیت اطلاع دقیق و روشنی نداشته باشد. آنها در چهار دهه گذشته آنچه از رسانهها و منابر شنیدهاند، در تایید اجبار حکومتی به حجاب بوده است. خصوصا در دو دهه اخیر پس از بروز رفتارهایی مانند گشت ارشاد، تداوم سکوت سنگین اکثریت مراجع تقلید در کنار تایید اقلیت حامی حکومت، معنایی جز یک دستی و همصدایی روحانیت در تایید این دخالت آشکار در حوزه خصوصی مردم نداشته است. اندک صداهای مخالف هم با توجه به در اقلیت محض بودن این صدا درون حوزهها و همینطور محدودیت شدید رسانهای که حکومت علیه مراجع و روحانیون منادی این صدا اعمال کرده است (آیات شریعتمداری، قمی، منتظری و صانعی همگی نوعی از حصر و محدودیت را در بخشی از عمر خود تجربه کردند)، دور از انتظار نیست که بخش زیادی از جامعه اساسا از وجود این صدای متفاوت بیخبر باشد.
با علم به این واقعیت، بهتر میتوان درک کرد که چرا امروز بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی درباره کلیت روحانیت چنین برداشت یکدستی را دارد. مردمانی که در واکنش به دخالتی که در نوع پوشش آنها به صورت سیستماتیک صورت گرفته است، سرانجام پس از چهار دهه، امروز تصمیم گرفته اند تا به صورت فردی در صدد مقابله به مثل در بیایند و اعتراض خود را بر روحانیونی اعمال میکند که پوششی متفاوت از عموم مردم دارند. روحانیونی که در نگاه این گروه از مردم، همگی میتوانند حامی اجبار حکومت به حجاب باشند.
بنابراین اگر دلسوزی برای نهاد روحانیت وجود دارد که انتظار دارد عموم جامعه متوجه شوند اکثریتی از حوزههای علمیه، حامی و پشتیبان تمامی رفتارهای حکومت نیستند، به نظر میرسد به جای نقد و نهی رفتار واکنشی مردم معمول کوچه و بازار، راهکار موثرتر و پایدارتر آن است که مراجع محترم تقلیدی را که در این 40 سال سکوت را بر انجام مسئولیت شرعی خود (یعنی اعلام مواضع و احکام دینی) ترجیح دادهاند، تشویق کنند تا نسبت به این مسئله مهم اعلام نظر شفاف داشته باشند. البته در مرحله بعد بایستی با طرح و بسط دیدگاه همین معدود مراجع مخالف حجاب اجباری در رسانهها و منابر، توده جامعه را از وجود تنوع افکار درون حوزههای علمیه و روحانیت با خبر سازند.
در غیر اینصورت، نمیتوان و نباید از مردمی که درگیر امور روزمره خود هستند، انتظار داشت تا در ورای ظاهر کنشها و واکنشهای روحانیون، نظرها و نگاههای متفاوت برخی از آنان را که در محافل خصوصی مطرح میشود، مورد تحقیق و بررسی عمیق قرار دهند. عموم جامعه اگر فرصت تحقیق و بررسی عمیق در تمامی فروع دینی را داشت که اساسا ضرورت وجود مراجع تقلید و نهاد روحانیت از میان میرفت.