݄ Peaches and jealousy
Trans by Soren
تا ظهر شد، پیچ حسابی پشیمون شده بود که گذاشته تی سه تا دختر رو برای کارآموزی قبول کنه. فقط چند روز بود که اومده بودن شرکت و از همین حالا داشتن اعصابشو خورد میکردن. چرا؟ خیلی ساده. یه مدیرعامل هات و جذاب اغلب میاومد سر صحنه پیشش. تو شرایط عادی، پیچ این کارو اذیتکننده ولی کیوت میدونست. اما الان یه عدهای که نمیخواد انگشت بذاره روشون، دارن علناً تحسینش میکنن و تقریباً جلوی همه و مخصوصاً جلوی خودِ اون باهاش لاس میزنن.
+جوونا این روزا واقعاً بیشرم شدن... علناً با یه مرد متأهل جلوی شوهرش لاس میزنن.
آه کشید و آخرین وسایلشو تو یه گوشه مرتب کرد، آماده شد بره دفتر تی ناهارش رو تو استراحتش بخوره.
همینطور که میرفت، از یه گوشه خلوت رد شد و چیزی شنید که نباید میشنید.
*خدایا مدیرعامل واقعاً خیلی هاته، تا حالا تو واقعیت ندیدهبودمش.
یکی از تازهواردها ذوب شده بود.
*آره کاملاً، دیدی وقتی براش نوشیدنی تعارف کردم چطور لبخند زد؟ کاملاً بیشتر از یه لبخند حرفهای بود.
دختر دوم پوزخند زد.
*امم، شاید فقط حرفهای باشه، شنیدم با پیچایارات ازدواج کرده.
*اون عکاسه؟؟ نه بابا حتماً شایعهست، چطور ممکنه با یه نفر انقدر ساده ازدواج کرده باشه؟
دختر دوم با صدای بلند خندید.
با شنیدن اینا یه حس زشت درون پیچ جوشید. مستقیم رفت سمت دفتر تی. وقتی وارد شد، موک کنار تی که پشت میزش نشسته بود، ایستاده بود.
+موک، لطفاً تنهامون بذار؟ و مطمئن شو کسی مزاحممون نشه.
با لحن ملایم گفت. موک سر تکون داد و از دفتر بیرون رفت. تی که از رفتار پیچ نگران شده بود بلند شد و رفت طرفش که هنوز نزدیک در بود.
-چیشده یکی یه دونه-
حرفش رو پیچ قطع کرد. بازوهاش رو دور گردن تی حلقه کرد و کشیدش پایین و توی یه بوسه داغ و آتشین گرفتش.
همونطور که همو میبوسیدن، رفتن سمت کاناپه دفتر تی. پیچ تکهتکه لباسهاشون رو پاره کرد تا هر دو لخت شدن. رسیدن به کاناپه و پیچ تی رو هل داد روش.
این جسارت چیزی نبود که تی هر روز از پیچ ببینه. حتماً یه چیزی حسابی عصبانیش کرده بود.
-ک—کوچولو صبر کن—
تی با لکنت گفت اما حرفش قطع شد.
+الان به من نگو کوچولو.
سرد جواب داد و نشست روی پای تی.
دوباره تیز لبهای تی رو گرفت بین لبهاش، بوسیدش، لیسید و حتی لب پایینش رو گاز گرفت. همینطور ادامه داد تا نفسشون بند اومد. بعد از یه مدت پیچ شروع کرد به مالیدن خودش روی دیک سفت تی، اما نذاشت واردش بشه.
+با انگشتات خوب بفاکم بده و شاید بعدش حاضرم حرفاتو گوش بدم.
آه کشید و تتوی تی رو نوازش کرد.
تی بدون اینکه زیاد فکر کنه رو انگشتاش تف انداخت و دور لبه سوراخ پیچ مالید، بعد انگشتاشو فرو کرد تو. دیوارهها هنوز از فعالیت دیشب نرم بودن. پیچ از تسکین نالید و گذاشت تی همونجوری که دوست داره انگشتش کنه. تو بغلش قوس داد و صداش رو درآورد، براش مهم نبود کارمندا بشنون یا نه.
همونطور که تی با انگشتای کلفتش میکردش، گرسنه میبوسیدش. حلقه ازدواج تی لبه سوراخش رو نوازش میکرد. تی جواب داد و زبونش رو دوباره فرستاد تو دهن پیچ، تمرکزش رو گذاشته بود روی اینکه معشوقش حالش خوب باشه.
پیچ عقب کشید، انگشتای تی رو بیرون کشید و زانو زد. دیک تی رو گرفت و آروم و شکنجهگرانه بالا پایین کرد.
-خ—خدا پیچ بیبی لطفاً برو... برو سریعتر.
تی نالید.
+نمیخوای شوهرتو بیشتر عصبانی کنی، نه؟
گفت و در حالی که تو چشماش نگاه میکرد، یه لیس کوچولو مثل بچه گربه به دیک تی زد. تی سر تکون داد و کنترل کرد که باسنش رو تکون نده. لمس شوهرش براش خیلی فریبنده بود .
+پس مثل یه توله خوب هر چی بهت میدم میگیری، میتونی بیبی؟
پیچ ادامه داد و از پایین بهش نگاه کرد، چشماش پر از خشم و شهوت. این بار تی سر تکون داد، نمیخواست بیشتر عصبانیش کنه، هر چی بهش میداد قبول کرد. لبهای پیچ دور عضو قرمز و عصبانی تی حلقه شد. آروم قورت دادش، تقریباً با اون سرعت شکنجهاش میکرد. زبونش رو دورش چرخوند، بالا و پایین رفت و طعم پیشابشو چشید. بالا اومد و نوک رو مکید و دستش جای دهنش رو گرفت. ادامه داد، نالهها و غرغرهای تی سوخت کارهاش بود.
-ل—لعنتی پیچ بیبی دارم میرسم.
تی غرغر کرد و حس کرد ارگاسمش داره نزدیک میشه.
پیچ یه کم بیشتر مکید و بعد بیرون کشید، فقط نوک رو گذاشت روی زبونش که بیرون اومده بود و با چشمهای خیس و نیمهبسته از پایین به تی نگاه کرد. همون صحنه کافی بود که تی رو بفرسته بالا. محکم رو زبون و تو دهنش اومد. پیچ دهنش رو بست، همهش رو قورت داد و یه بار دیگه نوک حساس رو مکید.
دوباره بلند شد، دیک نرم و حساس شده اش رو گرفت و بالا پایین کرد که یه ناله از شوهرش درآورد، بعد گذاشتش جلوی سوراخش و این بار از بالا به تی نگاه کرد.
+حال کردی پیکیان؟
گفت و آروم خودش رو پایین آورد روی دیکش، روی هر هجا تأکید کرد. تی هنوز از حال رفته بود و ضعیف ناله کرد. حال کردم؟ چه سؤالی بود! فقط دیدن کوچولوش میتونست شلوارش رو خیس کنه.
وقتی پیچ کامل نشست، شروع کرد به حرکت، دوباره با همون سرعت آروم و شکنجهگرانه. شونههای بزرگ تی رو گرفت که تعادلش حفظ بشه. تی باسنش رو گرفت، حسودانه کنترل کرد که خودشو سوراخ معشوقش فرو نکنه. الان پیچ بود که سرعت رو کنترل میکرد.
پیچ که هنوز تو حال حسادت بود، گرسنه به گردن تی حمله کرد و پر از هیکی قرمز و بنفش تیره کرد. ادامه داد تا اینکه دیک تی به همون نقطهای خورد که بیشتر از همه لازم داشت. حس خیلی خوبی بود، سرش رو به عقب انداخت.
+فاک کیان... آره همونجا، آروم و خوب بکنم.
ناله کرد.
و تی دقیقاً همون کار رو کرد. عمیق میکردش و تقریباً از حس لذتبخش شوهرش گریه میکرد.
-ممم خیلی خوب حس میشی...
تی غرید و سعی کرد همون سرعتی رو که پیچ گذاشته و دستور داده نگه داره.
یه نیش حسودانه دوباره برگشت سراغ پیچ و موضوع اصلی جلسه داغ دفترشون رو پیش کشید.
+آره، حال میده، شرط میبندم هیچکس دیگهای نتونسته این حس رو بهت بده، لعنتی... و هیچوقت هم نمیتونه.
وسط جمله نالههاش بیرون میزد.
-کوچولو بهت گفتم هیچی با هیچکدومشون...فاک، پیش نمیاد...
تی غرید و حس کرد دیوارهها محکمتر دور دیکش جمع شدن، انگار عمداً.
+آره دوباره بگو—نگه—بگو فقط مال منی.
پیچ ناله کرد و سرعتش رو بیشتر کرد.
-مال توام، همهش مال تو بیبی. من یه مرد ناامیدم که فقط برای تو و فقط تو میتونم زندگی کنم.
تی گفت و دیک پیچ رو تو دستش گرفت و همزمان با ضربههای سریعترش بالا پایین کرد.
-فقط وقتی نزدیکمی میتونم نفس بکشم، فاک تو مال منی برای عشق ورزیدن اما من مال توام که هر جور خواستی ازم استفاده کنی، هیچکس دیگهای نمیتونه حتی نزدیک تو بشه.
تی اصرار کرد و همچنان عمیق میکردش و با بالا و پایین رفتنهای پیچ جور میشد.
+فااک پی کیان دارم میام
ناله کرد و حس کرد ارگاسمش داره میرسه، با لمس کثیف و حرفهای تی داشت نزدیک میشد. تی ادامه داد تا پیچ درست روی شکمش اومد و بیشتر از پیشاب دیکش خیسش کرد.
بعد از یه مدت پیچ نفسش رو گرفت،دیکش نرم شده بود اما هنوز تموم نکرده بود. با پاهای لرزون بلند شد و رفت سمت میز، برگشت و تی رو صدا زد.
+نزدیکتر بیا پیکیان، گاز نمیگیرم.
با یه پوزخند خندید و نگاهش کرد که بلند میشه، دیکش هنوز سفت و رگرگ بود. «مال منه و خیلی هاته» قبل از اینکه گردن تی رو بگیره و بکشه پایین تو یه بوسه شلخته تو دلش گفت... بعد کمی برگشت و خم شد روی میز و باسنش رو تقدیم کرد.
+تو نیومدی پیکیان~
گفت و با چشمهای بازیگوش به عقب نگاه کرد.
مهار تی کامل شکست. باسنش رو گرفت، همراستا کرد با سوراخش و یهضرب رفت تو.
-میخوای بیام کوچولو؟
تو گوشش زمزمه کرد و بعد گوشش رو گاز گرفت.
+فاک... آخ! آره محکم و سریع بکنم، منو مال خودت علامت بزن.
ضعیف جواب داد.
بعد از اینکه حرفش رو گرفت، یه بار عمیق و محکم زد که پیچ زیرش بلرزه، زاویه رو عوض کرد و دوباره و دوباره زد و نالههای پیچ رو بیشتر کرد، تا اینکه—
+لعنتی خدای من آره—
-پیداش کردم.
تی روی همون زاویه دقیق تمرکز کرد، از عمیق و آروم رفت به محکم و سریع. شهوتش نیازش رو پر کرد و خواستههای پیچ رو برآورده کرد. با هر «سریعتر» یا «محکمتر» معشوقش سرعتش رو بیشتر کرد. حتی وقتی پاها و بازوهای پیچ دیگه تحمل نداشتن، باسن و گردن قرمزش رو نگه داشت تا بتونه همچنان بکوبه توش.
-نزدیکی کوچولو؟ حس میکنم دیوارههات دورم سفت شدن. با من میای بیبی؟
+آره—لعنتی آره لطفاً بیا—نگه—تو من بیا کیان
و با همون هر دو به اوج رسیدن. پیچ میز و کاغذها رو لک کرد و تی خودش رو خالی کرد توش. بعد از یه مدت تی روی کمر پیچ افتاد، بغلش کرد و بازوهاش رو دور تنش حلقه کرد. یه بوسه خیس گذاشت روی گردنش و سعی کرد حرارتی که دورشون بود آروم کنه.
───
───
+لطفاً چیزی نگو، نمیدونم چی به سرم اومد.
پیچ ناله کرد و خودش رو زیر پتو قایم کرد.
تی با پیژامه ستشون وارد اتاق شد و رفت روی تخت کنار پیچ.
-آه کوچولو، خجالت نکش، من از تکتک ثانیههاش لذت بردم.
هر کلمه رو با یه نوازش آروم روی رون پیچ تا کمرش تأکید کرد، بعد کمرش رو گرفت، کشیدش طرف خودش و نرم بوسیدش.
-من همیشه مال توام پیچ، و همیشه مال تو میمونم.