نفوذ القایی!

نفوذ القایی!

جامعه نو


شورای سردبیری: به احتمال زیاد خوانندگان جامعه‌نو می‌دانند که «اثر القایی» در فیزیکِ پایه چیست. بااین‌حال توضیحِ مختصری می‌دهیم؛ پدیده‌ای است با تأثیرِ بدون تماس. مثلاً اگر وسیلۀ حساسِ الکتریکی را نزدیکِ کابل برق ببریم، تغییراتی می‌کند یا اگر از میانِ سیمِ حلقه‌شدۀ حاویِ جریان، قطعۀ آهنی عبور دهیم به آهنربا تبدیل می‌شود، بدون آنکه با سیم تماسی داشته باشد. این پدیده که نامِ عمومیِ آن الکترومنیتیک است امروز دستمایۀ پاسخِ غریبِ ماست برای پرسشِ خوانندۀ ارجمندی که دربارۀ نفوذ دشمنانِ کشور در حکومت پرسشی غریب مطرح کرده است: «...سؤالی برای آدم عاقل پیش می‌آید. خب این حکومت مگر شخص اول و رهبر ندارد؟ اگر دارد، آیا این رهبر متوجه این‌همه فجایع و حرکتِ کشور به‌سوی قهقرا نیست؟ ... قاعدتاً رهبر جمهوری اسلامی که نمی‌تواند نفوذی باشد.»


همین اول کار درپاسخ ایشان بگوییم که هرچند قلب آدمیان فقط برخداوند گشوده است اما هنگامی‌که ما از نفوذِ چندلایۀ دشمنانِ کشور درحکومت می‌گوییم، قطعاً منظورمان ساده‌اندیشانه و اتهام به شخص خاصی نیست بلکه منظور آن است که آن نفوذِ عمیق، در حدی است که شاکلۀ تصمیم‌گیری درکشور را عمیقاً و نامحسوس، تحت تأثیرالقایی قرار می‌دهد؛ لذا می‌توان آن را باپدیدۀ طبیعیِ اثرالقایی توضیح داد: در حکومت‌های یکه‌سالار، نفوذِالقایی، هم شایع است و هم مؤثر؛ زیرا مرکزِ چنین حکومتی در حلقۀ فشرده‌ای از اشخاصِ آسیب‌پذیر و آسیب‌زننده قرار می‌گیرد و البته بایدخودش هم مانند آن هستۀ فلزی، استعدادِ پذیرشِ القا داشته باشد!


مثالی بزنیم. در اوایل دهۀ آخرِقرن پیش، امریکایی‌ها از سه کانالِ مختلف به صدام نشان دادند دربرابر تهاجم او به کویت مداخله‌ای نخواهند داشت اما این یک فریبِ القایی بود تا او را به تله بیندازند و کمرش راخرد کنند. تهاجمش را با قدرتِ تمام پاسخ دادند. در سال ۶۷ هم پس از پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ و درحالی‌که امام خمینی بیمار بود، نیروی فریب‌خوردۀ مسعود رجوی با سلاح و پشتیبانیِ عراق به کشور حمله کرد. آن تهاجمِ احمقانه، زود درهم‌شکست اما از گفته‌های رسمی و غیررسمیِ آن روزها چنین برمی‌آید که گروهی از افرادِ درون نظام، با انگیزه‌ای که هنوز نامشخص است استدلال کردند افراد رجوی به تهران می‌رسند، زندانیان را آزاد می‌کنند و کارِ همۀ ما ساخته است و باید خود را از شر آن‌ها راحت کنیم. ظاهراً دراین فضا بود که آیت‌الله خمینی حکمِ اعدامِ «کسانی که هنوز سر موضع هستند» را داد. نیروهای رجوی تارومار شده بودند و خطری متوجه کشور نبود اما رندان توانستند از طریق القای یک تصور وترسِ حاصل از آن، رهبر کشور را وادار به صدور آن حکم کنند. در آن مقطع که این القائات انجام می‌شد، آیت‌الله ‌خمینی دربسترِ منتهی به رحلت قرار داشت و ارتباطِ فردی و شخصی‌اش باواقعیتِ بیرون قطع شده بود.


به‌این‌ترتیب پس از اثرالقایی، دومین عاملِ منتهی به تصمیمِ اشتباه اشخاص مؤثرِ تصمیم‌گیر، قطع ارتباط باواقعیت است. این عاملی بس مهم و در تاریخِ ادارۀ کشورها فراوان است. ارتباطِ محمدرضاشاه با واقعیتِ جامعه قطع بود که حزبِ رستاخیز بنیان می‌کرد یا به روندِ تأسیسِ آن‌همه کازینو بی‌توجه بود یاگفت هرکس نمی‌خواهد پاسپورتش رابگیرد برود و...! اکنون نیز نشانه‌های فراوانی دال بر قطع بودنِ ارتباطِ حکومت با واقعیت است. فقط در مسئلۀ همه‌گیری، می‌توان ده‌ها نوع از این قطعِ ارتباط با واقعیتِ بیرون را در سران حکومت دید: ممنوع شدنِ واردات واکسن از کشورهای خاص آن‌هم درحالی‌که در ابتدای تولید واکسن، کشورهای سازنده آن را حتی به دوستانشان هم نمی‌دادند (و از آن بدتر داستانِ ممنوعیتِ دو برندلوازم خانگی). باور به قولِ ابلهی که ارقامی وَهمی از تعداد و تاریخِ تحویلِ واکسنِ داخلی می‌داد. چسبیدن به کشمکشِ لزومِ غسلِ درگذشتگان از کرونا درحالی‌که جنازه‌ها روی دست مسئولانِ وحشت‌زده مانده بود. باورِ زعمای حکومت به دستگاه کرونایاب. جا زدن در برابرِ دکتر علفی‌ها. اجبارِ پزشکان به امضای نامۀ مخالفت باواردات واکسن. باور به ادعای تولیدِ قرصِ ضدکرونا، آن‌هم یک روز پس از ادعای شرکت آمریکایی دربارۀ تولید قرص ضد کرونا. ماجرای تولید چندین نوع واکسن درحالی‌که وارداتِ مواد اولیه و بستر کشت ویروس امکان نداشت و...! باور به این دعاوی نتیجۀ قطع بودنِ ارتباط ذهن با دنیای واقع است که منجر به بی‌اعتباری می‌شود.


انتهای مسیرِ نفوذِالقایی و قطع ارتباطِ ذهنِ حکومت باواقعیتِ بیرون، شیوع پذیرشِ راحتِ دروغ واعتیاد به مصرف آن است. مواردی که باورهای متعاقب آن، خودحق‌بینی وندیدنِ واقعیت‌های خلافِ تصورات خود واطرافیانِ نزدیک است. باز هم کم‌خطرتر است که از آن شاه مقبور مثال بیاوریم که باورش شده بود درجایگاه نصیحت به جهان غرب است و با آن‌ها بر سرِ لزومِ کاهشِ مصرفِ نفت دعوا می‌کرد. باور کرده

بود در مسیرِ نیل به یک تمدن بزرگ (البته تصور احمقانه‌ای از تمدن داشت) است و مثلِ حکومت فعلی، سالی راکه در آن به سطحِ خاصی ازقدرتِ منطقه‌ای می‌رسد تعیین می‌کرد. نادان فکر می‌کرد کشورهای دیگر می‌ایستند تا ایران پیشرفت کند و از آن‌ها جلو بیفتد!


آشکارترینِ این القائات، نوعِ اسرائیلیِ آن بوده است. احمدی‌نژاد به توصیۀ آن مردِ بلوندِ نشاندارکاملاً مشکوک، افتاد دنبالِ نفیِ فعالِ هولوکاست وکسبِ حقانیت وحمایت برای رژیم صهیونیستی. این فهرست، پایانی هم ندارد!


مجموعۀ این عوامل، درنهایت شخص را درجایی کاملاً فراتر ازدنیای واقع می‌برد و به نفوذِ القاییِ عمیق ختم می‌شود. شخص می‌تواند باورکند قدرتِ تسلیحاتیِ استثنایی دارد و خودش هم این را تکرار کند (مثل هیتلر که روی نقشه، لشگرهایی فرضی راجابجا می‌کرد). می‌تواند باور کند مردمِ کشورهای دیگر او راپیشوای خود می‌دانند (مثل صدام و قذافی که باور کرده بودند شهسوارِ ملت‌های عرب‌اند) و می‌تواند باورکند همۀ نارسایی‌ها وگرفتاری‌ها کاردشمن است.


برای سلطۀ القائاتِ نفوذی‌ها و منفعت‌پیشگانِ سیاسی (در ایران به آن‌ها کاسب تحریم،کاسب جنگ و، دین‌فروش می‌گویند) براشخاص، یک زمینۀ احساسیِ کورکننده هم لازم است. این زمینه می‌تواند ایدئولوژی، حس قومی ونژادی، یامیهن‌پرستیِ افراطی باشد. الی‌کوهن، جاسوسِ نفوذیِ اسرائیل درسوریه، در اوجِ دورانِ بعثی‌گراییِ حافظ اسد، از طریق نمایشِ افراطیِ عشق به میهنِ سوری، تا خصوصی‌ترین محافلِ حکومت سوریه نفوذ کرد و اسد را در مشت خودگرفت و کورکرد! درایران، هرکس بتواند باورمندیِ خود را به رأس حکومت بیشتر بنماید و نشان دهد مطیعِ محضِ اوامر و ذوب درایدئولوژی وتمایلاتِ حکومت است، خواهد توانست رقبا را از میدان بیرون و درمدارجِ بالا جاخوش کرده و، زیر گوشِ بزرگان هر چیزی را القا کند. می‌تواند بمبِ اسراییلی‌ها را تاعمقِ تأسیسات اتمی ببرد، آنجا رابا خاک یکسان کند و، بعد ایرانیِ فلک‌زده‌ای را به‌زور واداربه اعتراف کند که کاراو بوده است وکاری کند تا مدتی همه این را باور کنند. می‌تواندسطح فساد اداریِ دستگاه حکومت را ناچیز جلوه دهد و دربارۀ توان نظامیِ کشور گزارش‌هایی مبالغه‌آمیز ودروغ ببافد و...!


در فرجام، نفوذی‌های مستقیمِ دشمنان کشور، بی‌وطنانِ سوءاستفاده‌چی، دوستان نادان، ترسو و مجیزگو و رندان سیاسی پیله‌ای از القائات دورِ شخصِ محاصره‌شده و بی‌ارتباط با واقعیت می‌پیچند و او را زیرِ نفوذِ خود می‌گیرند. به مسیری نمی‌رود مگر آن‌ها بخواهند و در ادامه، هنگامی‌که حتی نگاهبانانِ اتاق‌خوابش را همان اشخاص تعیین می‌کنند و باید از سایۀ خود نیز بترسد، دیگر حتی اثرِ القایی لازم نیست. اریکه‌ای می‌شود دستخوشِ تندابِ مسیر رود، با همۀ تخته‌پاره‌ها و خاشاک! در این مرحله دیگر مشخص نیست که او دیگران را همراه می‌برد یا دیگران او را. وقتی پیچک‌ها، دورِ ستونِ ایوان رشد می‌کنند و کهن و ضخیم و سترگ می‌شوند، تشخیصِ اینکه کدام‌یک دیگری را استوار نگاه داشته، دشوار می‌شود! از اول نباید آن‌ها را آنجا می‌کاشتند تا آن حکایتِ شکستنِ حکومت با «گماردن اشخاصِ حقیر به کارهای بزرگ» (داستان منسوب به وزیری در دوران بزرگمهر حکیم) پیش نیاید.


ما البته نمی‌خواهیم کسی را توجیه کنیم و در چنین روندی، منکرِ مسئولیتِ فردی شویم. اصلِ مسلمِ حکمرانی، تناسبِ سطح قدرت با میزان مسئولیت است و در نهایت، با هیچ توضیحی نمی‌توان شانۀ هیچ صاحب‌قدرتی را از بار مسئولیت خالی کرد. «هیچ توضیحی»؛ که شاملِ قرار گرفتن در معرض نفوذ هم می‌شود و به همین دلیل است که برای خوانندگانِ ما دشوار است بپذیرند کشورشان دستخوشِ نفوذِ عمیقِ چندلایه است اما حکمِ «نفوذی» شامل رهبر کشور نمی‌شود.


خالی از لطف نخواهد بود در پایان نکته‌ای دربارۀ علتِ زیاد بودنِ نفوذ خارجی در کشور بگوییم. احتمالاً همه می‌دانند نفوذی‌ها در مجموع دو گروه‌اند: کسانی که از روی اعتقاد به منحرف کردنِ راهبران کشیده می‌شوند و، کسانی که به‌اجبار و طمع به این مسیر می‌روند. گروه اول عمدتاً در قرن پیش می‌زیست و بر اساس اعتقاد به کمونیسم (در بریتانیا و ایران و...) یا صهیونیسم (در کشورهای عربی) جان در این راه می‌گذاشت و می‌گذارَد. گروه دوم به فراوانی از راه طمع و وادار شدن به خاطرِ حق‌السکوت، راه نفوذ را باز می‌کرد و می‌کند. طمعِ مالی و شرمِ اخلاقی، وسیلۀ قدرتمندان برای وادار کردنِ اشخاص به باز کردنِ راه نفوذ است. در گذشته، قدرت‌های غربی با گیر انداختنِ افراد در موقعیتِ ناجور (برچسبِ ایرانی‌اش می‌شود ارتباط با پرستو!) آن‌ها را به همکاری می‌گرفتند و، اکنون روس‌ها و اسرائیلی‌ها در استفاده از این روش پیشرو هستند. گفته شده که امکان ندارد یک بازرگانِ ساده به هتلی در روسیه برود و مافیای دولتیِ روس‌ها برنامه‌ای برای باز کردنِ فایلی برای او (حداقل برای سرکیسه کردن) نداشته باشند.

پروندۀ بزرگ و تا نیمه گشودۀ زیرِ نفوذ گرفتنِ ترامپ توسط پوتین، از همین نوع بود؛ تا جایی که پوتین در تأییدِ نصفه‌نیمۀ آن، گفت بله دختران روسیه بسیار خوشگل‌اند!


پروندۀ نفوذِ مخفیِ بیگانگان در کشور ما، به‌ویژه از سوی دو کشور غربی و اسرائیل و روسیه، تا مدت‌ها ناگشوده خواهد ماند و به‌تدریج آشکار خواهد شد. تا آن هنگام، نباید آن را فراموش کنیم؛ با نفوذ یا بی نفوذِ بیگانه، فعلاً مسئولیتِ هر نادرستی و ناراستی که بر سرنوشت این مردم می‌رود، با حکومت است و هرکس اختیارش بیش، مسئولیتش بیشتر!

Report Page