Patient:miyawaki sakura
Vin(Kang)دکترا و پرستارا به سمت اتاق یکی از بیمارا میدوییدن.یکی از دکترا،دکتر چوی درو باز کرد.روی در نوشته شده بود
'بیمارستان هانول بخش روان درمانی،بیمار:میاواکی ساکورا'
پرستارا به طرف بیماری که روی زمین زانو زده بود و داشت داد میزد دوییدن و سعی کردن بازواشو بگیرن،ولی زن اجازه نمیداد و خودشو به زمین میزد.
سعی کرد از اتاق بره بیرون اما نتونست،پرستارا اونو گرفته بودن و اون بدون توجه به ساعت و مکان داد میزد
"جونگسونگا..ولم..ولم کنید اقا-جونگسونگ،جونگسونگ منتظرمه"
پرستارا نمیتونستن ضبطش کنن،خیلی حرکت میکرد و باعث میشد بقیه بیمارا هم بیدار بشن.
بالاخره صبر مرد کت و شلوار پوشی که تو راهرو نشسته بود تموم شد،مرد جوون با چشمای کشیدش که شبیه گربه بود به طرف ساکورا قدم برداشت.
ساکورا سرشو بالا برد و به مرد نگاه کرد "جونگووناا..بهشون بگو وونی،بهشون بگو جونگسونگ منتظرمه،بهشون بگو سونگی میخواد نوناشو ببینه."
جونگوون دستاشو مشت کرد "خفه شو میاواکی"
اشکای ساکورا از گونش به گردنش راهی درست کرده بودن،جونگوون با عصبانیت کتکی به ساکورا زد.
"تو با دستای لعنتی خودت اونو کشتی میاواکی،چطور روت میشه دربارش حرف بزنی"
"ووناا-نه،من همچین کاری نکردم جونگوونا.."
دکتر کانگ جونگوون رو از ساکورا دور کرد و گفت"اقای یانگ اروم باشید لطفا"
دکتر جانگ امپول ارامش بخشی اورد و به ارامی تزریق کرد.
پرستارا ساکورارو از زمین بلند کردن و با ارامش بردنش سمت اتاق.
درو بستن و از اتاق خارج شدن،اما ساکورا هنوزم داشت گریه میکرد،زانوهاشو به خودش جمع کرد و گوشهای از اتاق نشست. "جونگسونگا،بهم باور نمیکنن.بهم میگن من تورو کشتم،من اینکارو نکردم مگه نه سونگا،نونا هیچوقت اینکارو نمیکنه مگه نه سونگ."