Path of penance
Souls Abyssپس از شکست دادن نگهبان غم خاموش با دئوگراسیاس ملاقات میکنیم و او مارا از ماموریتمان که دستیابی به سه زخم مقدس است آگاه میسازد.
اما سه زخم مقدس چه ماهیتی دارند؟

سه تحقیر(three humiliations):
طبق گفته های دئوگراسیاس :
"The Three Humiliations. That is the penance that awaits you at the cradle's door. Three wounds carved in the guilt of the Father."
«سه تحقیر. این توبهای است که در آستانهی گهواره در انتظار شماست. سه زخم که در گناه پدر حک شدهاند.»
که نشان میدهد سه تحقیر امتحانی برای مشخص کردن قدرت و ایمان توبه کننده است.
طبق گفته های دئوگراسیاس در میابیم که سه نگهبان از این سه زخم محافظت میکنند و یکی از انها بالای کوهی پوشیده از برف است و دیگری در اعماق کلیسای مدفون شده است و آخرین مورد در انتهای مسیر که توسط نالههایی که با چنگک از مارپیچی آهنی بیرون میآیند، حک شده است. در بطن ناقوسی به نام جوندو میباشد.

"According to The Rule, one must carry out the Three Humiliations to gain access to what they guard.
One of them must be performed in the high mountains, covered in thick blankets of snow and ice.
Another in the depths of a dark, entombed church, where the sleeper lies.
And the last one at the end of the trail carved by moans that claw their way out of an iron spiral. In the bowels of the bell named Jondo that grows into the earth."
ـــ Deogracias
---
«بر پایهٔ شریعت، هر کس که خواهان دستیافتن به آنچه آنان پاسداری میکنند باشد، باید سه تحقیر را به انجام رساند.
یکی از آنها باید در فراز کوهستانهای بلند، پوشیده از لایههای انبوه برف و یخ، به انجام برسد.
دیگری در ژرفای کلیسایی تاریک و به خاک سپرده، جایی که خفته آرمیده است.
و آخرین، در انتهای مسیری که از نالههایی شکل گرفته است که از دل مارپیچی آهنین چنگ میزنند تا رهایی یابند؛ در اعماق ناقوسی به نام جوندو که در دل زمین ریشه دوانده است.»
ـــ دئوگراسیاس

بر اساس توضیحات ایتم thorned symbol در میابیم که ten piedad مردی بود که تنها دنبال استراحت بود ولی میراکل(miracle) را در خوابش میدید بنابراین به اغوش باز خانم (Lady) پناه برد ولی میراکل ایندفعه ملموس تر به خوابش امد و وقتی که بیدار شد در بدن موجودی هیولا مانند زندانی شده بود.
«i am awake in a sleeping body»
«من در کالبدی خفته بیدارم»
۱- ten piedad در ورژن دموی بازی دیالوگی قبل و بعد فایت با پنتنت وان داشت که در اون راجب Lady صحبت میکرد که اطلاعاتی از او نداریم
۲- حالت ten piedad وقتی که به اتاق وارد میشویم برگرفته شده از مجسمه Pietá از مایکل آنجلو است
و خود طراحی این شخصیت برگرفته شده از Laurence از بازی bloodborne است.

Our lady of the charred visage:
اسمش Áurea بود و چهره ای به قدری زیبا داشت که حتی در کودکی مجسمه سازان از او به عنوان مدل استفاده میکردند. پس از مدتی مردم او را تصویر زنده و نفسکشندهٔ الوهیت میشمردند؛ اما او نمیتوانست این کفر را تحمل کند پس او نعمتش را با گرفتن از خودش به میراکل هدیه داد و صورت خود را با روغن جوشان سوزاند و به راهبه تبدیل شد.
پس از چند سال در کلیسا برخی او را به عنوان یک معجزه میدیدند چراکه علامت سوختگیاش تازه مانده بود و میجوشید و بخار میکرد بنابراین یک فرقه به نام او بنیان نهاده شد و هر کسی که میخواست به این فرقه بپیوندد باید صورت خود را درست مانند صورت Áurea میسوزاندند.
بعد از شکست دادن our lady of the charred visage به زخم ندامت(wound of compunction) دست میابیم که نشان دهنده شرم او از اشتباه گرفته شدن با الهیات است.
۱- این باس از Maria Fernandez Coronel، کسی که صورت خود را با روغن جوشان سوزاند تا Pedro l de Castilla را از اذیت کردنش باز دارد
۲- میراکل او را به عنوان موجودی کریه بازگرداند تا نگهبان یکی از سه زخم باشد
همانگونه که ارتبوک بلسفمس (صفحه ۱۰۳) عنوان میدارد: ظلم میراکل غمگین خانم را به موجودی غولپیکر هیولایی که علامت سوختگیاش ترمیم پیدا نمیکرد و دست از سوختن بر نمیداشت و بدین ترتیب ماسک طلاییش را اب کرد

Tres angustias(three anguishes):
گرچه داستان مستقیمی راجب انها وجود ندارد ولی به طور تلویحی متوجه میشویم که انها با Altagracias مرتبطاند که موجودی است که از ترکیب سه خواهر بوجود امده پس بدنی زنانه دارد و سه سر و ریش بلند و کلفتی دارد.
باور بر این این است که ازدواج پیوندی مقدس است و شکستن ان بهایی سنگین دارد مانند سه خواهری که به درگاه میراکل دعا کردند تا از این امر دوری کنند. میراکل درخواست آنها را قبول کرد با بلند کردن موی انها تا تخمی را از موی پیچیده شده درست کند و صداهای خرد شدن استخوان انها یکی شدند.
به عنوان سمبل میراکل تخم پرستیده میشد و محرابی با ارزشی همچون این تقدس اماده کردند.
شبی کشیشان با صدای گریه سه نفر و در عین حال یک نفر را شنیدند و هنگامی که به تخم رسیدند ناپدید شده بود.
از ان موقع به بعد صدایی از چاه Jondo شنیده میشد ولی بعد اینکه پنتنت وان برای بار دوم پس از ازاد کردن Altagracias به ان محل بازمیگردد صدا هنوز شنیده میشود.
تنها پس از شکست دادن tres angustias صدای درد و رنج سه خواهر به پایان میرسد.

این کرکتر از افسانهٔ محلی شهر سویل در اسپانیا برگرفته شده است و با لقب «سانتا لیبرادا» یا «قدیسِ حامیِ فاحشهها» شناخته میشود. او دخترخواندهٔ جوان پادشاه پرتغال بود که خود را در ازدواجی ناخواسته میدید. ازاینرو، به درگاه خدا دعا کرد تا چهرهای شنیع پیدا کند و داماد دیگر علاقهای به ازدواج با او نداشته باشد. پس از آن، مو در تمام نواحی صورت و بدنش رشد کرد. پادشاه که این دگرگونی را عملی کفرآمیز میدانست، او را به مرگ بر صلیب محکوم کرد. این واقعه سبب شد که او را «شهید باکره» یا «سانتا لیبرادا» بنامند.
سانتا لیبرادا، شهید باکره، هرگز رسماً از سوی کلیسای کاتولیک بهعنوان قدیس شناخته نشد و در عوض، بهعنوان یک قدیس مردمی در اروپا و آمریکا مورد احترام بود. این داستان به قرن چهاردهم بازمیگردد و هر سال، از ۱۹ ژوئیه تا ۲۳ ژوئیه، سالگرد شهادت او را جشن میگیرند.
و اما پس از سخنان دئوگراسیاس پنتنت وان سفر خود را شروع میکند و خود را در مسیر مقدس(holy line) در میابد.

راه مقدس (Holy Line)
راه مقدس تاریکترین و ژرفترین جنگل کاستودیا است. گفته میشود که نور خورشید هرگز از میان شاخوبرگ درختان عظیم و کهنسال آن عبور نمیکند. جماعت کلیسا این مکان را مقدس میشمارند و برخی از آنان برای کفارهٔ گناهانی که گمان میکنند مرتکب شدهاند، قدم به درون آن میگذارند.
از زمان عصر فساد (Age of Corruption)، این جنگل به مأمن موجودات گمشده و ارواح نومیدی تبدیل شده است که بیهیچ مقصدی در میان درختان سرگرداناند. در امتداد مسیرهای پیچدرپیچ آن، نوحههایی اندوهبار از دوردست به گوش میرسد.
راه مقدس نخستین منطقهای است که پنتنت وان (Penitent One) پس از ترک برادری غم خاموش (Brotherhood of the Silent Sorrow) وارد آن میشود و مسیر او را به سوی آلبرو (Albero) هدایت میکند.
آلبرو (Albero)
آلبرو دهکدهای است که در حاشیهٔ کاستودیا قرار دارد و یکی از آخرین پناهگاههای امن این سرزمین به شمار میرود. این روستا محل استقرار بوسهزنان زخمها (Kissers of Wounds)، برادریای از درمانگران، است که به بیماران و در حال مرگانی که در چنگال میراکل گرفتار شدهاند یاری میرسانند.
آلبرو همچنین میزبان فرقهٔ زیارتگاه حقیقی (Order of the True Shrine) است؛ فرقهای رازآلود که مأموریت آن، گردآوری و به خاک سپردن شایستهٔ بقایای جداافتادهٔ مردگان است. به گفتهٔ تیرسو (Tirso)، گذر زمان در سرزمینهای بیرون از آلبرو به گونهای متفاوت جریان دارد و از همین رو، ساکنان این دهکده بیش از آنکه نگران دنیای بیرون باشند، با رنجها و مشکلات جامعهٔ کوچک خود دستوپنجه نرم میکنند.
از نظر معماری، آلبرو شباهت بسیاری به شهرهای قرون وسطایی دارد. خیابانهای آن مملو از بیماران و رنجدیدگانی است که در انتظار درمان یا مرگ روزگار میگذرانند. با پیشروی پنتنت وان در داستان، شمار بیشتری از ساکنان و حتی حیوانات اهلی در کوچهها، پنجرهها و بام خانهها دیده میشوند که نشان میدهد زندگی، با وجود سایهٔ سنگین میراکل، همچنان در این دهکده جریان دارد.
در طبقهٔ دوم یکی از ساختمانهای آلبرو، پنتنت وان (Penitent One) با تیرسو (Tirso)، یکی از اعضای برادری بوسهزنان زخمها، ملاقات میکند.

"There are few of us who still care for the sick and ailing. With devout kisses, we bless the wounds of those who seek our protection, thus both we and they remain at the mercy of the Miracle."
ـــ Tirso
---
«ما اندک کسانی هستیم که هنوز به بیماران و رنجوران رسیدگی میکنیم. با بوسههایی مؤمنانه، زخمهای آنان را که به دنبال پناه ما هستند متبرک میسازیم؛ و بدینگونه، هم ما و هم آنان در نهایت در برابر ارادهٔ معجزه رها شدهایم.»
ـــ تیرسو
تیرسو (Tirso) و برادری بوسهزنان زخمها (Kissers of Wounds) از سنت فرانسیس آسیزی (St. Francis of Assisi) الهام گرفته شدهاند؛ قدیسی که در زندگی خود به مراقبت از مبتلایان به جذام میپرداخت، با آنان زندگی میکرد و با ایشان دوستی داشت.
گفته میشود او بدون ترس از آلودگی، بر پیشانی بیماران بوسه میزد؛ رفتاری که بعدها الهامبخش نام و ماهیت این برادری شد.
فرقهٔ زیارتگاه حقیقی (Order of the True Burial) از برادری خیریهٔ سویل (Brotherhood of Charity of Seville) الهام گرفته شده است؛ یکی از مأموریتهای این برادری، به خاک سپردن شایستهٔ کسانی بود که بهعنوان بدعتگذار شناخته میشدند.
درست همانند تنتودیا (Tentudia) در بازی، در دوران تفتیش عقاید، کلیسا بقایای این افراد را از یکدیگر جدا میکرد تا روح آنان امکان آرامش و رهایی نداشته باشد.