#Part172

#Part172


چنان نیشم تا بناگوش باز شد


و خرس رو بغل گرفتم و لب زدم:


- وای کاظم خیلی خوشگله دستت درد نکنه.


کاظم داخل اومد و گفت:


- من مطمئنم که این بچه دختره... به خاطر همین براش صورتی خریدم.


شونه‌ای بالا انداختم و لب زدم:


- هرچی که هست ایشالا سالم باشه ولی من خودمم عاشق دخترم .


در رو بازتر گذاشتم تا کاظم وارد بشه .


با تعجب گفتم :


-اینو با چی آوردی ؟


اون هم در کمال ناباوری لب زد :


-با کامیون ..


هم خندم گرفته بود و هم نمی‌دونستم چی باید بگم.


خرس رو به بدبختی گوشه ی اتاق و کنار تخت گذاشتم و نگاهش کردم.


خرسه قشنگ دو برابر کاظم بود و سه برابر من آخه یه بچه فسقلی خرس به این گندگی رو میخواد چیکار؟


نوچی کردم و لب زدم:


- ولی دوستت دارم عب نداره.


دستی دور کمرم حلقه شد... کاظم سرش رو روی شونم گذاشت و گفت:


- منو یا اونو.


میخواستم بگم هیچ کدوم... پسرت رو دوست دارم... همون نامردی که گذاشته و رفته.


همونی که حتی با اک فیک هم نمیتونم باهاش ارتباط بگیرم.


اما جلوی خودم رو گرفتم و گفتم:


- تورو دیگه عشقم.


بعد دستم رو روی شکمم گذاشتم و ادامه دادم:


- اگه اولویت بندی باشه..‌ اول دخترم بعد تو.


بعد قهقهه زدم و سعی کردم مثلا عادی جلوه بدم همه چیز رو.

Report Page