Part.13 - ³¹²

Part.13 - ³¹²

Ton.

با حس ایستادن کسی کنار میز، سرش رو بلند کرد و به پسر کوچکتر که در حال بازی با انگشتاش بود خیره شد.


جونگهان کاملا ضربان قلبش رو داخل دهنش حس میکرد و از شدت اضطراب ممکن بود هر لحظه سکته کنه، خودش هم نمیدونست چرا ولی سونگچول مضطربش میکرد.


"نمیخوای بشینی؟"


صدای بم ولی اروم سونگچول باعث شد دست از فشار دادن انگشتاش که تا مرز سفیدی برده بودشون برداره و اروم و بی هیچ حرفی رو به روی پسر بشینه.


هر دو در سکوت به هم خیره بودن تا اینکه جونگهان با سوالی که پرسید جو سنگین به وجود اومده رو شکست.


"چرا میخواستی باهام صحبت کنی؟"


سونگچول صفحه ی روشن تلفن همراهش که به خاطر نوتیف پیام روشن شده بود رو خاموش کرد و دستاش رو داخل هم‌ حلقه کرد.


"چون تا امروز، هنوز جواب سوالم رو ندادی."


جونگهان متعجب سرش رو کمی به سمت راست کج کرد.


ابرو هاش به خاطر شوکه شدنش بالا تر از حد معمول رفته بود و این باعث میشد بامزه؟ بنظر برسه.


البته این چیزی نبود که داخل مغز سونگچول میگذشت، پسر بزرگتر فعلا فقط نیاز داشت که جواب سوالش رو بگیره.


"کدوم سوال؟"


با مکث و مِن‌مِن پرسید و چند تار مویی که روی صورتش ریخته بود رو کنار زد. سونگچول کمی به جلو خم شد مثل همیشه آروم و عمیق جوابش رو داد.


"هان..."


مکثی کرد انگار هنوز هم مطمئن نبود.


"چرا باهام بهم زدی؟"


رنگ نگاه جونگهان بلافاصله تغییر کرد، شاید به خاطر هان خطاب شدنش و شاید به خاطر سوالی که ازش پرسیده شد. کمی عقب رفت و به پشت صندلی تکیه داد. اصلا توقع این سوال رو نداشت واقعا فکر نمیکرد سونگچول این همه سال رو صبر کرده باشه تا وقتی باز همدیگه رو دیدن ازش جواب بخواد.


در همین حال، سونگچول انگشت هاش رو کف دستش فشار میداد و سخت در انتظار بود.


تک تک ثانیه هایی که اینجا نشسته بود و زیر چشمی کار کردن جونگهان رو نگاه میکرد براش صد سال طول کشیده بود و حالا انگار تمام صبری که داخل دلش داشت، تموم شده بود و نمیتونست منتظر بمونه تا جونگهان لب های خوشگلش رو از هم فاصله بده و جواب قانع کننده ای برای سوالی که تمام وقت منتظرش بوده بگیره.


البته اونقدرا امیدوار نبود تا قانع بشه. اون جونگهان رو میشناخت پسر هیجده ساله ی دوست داشتنیش کار های احمقانه میکرد.

Report Page